گنجور

 
عطار نیشابوری
 

یکی دیوانهٔ استاد در کوی

جهانی خلق می‌رفتند هر سوی

فغان برداشت این دیوانه ناگاه

که از یک سوی باید رفت و یک راه

بهر سویی چرا باید دویدن

بصد سو هیچ جا نتوان رسیدن

تویی با یک دل ای مسکین و صد یار

بیک دل چون توانی کرد صد کار

چو در یک دل بود صد گونه کارت

تو صد دل باش اندر عشق یارت

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.