گنجور

شمارهٔ ۸۳

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

جهان گیرئی کز سیاهی برآید

ز شمشیر ابروی ماهی برآید

هر افسون و نیرنگ کآید ببابل

ز جادوی زلف سیاهی برآید

جوانا مبر جور ز اندازه ترسم

که از سینه گرمی آهی برآید

چو افتاده ما را که کام دگرها

اگر از تو گاهی نه گاهی برآید

تعلل چرا چون علاج دل ما

ترا ای مسیح از نگاهی برآید

به هر سوست گوش امیدم که شاید

صدای درائی ز راهی برآید

چو کوهی است بار غمت بر دل زار

بکوهی چسان پرکاهی برآید

مه چرخ بین هر شب و طالع ما

که ماهی برآید که ماهی برآید

عجب سرزمینی است کاخ محبت

گدائی اگر رفت شاهی برآید

بتلخی دهد جان شیرینش اسرار

چو رفت از برت جان الاهی برآید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.