گنجور

 
علی اشتری

دوستدار که‌ای؟ نمی‌دانم!

بی‌قرار که‌ای؟ نمی‌دانم!

جای تو، اشک در کنار من است

تو کنار که‌ای؟ نمی‌دانم!

با رخی همچو لاله آتش‌زا

داغدار که‌ای؟ نمی‌دانم!

ای که دیدی خزان عمر مرا

نوبهار که‌ای؟ نمی‌دانم!

ای غزال رمیده از بر من

تا شکار که‌ای؟ نمی‌دانم!

کار ما را که ساختی، با ناز

گرم کار که‌ای؟ نمی‌دانم!

با چنان صورت و چنین سیرت

شاهکار که‌ای؟ نمی‌دانم!