گنجور

 
انوری ابیوردی
 

به خدایی که بذل جان او را

پایهٔ اولین احسانست

کمترین پایه لطف و صنعش را

باد نوروز و ابر نیسانست

که مرا در فراق خدمت تو

زندگانی و مرگ یکسانست

از هر آسانیی که بی‌تو بود

خاطر و طبع من هراسانست

می‌کشم در فراق سختیها

هجر یاران به گفتن آسانست

دل و جان تا مقیم خوارزمند

وای بر تن که در خراسانست

خوشدلی در جهان طمع کردن

هم ز سودای طبع انسانست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.