گنجور

 
انوری ابیوردی
 

در همه آفاق دلداری نماند

در همه روی زمین یاری نماند

گل نماند اندر همه گلزار عشق

راستی باید نه گل خاری نماند

عقل با دل گفت کاندر باغ عشق

گرچه بر شاخ وفا باری نماند

یادگاری هم نماند آخر از آن

دل به بادی سرد گفت آری نماند

در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ

چرخ را گویی جز این کاری نماند

گویی آخر این همه بیگانه‌اند

این ندانم آشنا یاری نماند

عشق را گفتم که صبرم اندکیست

گفت اینت بس که بسیاری نماند

انوری با خویشتن می‌ساز ازآنک

در دیار یار دیاری نماند

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

برای رفیق لغت اندا را هم داریم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمدآرام نژاد در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۵ نوشته:

درود وعرض ادب مصرع دوم بیت چهارم
از دل آه سرد بر آیدلذا پیشنهاد میشود"دل به آهی سردگفت آری نشد"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد ترکمان در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

مصطفی و احمد ارام
دخل و تصرفی در شعر شاعر نداریم که بتوانیم اورا تغییر بدهیم شعر صحیح همان است که میبینید و قابل تغییر نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.