مشتی مگسانیم سپند شکر تو
ما را بچه رانند رقیبان ز بر تو
از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکم
بازآ که بسی دور کشید این سفر تو
بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصری
کز رشگ عزیزان ندهندم خبر تو
ایکعبه جان روی من از قبله بگردد
گر قبله حاجت بودم غیر در تو
هرچند که من پیرم و تو نخل جوانی
پیش آی که دستی بزنم در کمر تو
خورشید رخا، هستی خود باز ندیدم
تا ذره صفت دور شدم از نظر تو
اهلی چو نماند از غم او در جگرت آب
حیران لب خشکم و این چشم تر تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان وفاداری و عشق عمیق به یک معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که وفا و بیوفایی ارزشی در برابر معشوق ندارد و اگر چه جانش را از او طلب کنند، هر دو را فدای او خواهد کرد. درد و غم، اگرچه عمیق است، اما برایش طعمی شیرین مانند لبهای معشوق دارد. او بیان میکند که تمام وجودش را مانند شمع در برابر معشوق قرار میدهد و روحش در صحبت با او پرورش مییابد. همچنین به تشنگی شدیدش اشاره کرده و میگوید که حتی اگر فقیر باشد، باز هم در انتظار جرعهای از عشق معشوق است. در پایان به زیبایی و درخشش معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند نظر از زیبایی او بپوشاند.
هوش مصنوعی: ما گروهی از مگسها هستیم که به شکر خوبیهای تو جذب شدهایم و رقیبان تو ما را از حضور در کنار تو میرانند.
هوش مصنوعی: از چشمم دور شدهای، اما به خاطر نزدیک شدن به مرگم، برگرد که این سفر تو خیلی طولانی شده است.
هوش مصنوعی: ای یوسف مصری، بوی دلانگیز خود را به من بفرست، زیرا به خاطر حسادت عزیزان دیگر، از حال تو بیخبرم.
هوش مصنوعی: اگر به جز تو کسی دیگر در دل من مقام قبله را داشت، جان بندهام حاضر است که کعبه را ترک کند و سمت دیگری رود.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من به سن و سالی رسیدهام و تو جوان و سرزندهای هستی، بیا نزد من تا بتوانم با تو ارتباطی نزدیکتر برقرار کنم.
هوش مصنوعی: هرگاه که روی تو را نمیبینم، احساس میکنم که وجودم را گم کردهام، حتی وقتی که به کوچکترین چیزها نیز نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که درد و غم او دیگر در دل تو باقی نماند، من به حالتی رسیدم که برای سرزمین خشک لبهایم، تنها اشک میریزم و چشمم پر از گریه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پور ز خاقانی اگر پند پذیری
زین پس نشود عالم خاک آبخور تو
خاک است تو را دایه از آن ترس که روزی
خون تو خورد دایهٔ بیدادگر تو
شیری که لبت خورد ز دایه چو شود خون
[...]
گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو
پروای سر خویش ندارم به سر تو
در راه تو آن خاک نشینم که نخیزد
گر خاک شوم خاک من از رهگذر تو
بسیار کم افتد نظر لطف تو با من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.