گنجور

 
اهلی شیرازی

مشتی مگسانیم سپند شکر تو

ما را بچه رانند رقیبان ز بر تو

از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکم

بازآ که بسی دور کشید این سفر تو

بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصری

کز رشگ عزیزان ندهندم خبر تو

ایکعبه جان روی من از قبله بگردد

گر قبله حاجت بودم غیر در تو

هرچند که من پیرم و تو نخل جوانی

پیش آی که دستی بزنم در کمر تو

خورشید رخا، هستی خود باز ندیدم

تا ذره صفت دور شدم از نظر تو

اهلی چو نماند از غم او در جگرت آب

حیران لب خشکم و این چشم تر تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ای پور ز خاقانی اگر پند پذیری

زین پس نشود عالم خاک آبخور تو

خاک است تو را دایه از آن ترس که روزی

خون تو خورد دایهٔ بیدادگر تو

شیری که لبت خورد ز دایه چو شود خون

[...]

رفیق اصفهانی

گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو

پروای سر خویش ندارم به سر تو

در راه تو آن خاک نشینم که نخیزد

گر خاک شوم خاک من از رهگذر تو

بسیار کم افتد نظر لطف تو با من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه