از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
شرم آیدم که روی دعا با خدا کنم
اکنون که دین نماند بتان گر جفا کنند
باری به بت پرستی خود من وفا کنم
من از دو کون دامن یاری گرفته ام
دیوانگی بود اگر آنهم رها کنم
نامردمی است داد ز زخم کسی زدن
اینک بیک مشاهده او دوا کنم
اهلی گواه مهر و محبت همین بسست
گر خون من بریزد من صد دعا کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از تنهایی و غم ناشی از جدایی سخن میگوید. او احساس میکند که همراهانش رفتهاند و او تنها مانده است. زندگی برایش سخت و بیمعنا شده و تصور میکند که در این حالتی که در آن به سر میبرد، مردن بهتر از زنده ماندن است. عشق و دلتنگی او را دیوانه کرده و خود را همچون شمعی میبیند که در حال سوختن است. علیرغم اینکه ظاهراً آزاد است، در درون احساس حقارت و خواستههای برآوردهنشدهای دارد. او به زیبایی و قدرت نازنینان اشاره میکند و از خود به عنوان یک فقیر و بنده یاد میکند که هیچ امیدی به بهبود وضعیتش ندارد. در نهایت، او از دنیای مادی فاصله گرفته و دل از خوشیهای آن برکنده است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام در برابر معشوقان سجده میکنم، از این که رو به خدا دعا کنم، خجالت میکشم.
هوش مصنوعی: اکنون که دیگر دینی باقی نمانده و اگر بتها نیز ظلم و ستم کنند، من همچنان به پرستش خود ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: من برای یاری از دو سمت خود بهره گرفتهام و اگر این دو را رها کنم، دیوانگی خواهد بود.
هوش مصنوعی: این بیانیه به این معناست که اگر کسی زخم یا درد دیگری را ببیند و به جای کمک، او را مورد حمله یا آزار قرار دهد، این رفتار ناپسند است. در حال حاضر، من در نظر دارم که با یک نگاه به شرایط، به او کمک کنم و دردش را تسکین دهم.
هوش مصنوعی: دوستی و محبت واقعی را میتوان از نشانههای عشق فهمید. حتی اگر به من آسیب برسانند و خونم بریزد، من باز هم برای آن شخص دعا میکنم و خیر و خوبی او را خواستارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنم
گیتی ز نور خاطر خود پر ضیا کنم
هر گه که گفت خواهم مدح تو نظم خویش
چون باد از نفاذ و چو آب از صفا کنم
بحرم که هر چه یابد طبعم گهر کند
[...]
جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم
پیش آی تا بنذر خود آخر وفا کنم
شرمنده ز آسمان و زمینم که بهر تو
تا کی بسجده افتم و تا کی دعا کنم
با من نکرد هجر تو کاری که دامنت
[...]
جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
گر نقد جان دهند سخن را بها کنم
با عالمی مرا سر همخانگی کجاست
کو مرگ تا که خلوت راحت جدا کنم
چندانکه جای در دل آتش کند سپند
[...]
از دور بر خرامش قدت ثنا کنم
نزدیک چون رسی دل و جانرا فدا کنم
دارم بزیر پرده ناموس مستیی
تا آنزمان که پرده بر افتد چها کنم
صد راه عقل بسته شود اهل هوش را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.