گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

چون امیر مبارز از دربندان غز و مغون روی باز ولایت خویش نهاد شهر و قلعه بم به دست سعدالدین بوسعد دبیر خویش سپرد و چند مرد آنجا بنشاند و در جیرفت حصاری ساخت و همچنین معتمدان خویش آنجا بنشاند و خود باز ایگ شد و تا ماه رمضان سنه ثلاث ستمائه موافق با اول اردیبهشت سنه سبع و تسعین و خمسمائه سعدالدین بوسعد در شهر بود و با غز که در حصار نرماشیر بود گاه صلح می‌کرد و گاه جنگ و در شهرستان بم قحطی ناخوش حادث چنان که هیچ آدمی نماند الا تنی چند معدود و این سعدالدین بی‌رحمتی بود ناجوانمردی، حال مردم می‌دید و می‌فرمود تا عورات مرده را در خانه‌ای می‌نهادند و دفن و غسل و نماز از میان برگرفت و بسیار رسوایی از این نوع بر مردم آمد، پس چون غز دیدند که امیر مبارز از جای خویش حرکت نمی‌تواند کرد که برادر او نظام الدین محمود در خدمت اتابک فارس است و هیچ مددی با بوسعد نمی‌فرستد مقام باز ربض بم آورد و به استخلاص حصار و شهر بم مشغول شد و توقف بو سعد در شهر بم به غله غز بود. چون ملک عجم‌شاه به نفس خویش به در بم آمد غز غله نتوانست فروخت، کار بر بوسعد تنگ شد و مقام شهر متعذر، صلح کرد برقرار آنکه غز امیر داوود و نظام الدین محمود و امیر یحیی را خلاص دهند و به جیرفت فرستند تا بوسعد شهر بم تسلیم کند و باز ایگ شود، به همین قرار بم را گذاشت‌ بی‌تقریر و رفت چنان که سه روز هیچ کس ندانست که او رفته است و مردم شهر از عجز و بی‌طاقتی طریق اعلام غز ندانستند پس غز را احوال رفتن او معلوم شد و به بارو بررفتند و درها را بند شکستند و شهر بم را مسلم کردند. حصار جیرفت در دست کسان امیر مبارز مانده است تا خود حال آن چون افتد.

و از حضرت شیراز در اواخر ششوال سنه ثلث و ستمائه موافق با منتصف ماه خرداد سنه سبع و تسعین و خمسمائه امیر کرزالدین داوود را باز خواندند و فخرالدین بندقه را در کرمان به حکم وزارت گذاشتند و امیرشمس الدین خالد را به اسم اتابکی فرستادند، و چون شهر بم به دست غز افتاد از حضرت فارس آن حال را کراهیت نمودند و اتابک ترتیب لشکری فرمود که به کرمان آید و شهر بم از دست غز بازگیرد و خبیص از امیر حسام الدین ایبک و کوبنان از امیر قیبه غلام رضی خراسانی، در ماه ذوالحجه سنه ثلاث و ستمائه موافق با سال سبع و تسعین خراجی لشکری تمام به کرمان فرستاد و اول عزم ناحیه رایین کردند که در دست کسان حسام الدین ایبک بود و حصار رایین بستند و کس خویش نشاندند و لشکر روی به جانب خبیص و اندوگرد نهاد تا قلعه اندوگرد و شهر خبیص مسلم کند پس در اول ماه محرم سنه اربع و ستمائه قلعه اندوگرد بستدند و شهاب‌الدین محمد تیتار که بر قلعه بود فروآمد و ولایت مسلم داشت و خود به خدمت عمادالدین آمد و لشکر به در خبیص شد و تا اخر ماه محرم مقام کرد و خرمای بسیار به زیان بردند و بعضی خرما بن زدند و خرابی کردند،پس از دارالملک خواجه فخرالدین وزیر و اقضی القضات رکن الدین آنجا شدند و حسام الدین ایبک بر ایشان اعتماد کرد و صلح کرد و حسام الدین ایبک بیرون آمد و با حشم فارس به بردسیر آمد و چون لشکر باز فارس می‌شد حسام الدین ایبک را تکلیف رفتن به حضرت شیراز نکردند و امیر عباس که مقدم حشم بود قبول کرد که ذکر حسام الدین در حضرت به خیر کند و چنان سازد که او را در کرمان بگذارند تا به خدمت پادشاه عمادالدین مشغول باشد. چون دو ماهی برآمد او را استدعا فرمودند و به حضرت شیراز بردند و به حکم آنکه حسام الدین مردی عاقل بود و خط و بلاغت داشت و خدمت اصحاب قلم بسیار کرده و اخلاق تازیکان برگرفته پادشاه شیراز را خدمت او موافق آمد و او را قبول کرد و اعزاز فرمود و در شیراز نان پاره داد و آنچه در کرمان داشت از اقطاع مسلم بگذاشت و این ساعت در خدمت است و الله تعالی اعلم.