بخش ۲۷ - گفتار در باز آمدن اتابک محمد از جانب ایگ و گرفتن دارالملک بردسیر
چون ملک و اتابک محمد دو سه ماه در ضیافت خانه امرای ایگ بودند؛ پس بر عزم استمداد روی به فارس نهادند و در پسا، خاجبک با ملک و اتابک محمد پیوست و فوجی از سوار و پیاده داشت.
و این خاجبک مردی بود مکار ناحقشناس؛ با اتابک محمد آغاز مساوی اتابک زنگی نهاد و گفت از وی و مدد وی حسابی بر نتوان گرفت و مصلحت آن است که من در خدمت باشم و هم با حدود کرمان رویم. لشکر کرمان چون بدانند که ما را قوتی هست، دیگر باره میل سیل هوای ایشان با وادی جانب تو افتد. بر این قرار روی باز کرمان نهادند.
اتابک محمد را پسری بود چالاک خوب روی مردانه نوخاسته و به خصال فرزانگی آراسته؛ نام او پهلوان. با پدر رای زد و گفت ای پدر، شهر بردسیر خالی است و شحنه او امیر ابوالفوارس کوهی، دیلمی عاجز مجهول؛ اگر سحرگاهی، چند سوار در پس دیوارهای شهر کمین سازند و چون درها بگشایند، خود را در شهر اندازند؛ همانا که اهل شهر را دست مدافعت و طاقت ممانعت نباشد و من با نفس خویش مباشر این مهم و تهور خواهم بود؛ تا اگر راست آید، دولت خداوند اتابک باشد و اگر عیاذا بالله، تیر قصد خطا رود و آن را تبعه باشد من فدای جان خداوند باشم و حمل بر حرکتی کودکانه کنند. اتابک گفت چنین گفتهاند آزمون رایگان رضا داد.
ماه فروردین سنه خمس و ستین بر موجب قرار، پهلوان خود را در شهر افکند و حصار را فرو گرفت و امیر ابوالفوارس کوهی را در قبض آورد و اتابک و محمدشاه و خاجبک در شهر شدند.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رونوشت متن رونوشت نشانی نمای مشابه کتابهای چاپی (فقط رایانه)در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.