بخش ۲۳ - گفتار در ذکر ارتحال و انتقال ملک نیکوخصال ملک بهرامشاه از دارملال
چون مدت یک سال و نیم در کرمان کار ملک به حسن ایالت مضبوط بود و فرش و مهاد امن و امان و فراغ مبسوط، وزیر ملک بهرامشاه ظهیرالدین افزون، که مستوفی دیوان بم بود و خازن او شهاب الدین کیا محمد بن الفرح دیلمی که حاتم، نقش خاتم جود او نتوانستی خواند و معن بن زائده معنی کرم او در نیافتی. شعر:
فتی کملت اخلاقه غیر انه
جواد فما یبقی من المال باقیا
و به حلاوت اخلاق آن بزرگان، مرارت حنظل حوادث، از حلقها میشد و دهنها به شکر شکر ایشان شیرین و ملک بهرامشاه به صیقل عدالت و رافت، زنگ بغض رعیت از آیینه ضمیر میزدود و رعیت حلقه بندگی او در گوش هوش میکشیدند و داغ دعاگویی او بر سرین اعتقاد مینهادند.
زمانه غدار را از رواج روزگار او رشک آمد و از روی نفاق کار و بار او را بر هم زد. شعر:
چون گویم بر من به سر آید غم تو
سر برزند از زمین برآید غم تو
در اواخر تابستان سنه اربع و ستین ملک بهرامشاه را مبادی استسقا پیدا آمد. اطبا و پزشکان حاذق را حاضر کردند و اسالیب معالجت پیش گرفتند اما چون در جام عمر جرعه حیات نمانده بود هیچ دارو نافع نیامد و در شهور سنه ۵۷۰ هجری در زمان شباب و عنفوان جوانی و بسطت ملک و نفاذ فرمان او را از فضای عرصه سلطنت بر ربودند و در مضیق تابوت افکندند. شعر:
دست اجل بریده که عقد کرم گسست
بیخ قضا بکنده که شاخ شرف برید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.