گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

در ماه اسفندارمذ سنه ثمان و خمسین و خمسمائه؛ خبر رسید که بهرام‌شاه لشکری از خراسان کشیده و از راه سیستان به مکران آمد. چه ملک بهرام‌شاه در خراسان چیز هایی عرض داد بر ملک موید از جواهر نفیس و ملابش فاخر و نقود مختلف و اوانی مرصع و آلات مجالس و دیگر نفایس، که هرگز در ممالک خراسان نه در خزانه سلطان سنجر دیده‌ بود، و نه در مکنت امرای او.

لاجرم سه هزار مرد به وی داد چون شیر درنده و چون شمشیر برنده، شیران روزگار و دلیران کارزار و هژبران زورکار.

از جمله امرای بزرگ، سیف الدین تیلور بود و بغراتکین و صلاح الدین میمون و ارغش زاده در خدمت او روان گردانید و در وقت تعیین عدد مدد ملک موید با مویدالدین گفت زنهار، تا در لشکر به عین استحقار و نظر استقلال ننگرد؛ چه اگر به عدد اندک می‌نماید، در آن میان مرد است که او را به هزار مرد نهاده‌اند، اینک ارغش زاده.

القصه بهرام‌شاه در آخرر ماه اسفندارمذ سنه ثمان به جارفت رسید و ملک ارسلان با مشتی حشم زار و نزار بیمار پرتیمار میان اقدام و احجام فروماند، نه روی گریز و نه طاقت ستیز؛ و اندیشه او در طریق مختلف متشعب. تقدیری که سابق بود عزیمت او را آخر بر مدافعت دشمن و مقارعت خصم مقصور گردانید و با لشکری که حاضر بود و قوت رکوب داشت از جیرفت بیرون آمد و بر صحرای قمادین التقا افتاد و لشکر کرمان را چشم زخم رسید و ملک ارسلان و اتابک محمد و اکثر امرا از جنگ بیرون رفتند و روی به صوب عراق آوردند و ترکان‌شاه برادر کهین ملک ارسلان با فوجی از اصحاب عمایم و رجاله دیالم را دستگیر کردند و همه را به نکال و عذاب موقوف داشتند.

و قمادین موضعی است بر در جیرفت، مسکن غربای روم و هند و منزل مسافران بر و بحر و خزینه متمولان عالم؛ گنج‌خانه ارباب بضایع شرق و غرب، لشکر خراسان در آنجا افتاد و استباحت آن خطه محمی و افتراع آن عروس دوشیزه بر دست ایشان رفت و آن را عللی‌ها سافل‌ها کردند و چند روز در جیرفت و رساتیق و نواحی، بازار نهب و غارت قایم بود و قتل و شکنجه و تعذیب دایم.

مویدالدین بزرگان ولایت را که اسیر بودند یک یک می‌خواند و به الوان جفا و انواع سرزنش و تقریع می‌رنجانید. و اسم وزارت بر مفاخر نهادند و از جهت استخلاص قلعه بم او را مغرور داشتند چه قلعه بم در دست پسر وی بود و شحنه‌ای به بردسیر فرستادند و فرمود تا صد هزار دینار زر نقد کرمانی از جهت نعل بهای لشکر بر شهر و رعیت قسمت کنند.

چون شحنه بهرام‌شاه به گواشیر رسید و مال تقبل قسمت کرد، در بردسیر در هر خانه چندان قلق و حسرات از هزیمت ملک ارسلان حاصل شد که تحمل مال قسمت و غرامت در مقابله آن وزنی نیاورد و هرگز مصیبتی از آن مولم‌تر و رزیتی از آن موضع‌تر، همانا که بر رعیت کرمان نرسیده است و نرسد.

پس ملک بهرام‌شاه در اوایل سنه تسع و خمسین (خراجی) عزم بردسیر فرمود و مالی که قسمت کرده بود بر لشکر تفرقه کرد و امرای بزرگ‌تر را رخصت داد که به خراسان روند و چند امیر با فوجی حشم در خدمت خویش بداشت.

و مردم کرمان همه از سوز واقعه ملک ارسلان بر پلاس ماتم و همه در لباس غم و آتش خشم بهرام‌شاه و مویدالدین بر قاعده، زبانه‌زن و عناکب کینه‌شان بر زوایای بغض رعایا پهانه‌تن.

و موید الدین و بر قاعده اهل و دایع و امانات خویش را به چهار میخ مطالبه می‌زد و بعد از مقرعه تقریع و توشیخ توبیخ به استرداد آن معذب می‌داشت تا جماعتی را مستأصل کرد و چند توانگر را از ذروه استغنا به حضیض فاقه و عنا افکند. و از سخن‌های موحش او یکی آن است که من تجربت کردم و معتمدان و خواجگان کرمان‌ را بر سنگ اعتبار زدم، آبریزی از همه با اعتبار تر است و اعتماد‌تر. به حکم آن که من چیزی در آب‌ریز سرای خود دفین ساختم و به علم خویش بازیافتم و آنچه به خواجگان و معتبران سپردم خیانت کردند و به خصم من دادند.

و ملک بهرام‌شاه چون بم مسلم کرد و پسر مفاخر باز دست آورد؛ وزیر ضیاءالدین ابومفاخر و پسر را در مصادر مطالبه و هلاک کرد و چند روز وزارت به زین الدین کیخسرو داد که وزیر پدرش بود.

پس ناصرالدین افزون که محتشم و صاحب منصب کرمان بود، التزام‌ها نمود و وزارت قبول کرد و چندگاهی در ظلمات آن سودا ضبط عشوا کرد و وزارت او علاوه رنج مردم شد؛ چه از لشکر غریب و نزول منازل و سرای‌های خاص و عام و انواع تکالیف، مردم در رنج و مشقت بودند. پس او را معزول کردند و رئیس رستم ماهانی را به جای او بداشتند.

شبی بهرام‌شاه در مجلس عشرت با ترکان‌شاه برادر کهین آغاز عربده نهاد و آن کودک دانست که دبران ادب‌تر طالع شد و عقارب اقارب در دبت آمد؛ از مجلس برخاست و در پناه گلبنی گریخت. بهرام‌شاه بفرمود تا او را بازجستند و هلاک کردند.

و بهرام‌شاه در سنه تسع (خراجی) رغبت جیرفت نمود از جهت اتصال ملک ارسلان به عزیمت عراق.