بخش ۴ - فصل در احوال ممالک کرمان و شرح طول و عرض او و خصایص بلاد و بعض از تاریخ آن
کرمان از جمله اقلیم سوم است و از امهات ممالک اهل اسلام.
و چنان گویند که او را عبدالله بن عامر کُرَیز که تربت او در بم است گشاده است و آن چه گفتهاند که عمر عبدالعزیز گشاده است درست نمیشود اگر چه منبر جامع شهر عمر عبدالعزیز نهاده است و ذکر او بر محراب نبشته چه در تواریخ خواندهام که پیش از عمر عبدالعزیز به روزگار عبدالملک مروان، حجاج بن یوسف، غصبان بن القبعثری را به کرمان فرستاده بود تا خبر عبدالرحمن بن الاشعث بیاورد و چون باز پیش حجاج شد احوال کرمان پرسید، گفت:(ماوها و سل و تمرها دقل و لصها بطل، ان قل الجیش بها ضاعوا و ان کثروا جاعوا.)
و این فصل در وصف جیرفت لایق میافتد. و نیز ممکن است که بردسیر در آن وقت شهر نبوده است و مشهور نشده چه جیرفت و بم از بردسیر قدیمترند و جیرفت مدتها در دست عرب بوده است و اسامی دههای او بر این معنی دلالت میکند مثل (بوحربی و جوّابی و قعقاعی.)
و دارالملک سردسیر سیرجان بوده است و حصار و شهر و قلاع بردسیر محدث است.
و کرمان را تاریخی مفرد نکردهاند. صابی در کتاب تاجی ذکر او کردهاست و ابونصر عتبی در کتاب یمینی شمهای آورده و در کتاب مسالک و ممالک ذکر جیرفت و بم زیادت کرده است. و در کتاب مسالک و ممالک جیهانی آورده است که (چون یعقوب لیث صفار به کرمان آمد، اهل جیرفت عصیان و تمرد نمودند و شوکت اهل جیرفت در ناحیتی بود که آن را کوه بارجان خوانند و آن جا سروری بود با کوفج و دزد و پیاده بسیار؛ یعقوب لیث او را به لطایف الحیل در قبض آورد و به قلعه بم فرستاد و آن جا هلاک شد و شوکت اهل جیرفت از آن بشکست.
و چون معزالدوله ابوالحسین عم عضدالدوله به کرمان آمد عزم جیرفت کرد. کوفجان رها گردید تا معزالدوله با لشکر در شعب در فارد آمد، سر عقبه از دو جانب بگرفتند و اکثر لشکر او را هلاک کردند و یک دست از معزالدوله بیفکندند و با جمعی اندک بیرون افتاد و باز عراق شد.
پس چون ملک قاورد به کرمان آمد و سردسیر مسلم کرد او را احوال کثرت کوفج جیرفت و تظاهر ایشان معلوم شد و بر گزاف قصد ایشان نکرد بل جاسوس فرستاد و طلب غفلتی کرد از آن قوم؛ پس چنان افتاد که مقدمان کوفج را سوری و عروسی بود و جمله قبایل مجتمع، جاسوس خبر فرستاد و روز اجتماع ایشان معین کرد. چون خبر به ملک قاور در رسید (استعینوا علی انجاح الحوایج بالکتمان) برخواند و احوال با هیچ امیر و لشکری نگفت و برنشست و بیرون شد.
لشکر چنان که از حرکات او آگاه میشد بر عقب او میرفت، به دو شب و روزی به سر کوفج رسید با چند غلام که مراکب نیک و جنایب آسوده داشتند و جمله قبایل کوفج را در یک مجلس قبض کرد و مالهای بینهایت حاصل و بیخ آن قوم برآورد و جمله گرمسیر از ایشان پاک شد. این ساعت شرذمه ضعیف به شوکت در کوهی چند صعب ماندهاند.
و گویند بردسیر از بناهای اردشیر بابک است. و کرمان را دو شق نهادهاند؛ شق شرقی بم است و شق غربی سیرجان و بردسیر محدث است.
و ابوعلی محمد بن الیاس که نام او بر دوازه خبیص نبشته عمارت بارو کرده است و خندق و قلعه کوه قلعه نو و بعض از قلعه کهن از بناهای اوست و گویند از قلعه کهن گنبدی که او را گنبد گبر خوانند از عمارتهای قدیم است و نام بانی آن ندانند و گویند آن کس که آن گنبد کرد گفت (بنیت قصرا بین جنتین) یعنی کوشکی میان دو بهشت بنا کردم چه از یک جانب ریاض و حدایق ده آصف و شاهیجان است و از جانب دیگر بساتین و مزارع ده زریسف و فرمینتن. و شنیدم که این دو بیت بر در قلعه کوه نبشتهاند و من طلب کردم و ندیدم، شعر:
بناک ابن الیاس و حلک غیره
کذا الدهر یمضی تاره و یعود
بناک الدی لو قیل انت مخلد
ابی و ادعی بعد الخلود خلود
اگر چه اقوال است چنین روایت دارم.
و ابوعلی بن الیاس مردی بود از سرهنگان آل سامان و من چنان خواندهام که دوازده بار لشکر از خراسان به کرمان آورد. پس او را مسلم شد و مردی عیار بود راهزن، در بیابان که میان فارس و خراسان است راه زدی و مال آوردی و در حصار و قلاع که ساخته بود جمع میکرد؛ و او را دو پسر بود یکی یسع که سرای ملک شهر بردسیر او بنا فرموده است و یکی سلیمان که والی سیرجان بود.
و گویند یسع جمالی فایق داشت و لشکر به خدمت او راغب. و ابوعلی را صاف عمر به دُرد رسیده بود و اطلس حیات بُرد شده و یسع را در قلعه کوه محبوس داشته.
روز عیدی بوعلی با جمله لشکر به مصلی صحرا شده بود، جمعی از زنان و کنیزکان بوعلی در قلعه کوه بر حال یسع مطلع شدند و جمال رایق و شباب رایع او دیدند؛ ایشان را رحمت آمد. (و شرخ الشباب عندهن عجیب) معاجر و مقانع درهم بستند و او را از قلعه فروگذاشتند.
چون لشکر بر خلاص یسع واقف شد از متابعت بوعلی اعراض نمودند و روی طاعت به قبله اقبال یسع آوردند. بوعلی از ضرورت چهارتکبیر بر کرمان بایست کرد و مملکت را سه طلاق داده با تنی چند معدود روی به خراسان نهاد بر عزیمت استمداد ضعف پیری شامل بود، شعر:
اقیم العصا بالرجل و الرجل بالعصا
فما عدلت میلی عصای و لا رجلی
چون پیر شدی کار جوان نتوان کرد
پیری است نه کافری نهان نتوان کرد
هیچکس به سخن او التفات ننمود. و نیز شنیدم که از علوّ سنّ و صعوبت حادثه او را عقل زایل شد و پشم و دوک در دست میگرفت و تاب میداد و میگفت که من شهری بنا کردم و چندین قلاع بساختم و کودکان با وی سخریه میکردند.
پس یسع را ملک مستقیم شد و قصد سیرجان نمود و برادر خویش را از ان خطه اجلاء کرد و در سیرجان مقام ساخت. غرور جوانی و غلوای شباب و سکر ظفر بر پدر و برادر او را بر قصد عضد الدوله داشت (فصار کالعیر طلب قرنین فجدع اذنیه) عزم فارس کرد. عضد استقبال نمود، لشکر یسع غدر کرد و اکثر به خدمت عضد پیوست. یسع را (الفرار بقراب اکیس) بربایست خواند. روی به جانب خراسان نهاد. بو علی سیمجور والی نشابور بود او را بنواخت و حال باز درگاه بخارا نمود. روزی چند در امداد و معاونت توقفی رفت. شبی یسع در مستی گفت اگر من همت آل سامان در اغاثت احرار و رعایت حقوق زوّار تا این غایت دانستمی حضرت دیگر طلب کردمی. بو علی سیمجور آن فصل انهاء درگاه کرد، در ازعاج او از خراسان مثال دادن. یسع عزم خوارزم کرد، او را در خوارزم رمدی صعب رسید، از درد سخت چشم خویش از سر برآورد و در آن هلاک شد.
و بعد از آن دیّار از آل بو علی الیاس در دیار کرمان نماند و ولایت کرمان ازجمله ممالک عضد شد و چندگاهی به کرمان آمد و آثار او در کرمان بسیار است، سرای سیرجان و سرای راین و بستان سیرجانی که میان دو قلعه است در بردسیر و دروازهای که نزدیک میدان است.
و چون ملک قاورد به کرمان آمد کرمان در دست ملک با کالیجار بود سبط عضد و مقام او در فارس و نایبی از آن وی در کرمان، او را بهرام گفتندی. چون حق تعالی آن ملکت ملک قاورد را نهاده بود بهرام رام شد و ولایت به ملک قاورد داد. شعر:
فألقت عصاها و استقرّت بها النّوی
کما قرّ عینا بالأیاب المسافر
و با کالیجار از فارس عزم کرمان کرد در خنّاب او را زهر دادند و هلاک شد و ملک کرمان ملک قاورد را مسلم و صافی شد.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این فصل به بررسی وضعیت کرمان، تاریخچه آن و مشخصات جغرافیاییاش میپردازد. کرمان به عنوان یکی از مهمترین مناطق اسلامی معرفی میشود که عبدالله بن عامر آن را بنیانگذاری کرده است. از طریق روایتهای تاریخی، به ماجرای یعقوب لیث صفار و شورش اهل جیرفت و همچنین تحولات سیاسی در زمانهای مختلف اشاره میشود. ابوعلی بن الیاس، فرماندهای از آل سامان، در کرمان قدرت گرفته و در مواجهه با مشکلات کهنسالی و شورش جوانان، سرانجام از قدرت کنارهگیری میکند. در انتها، با اشاره به تصرف کرمان توسط ملک قاورد و حوادثی که به مرگ ملک کالیجار منجر شد، به تثبیت قدرت جدید در این منطقه اشاره میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.