بخش ۱۵۷ - و من طبقة الخامسة ایضاً ابوالحسن الحصری
شیخ الاسلام گفت: کی نام وی علی بن ابراهیم البصری است باصل از بصره بود ببغداد نشست شیخ عراق بود، و بدان جا بزرگ شده. شیخ سلمی گوید: که کس ندیدهام! از مشایخ تمام حالتر، از وی وزبان نیکوتر، و سخنتر از و لسان الوقت و یگانهٔ مشایخ در طریقت، وبعلم توحید مخصوص بود، و کس چنو نگوید پس ازو از مشایخ در توحید و تفرید. حنبلی مذهب بود.
شیخ الاسلام گفت: که شاگرد شبلی٭ بود شبلی را جز ازو شاگرد نبود. سخن شنوان بسیار بودهاند، سخن شنودهاند از وی. اما این حدیث جداست یعنی میراث وی ببرده. و حصری را استاد جز از شبلی نبوده و در کار وی دور فرا بوده، ویرا گفتی: انت دیوانه مثلی بینی و بینک تألف ازلی. و حصری و بوعبداللّه خفیف٭ همتای یکدیگراند «و در همان ایام بودند» و در همان سال برفتهاند از دنیا «در سنه احدی و سبعین نعی الینافی ذیالحجه و هو شیخ العراق فی وقته» اما ابن خفیف با آلتتر بود، و حصری با باطنتر بود.
شیخ الاسلام گفت: که حصری شیخ عراق بود. و از استادان منست واشما ربانی بود که سرکار فرا داند داد حصری ازانست. ببغداد برفته روز آدینه در ماه ذیالحجه سنه احدی و سبعین و ثلثمائه.
وی گفت: الصوفی لاینز عج انزعاجه و لایقر فی داره و هم گفت: الصوفی وجده وجوده وصفاته حجابه. حصری را گفتند: ما را وصیتی کن گفت: علیک باول الامر الانفراد ثم یزولون الشیوخ فی المعارف ثم یقفهون علی التفرید با سقط الحدثان.
شیخ بوالحسن بوالمعتمر رقی سید بوده، وی گوید، کی شیخ حصری گفت: الرجال اربع مدعی مکشوف، و متفرق تا رة له و تارة علیه، و متحقق قدا کتفی بحقیقته، و واحد فنی بوجده.
شیخ الاسلام گفت: کی من با بوالحسین سمعون نه نیکم، کی استاد مرا میرنجانید حصری را، و هر که استادترا رنجه داد و تو ازو رنجه نشوی سگ از توبه به بود «وی از مشایخ بغداد بوده او را زبا نیست نیکو درین علم، ویرا باستاد مفتون کند. و هو لسان الوقت مات سنه ست اوسبع و ثمانین و ثلثمائه.»
شیخ الاسلام گفت: کی ابن سمعون صاحب کلام بوده و حصری صاحب درد بود نام وی محمد بن احمد بن سمعون بود، ببغداد بوده مذکر بود وی گفت: که هر سخنی که از ذکر خالیست لغو است، هر خاموشی که از فکرت خالیست سهو است و هر نظر که از عبرت خالیست لهو است.
ابن سمعون گفته: ارسوز وحدت نیست، باری عطش ارادت نیست. شیخ الاسلام گفت: که از مشایخ گاز یارگاه دو تن قدیم تراند یکی شیخ بونصر خباز مردی بزرگ بود قومی از شاگردان وی به حج میرفتند بزیارت حصری شدند حصری از یشان در خواست، کی چیزی بر خوانید ار دانید یکی ازیشان تاری برآورد حصری بیقرار گشت در سماع، گفت: امسال شما را بار نیست باز گردید و گفت: نه شما شاگرد بونصر خباز اید، باز گردید بنزدیک او شوید. هر که بازگشت بسلامت ماند و هر که برفت بسموم بسوخخت، هیچ بعرفات نرسید. و دیگر از مشایخ گاز یارگاه شیخ بوالحسن سوهان آزن بود، در مسجد جامع ما نشیند. شیخ الاسلام گفت: کی شاگرد وی فرا من گفت:که پیر پسین شب رمضان سجدهٔ کردید تا صبح میزاریدیدو میگفتید خداوندا! آن روزه که داشتم ترا، و حج و نماز که کردم و آن قرآن که خواندم، به توبهام آن همه ترا مرا خود رایگان بیامرز و فرا پذیر.
شیخ الاسلام گفت، کی شیخ احمد حرانی گوید، که شیخ بوالحسین بوالمعتمر میگوید: که نشسته بودم باحصری مردی ویرا گفت: مرا وصیتی کن. گفت: افرد همتک همت یگانه گن! جهم رقی حاضر بود ویرا گفت: چنانک بمن بنمودند بروی بنمودم.
شیخ الاسلام گفت: که جهم رقی او اید کی در گرمابهٔ شد بیرون آمد «مردمان» را گفت: بیرون آیید، همه را بیرون خواند، گرمابه در وقت فرود آمد. و هو او اید کی یکی بتکلف پیش او رقص کرد وی برخاست، سر در میان دو پای وی کرد، و او را برداشت و از دیوار بدیوار دیگر میزد تا از هوش ببرد آنکس را، جهم رقی من المتأخرین الفتیان والمشایخ و کان من فقراء الصادقین و کان مستهتراً بالسماع و الهاً فیه و مات بین المسجدین.
شیخ السلام گفت: کی شیخ احمد حرانی او اید کی سیشبانه روز در مکه مجاور بود بر یک ناهاری و کی برخاست ناهار بود شیخ الاسلام گفت کی عمو حصری ندیده بود، بر از مرا بگفت که من حصری ندیدهام، که در سنه احدی و سبعین بمکه شدم گفتم: چون بازگردم بزیارت حصری شوم و بوعبداللّه خفیف. آن سال بمکه خبر رسید: کی حصری ببغداد برفت! و ابن خفیف بشیراز «برفت و دولت هر دو همان سال »
شیخ الاسلام: کی بوالحسین ارموی به ارمی بوده در ایام حصری و بوعبداللّه رودباری و ابن خفیف مشایخ وقت بودند و بوالحسین ارموی سید بوده ازین طایف، گوروی به ارمیست.
شیخ الاسلام گفت: که از بوالحسین پرسیدند کی وفا چیست؟ گفت: آنچ ازان بیامدی باز به آن نگردی. گفتند: این خود عامست آن خاص چیست؟ گفت: آنک بدانی که زبهر چه باز آمدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام در مورد علی بن ابراهیم البصری، که از بزرگان علم و طریقت در بغداد بود، صحبت میکند. او تأکید میکند که ابن ابراهیم از مشایخ حنبلی مذهب و متخصص در علم توحید بود. همچنین، او شاگرد شبلی بوده و در درسهایش تأثیرگذار بود.
حصری، که به شیخ العراق معروف است، نیز در بغداد بود و از استادان شیخ الاسلام به شمار میرفت. او به شاگردان خود توصیه میکرد که بر تنهایی و ژرفنگری در معارف دینی تأکید کنند و گفت که ذکر بدون فهم و عبرت، بیفایده است.
عبدالبن سمعون نیز از دیگر مشایخ زمانه بود که مشهور به بیان حرفهای عمیق و تأملات عرفانی بود.
شیخ الاسلام همچنین درباره مشایخ دیگر مثل شیخ بونصر خباز و شیخ بوالحسن سوهان آزن صحبت میکند که هر کدام در زمان خود تأثیرگذار بودند و روشهای خاصی برای توبه و دعا داشتند. در نهایت، شیخ الاسلام اشاره به اهمیت وفا و چگونگی پیروی از آموزشهای معلمان بزرگ خود میکند.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام، که نامش علی بن ابراهیم البصری بود، از بصره آمده و در بغداد سکونت گزید. او به عنوان شیخ عراق شناخته میشد و در آنجا رشد کرد. شیخ سلمی میگوید: من هرگز کسی را مانند او ندیدهام؛ از علمای بزرگتر و با زبان شیرینتر و سخنهای با معناتر از او. او در علم توحید مقام خاصی داشت و از دیگر مشایخ در این موضوع برجستهتر بود. او پیرو مذهب حنبلی بود.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام اشاره کرد که او شاگرد شبلی بوده و هیچ شاگرد دیگری جز او نداشته است. او در بیان مسایل زیادی شنید و از او آموختند، اما این موضوع خاص و مهم است زیرا نشاندهنده میراث اوست. حصری نیز تنها شاگرد شبلی بود و در کار او بسیار مورد توجه قرار گرفت. او به حصری گفته بود: "تو دیوانهای مثل من هستی و میان ما پیوند جاودانهای وجود دارد." حصری و بوعبدالله خفیف همسن و هممقام بودند و در یک زمان زندگی میکردند و هر دو در همان سال فوت کردند. در آن زمان، حصری شخصیت عمیقتری داشت در حالی که ابن خفیف بیشتر به ظواهر توجه داشت.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: حصری یکی از شیخهای عراقی بود. او از اساتید من بود و از بزرگان دین به شمار میرفت که علم و آگاهی او بر همگان آشکار بود. در روز جمعه، در ماه ذیالحجه سال 173 هجری به بغداد رفت.
هوش مصنوعی: او گفت: صوفی در حالتی از ناراحتی قرار نمیگیرد و نمیتواند آرامش خود را در خانه پیدا کند. همچنین گفت: صوفی وجود و صفاتش را حجاب خود میداند. شخصی به نام حصری از او خواست که نصیحتی به او کند، و او پاسخ داد: بر تو واجب است که در آغاز کار تنهایی را در پیش بگیری، سپس از پیشینیان در دانشها بهرهبرداری کنی، و در نهایت بر تفرد و جدا شدن از مسائل سطحی تمرکز کنی.
هوش مصنوعی: شیخ بوالحسن بوالمعتمر که رفیق سید بود، میگوید که شیخ حصری گفت: انسانها چهار نوع هستند؛ برخی ادعاهایشان روشن است و گاهی متفاوتند. در حقیقت، آنها به حقیقت خود پی بردهاند و تنها یک نفر در واقعیت خود وجود دارد که به معرفت عمیق رسیده است.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: من با بوالحسین سمعون نیکویی نکردم، او همیشه مرا میرنجاند و آزار میداد. هر کسی که استادش را آزار دهد و تو را نرنجاند، از توبه بهتری است. او از مشایخ بغداد بود و در این علم زبانش خوب نبود. او را میتوان به عنوان استاد مفتون کرد. او در سال ۳۸۷ هجری زندگی میکرد، یعنی در حدود هشتاد و سه سالگی.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد: ابن سمعون که نامش محمد بن احمد بن سمعون بود، به عنوان یک صاحب کلام شناخته میشد و در بغداد زندگی میکرد. او معتقد بود که هر سخنی که از یاد خدا خالی باشد، بیفایده است، هر سکوتی که از تفکر خالی باشد، خطاست و هر نگاهی که از عبرت و پند آموزی خالی باشد، بیهوده است.
هوش مصنوعی: ابن سمعون میگوید که ارسوز وحدتی نیست و عطش ارادت را نمیتوان جست. شیخ الاسلام به دو نفر از مشایخ قدیمی گاز یارگاه اشاره میکند. یکی از آنها شیخ بونصر خباز بود که شخصیتی بزرگ داشت. تعدادی از شاگردان او به سفر حج میرفتند و به زیارت حصری میرسیدند. حصری از آنها درخواست کرد که چیزی بخوانند. یکی از آنها تار نواخت و حصری در سماع بیقرار شد و گفت: "امسال شما بار ندارید، برگردید." سپس اظهار داشت که شما شاگردان بونصر خباز هستید، پس به او نزدیک شوید. هر که به سمت او برگشت، سالم ماند و هر که به سمت دیگر رفت، دچار مشکلات شد و حتی به عرفات نرسید. همچنین یکی دیگر از مشایخ گاز یارگاه، شیخ بوالحسن سوهانآزن بود که در مسجد جامع مینشست. شیخ الاسلام نقل میکند که شاگرد او به او گفت: "پیر در شب آخر رمضان تا صبح سجده کرده و میگفت: خداوند، آن روزهای که داشتم و حجی که رفتم و نمازی که خواندم و قرآنی که تلاوت کردم، به خاطر توبهام همه را به من ببخش و قبول کن."
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت که شیخ احمد حرانی نقل میکند: شیخ بوالحسین بوالمعتمر در حالی که نشسته بود، مردی به او گفت: مرا وصیتی کن. او پاسخ داد: «افراد همت خود را یکی کن!» جهم رقی نیز حضور داشت و او گفت: «چنانکه به من نشان دادند، من هم به تو نشان میدهم.»
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت که جهم رقی، پس از خروج از حمام، به مردم گفت که بیرون بیایند و همه را به بیرون خواند. در حین خروج، یک نفر با زحمت در مقابل او رقصید و او از جا برخاست و سرش را در میان پاهای آن فرد قرار داد و او را برداشت و از دیواری به دیوار دیگر زد تا او را بیهوش کرد. جهم رقی از جوانان و همچنین بزرگترها بود و از فقراء راستین به شمار میرفت. او به موسیقی بسیار علاقه داشت و در آن غرق بود و در میان دو مسجد درگذشت.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: در مورد شیخ احمد حرانی که شبانهروز در مکه حضور داشت، زمانی که ناهار خورد، اظهار داشت که عموی خود را ندیده است. به من گفت که من عمویی ندارم، چون در سال 71 هجری به مکه آمده بودم و تصمیم داشتم بعد از بازگشت به دیدن عمویم بروم و همچنین بوعبدالله خفیف. اما در آن سال به مکه خبر رسید که عمویش به بغداد رفته و ابن خفیف نیز به شیراز رفته بود و این دو اتفاق هر دو در همان سال رخ داد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام میگوید: بوالحسین ارموی در زمان محاصره به ارمی میزیست و بوعبدالله رودباری و ابن خفیف از عالمان آن زمان بودند. بوالحسین ارموی از نسل سیدها بود و در شهر ارمی زندگی میکرد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که از بوالحسین پرسیدند وفا چیست؟ او پاسخ داد: آنچه که از آن آمدهای و دیگر به آن برنمیگردی. سپس گفتند: این تعریف عمومی است، تعریف خاص چیست؟ او در جواب گفت: آن است که بدانی به خاطر چه چیزی به آنجا آمدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.