گنجور

 
خواجه عبدالله انصاری

الهی تابنده را خواندی بنده در میان مردم تنهاست و تا گفتی بیا هفت اندام او شنواست از آدمی چه آید قدر او پیداست، کیسه تهی و باد پیماست، این کار پیش از آدم و حواست و عطا بیش از خوف و رجاست اما آدمی بسبب دیدن مبتلاست، به ناز کسی است که از سبب دیدن رهاست و با خود به جفاست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه