بخش ۱۵ - فتح گنگدژ و گریز نهانی افراسیاب، زاری زنان توران و بخشایش کیخسرو
یکی تاج دادش زبرجد نگار
یکی طوق زرین و دو گوشوار
همانگه بشد جهن پیش پدر
بگفت آن سخنها همه در به در
ز پاسخ برآشفت افراسیاب
سواری ز ترکان کجا یافت خواب
ببخشید گنج درم بر سپاه
همان ترگ و شمشیر و تخت و کلاه
شب تیره تا برزد از چرخ شید
بشد کوه چون پشت پیل سپید
همی لشکر آراست افراسیاب
دلش بود پردرد و سر پر شتاب
چو از گنگ برخاست آوای کوس
زمین آهنین شد هوا آبنوس
سر موبدان شاه نیکی گمان
نشست از بر زین سپیدهدمان
بیامد بگردید گرد حصار
نگه کرد تا چون کند کارزار
به رستم بفرمود تا همچو کوه
بیارد به یک سو ز دریا گروه
دگر سوش گستهم نوذر به پای
سه دیگر چو گودرز فرخنده رای
به سوی چهارم شه نامدار
ابا کوس و پیلان و چندی سوار
سپه را همه هرچه بایست ساز
بکرد و بیامد بر دژ فراز
به لشکر بفرمود پس شهریار
یکی کنده کردن به گرد حصار
بدان کار هر کس که دانا بدند
به جنگ دژ اندر توانا بدند
چه از چین وز روم وز هندوان
چه رزم آزموده ز هر سو گوان
همه گرد آن شارستان چون نوند
بگشتند و جستند هر گونه بند
دو نیزه به بالا یکی کنده کرد
سپه را به گردش پراگنده کرد
بدان تا شب تیره بی ساختن
نیارند ترکان یکی تاختن
دو صد ساخت عراده بر هر دری
دو صد منجنیق از پس لشکری
دو صد چرخ بر هر دری با کمان
ز دیوار دژ چون سر بدگمان
پدید آمدی منجینق از برش
چو ژاله همی کوفتی بر سرش
پس منجنیق اندرون رومیان
ابا چرخها تنگ بسته میان
دو صد پیل فرمود پس شهریار
کشیدن ز هر سو به گرد حصار
یکی کندهای زیر باره درون
بکند و نهادند زیرش ستون
بد آن منکری باره مانده به پای
بدان نیزهها برگرفته ز جای
پس آلود بر چوب نفط سیاه
بدین گونه فرمود بیدار شاه
به یک سو بر از منجنیق و ز تیر
رخ سرکشان گشته همچون زریر
به زیر اندرون آتش و نفط و چوب
ز بر گرزهای گران کوب کوب
به هر چارسو ساخت آن کارزار
چنانچون بود ساز جنگ حصار
وزآن جایگه شهریار زمین
بیامد به پیش جهانآفرین
ز لشکر بشد تا به جای نماز
ابا کردگار جهان گفت راز
ابر خاک چون مار پیچان ز کین
همی خواند بر کردگار آفرین
همی گفت کام و بلندی ز تست
به هر سختیی یارمندی ز تست
اگر داد بینی همی رای من
مگردان از این جایگه پای من
نگون کن سر جادوان را ز تخت
مرا دار شاداندل و نیکبخت
چو برداشت از پیش یزدان سرش
به جوشن بپوشید روشن برش
کمر بر میان بست و برجست زود
به جنگ اندر آمد به کردار دود
بفرمود تا سخت بر هر دری
به جنگ اندر آید یکی لشکری
بدان چوب و نفط آتش اندر زدند
ز برشان همی سنگ بر سر زدند
ز بانگ کمانهای چرخ و ز دود
شده روی خورشید تابان کبود
ز عراده و منجنیق و ز گرد
زمین نیلگون شد هوا لاژورد
خروشیدن پیل و بانگ سران
درخشیدن تیغ و گرز گران
تو گفتی برآویخت با شید ماه
ز باریدن تیر و گرد سیاه
ز نفط سیه چوبها برفروخت
به فرمان یزدان چو هیزم بسوخت
نگون باره گفتی که برداشت پای
به کردار کوه اندر آمد ز جای
وز آن باره چندی ز ترکان دلیر
نگون اندر آمد چو باران به زیر
که آید به دام اندرون ناگهان
سر آرد بر آن شوربختی جهان
به پیروزی از لشکر شهریار
برآمد خروشیدن کارزار
سوی رخنهٔ دژ نهادند روی
بیامد دمان رستم کینهجوی
خبر شد به نزدیک افراسیاب
کجا بارهٔ شارستان شد خراب
پس افراسیاب اندر آمد چو گرد
به جهن و به گرسیوز آواز کرد
که با بارهٔ دژ شما را چه کار
سپه را ز شمشیر باید حصار
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش
همان از پی گنج و فرزند خویش
ببندیم دامن یک اندر دگر
نمانیم بر دشمنان بوم و بر
سپاهی ز ترکان گروها گروه
بدان رخنه رفتند بر سان کوه
به کردار شیران برآویختند
خروش از دو رویه برانگیختند
سواران ترکان به کردار بید
شده لرزلرزان و دل ناامید
به رستم بفرمود پس شهریار
پیاده هر آن کس که بد نامدار
که پیش اندر آید بدان رخنه گاه
همیدون بسی نیزهور کینهخواه
ابا ترکش و تیغ و تیر و تبر
سوار ایستاده پس نیزهور
سواران جنگی نگهدارشان
بدانگه که شد سخت پیکارشان
سوار و پیاده به هر سو گروه
به جنگ اندر آمد به کردار کوه
به رخنه در آورد یکسر سپاه
چو شیر ژیان رستم کینهخواه
پیاده بیامد به کردار گرد
درفش سیه را نگونسار کرد
نشان سپهدار ایران بنفش
بر آن باره زد شیر پیکر درفش
به پیروزی شاه ایران سپاه
برآمد خروشیدن از رزمگاه
فراوان ز توران سپه کشته شد
سر بخت تورانیان گشته شد
بدانگه کجا رزمشان شد درشت
دو تن رستم آورد از ایشان به مشت
چو گرسیوز و جهن رزم آزمای
که بد تخت توران بدیشان به پای
برادر یکی بود و فرخ پسر
چنین آمد از شوربختی به سر
بدان شارستان اندر آمد سپاه
چنان داغدل لشکری کینهخواه
به تاراج و کشتن نهادند روی
برآمد خروشیدن های هوی
زن و کودکان بانگ برداشتند
به ایرانیان جای بگذاشتند
چه مایه زن و کودک نارسید
که زیر پی پیل شد ناپدید
همه شهر توران گریزان چو باد
نیامد کسی را بر و بوم یاد
بشد بخت گردان ترکان نگون
به زاری همه دیدگان پر ز خون
زن و گنج و فرزند گشته اسیر
ز گردون روان خسته و تن به تیر
به ایوان برآمد پس افراسیاب
پر از خون دل از درد و دیده پرآب
بر آن باره بر شد که بد کاخ اوی
بیامد سوی شارستان کرد روی
دو بهره ز جنگاوران کشته دید
دگر یکسر از جنگ برگشته دید
خروش سواران و بانگ زنان
هم از پشت پیلان تبیره زنان
همی پیل بر زندگان راندند
همی پشتشان بر زمین ماندند
همه شارستان دود و فریاد دید
همان کشتن و غارت و باد دید
یکی شاد و دیگر پر از درد و رنج
چنانچون بود رسم و رای سپنج
چو افراسیاب آنچنان دید کار
چنان هول و برگشتن کارزار
نه پور و برادر نه بوم و نه بر
نه تاج و نه گنج و نه تخت و کمر
همی گفت با دل پر از داغ و درد
که چرخ فلک خیره با من چه کرد
به دیده بدیدم همان روزگار
که آمد مرا کشتن و مرگ خوار
پر از درد از آن باره آمد فرود
همی داد تخت مهی را درود
همی گفت کی بینمت نیز باز
ایا روز شادی و آرام و ناز
وز آن جایگه خیره شد ناپدید
تو گفتی چو مرغان همی بر پرید
در ایوان که در دژ برآورده بود
یکی راه زیر زمین کرده بود
از آن نامداران دو صد برگزید
بر آن راه بیراه شد ناپدید
وزآنجای راه بیابان گرفت
همه کشورش ماند اندر شگفت
نشانی ندادش کس اندر جهان
بدان گونه آواره شد در نهان
چو کیخسرو آمد در ایوان اوی
به پای اندر آورد کیوان اوی
ابر تخت زرینش بنشست شاه
بجستنش بر کرد هر سو سپاه
فراوان بجستند جایی نشان
نیامد ز سالار گردنکشان
ز گرسیوز و جهن پرسید شاه
ز کار سپهدار توران سپاه
که چون رفت و آرامگاهش کجاست
نهان گشته ز ایدر پناهش کجاست
ز هر گونه گفتند و خسرو شنید
نیامد همی روشنایی پدید
به ایرانیان گفت پیروز شاه
که دشمن چو آواره گردد ز گاه
ز گیتی بر او نام و کام اندکیست
ورا مرگ با زندگانی یکیست
ز لشکر گزین کرد پس بخردان
جهاندیده و کاربین موبدان
بدیشان چنین گفت کآباد بید
همیشه به هر کار با داد بید
در گنج این ترک شوریده بخت
شما را سپردم بکوشید سخت
نباید که بر کاخ افراسیاب
بتابد ز چرخ بلند آفتاب
هم آواز پوشیدهرویان اوی
نخواهم که آید ز ایوان به کوی
نگهبان فرستاد سوی گله
که بودند گرد دژ اندر یله
ز خویشان او کس نیازرد شاه
چنانچون بود در خور پیشگاه
چو زان گونه دیدند کردار اوی
سپه شد سراسر پر از گفت و گوی
که کیخسرو ایدر بدان سان شدست
که گویی سوی باب مهمان شدست
همی یاد نایدش خون پدر
به خیره بریده به بیداد سر
همان مادرش را که از تخت و گاه
ز پرده کشیدند یکسو به راه
شبان پروریدست وز گوسفند
مزیدست شیر این شه هوشمند
چرا چون پلنگان به چنگال تیز
نه انگیزد از خان او رستخیز
فرود آورد کاخ و ایوان اوی
برانگیزد آتش ز کیوان اوی
ز گفتار ایرانیان پس خبر
به کیخسرو آمد همه در به در
فرستاد کس بخردان را بخواند
بسی داستان پیش ایشان براند
که هر جای تندی نباید نمود
سر بیخرد را نشاید ستود
همان به که با کینه داد آوریم
به کام اندرون نام یاد آوریم
که نیکیست اندر جهان یادگار
نماند به کس جاودان روزگار
همین چرخ گردنده با هر کسی
تواند جفا گستریدن بسی
از آن پس بفرمود شاه جهان
که آرند پوشیدگان را نهان
چو ایرانیان آگهی یافتند
پر از کین سوی کاخ بشتافتند
بر آن گونه بردند گردان گمان
که خسرو سرآرد بر ایشان زمان
به خواری همی نزدشان خواستند
به تاراج و کشتن بیاراستند
ز ایوان به زاری برآمد خروش
که ای دادگر شاه بسیار هوش
تو دانی که ما سخت بیچارهایم
نه بر جای خواری و پیغارهایم
بر شاه شد مهتر بانوان
ابا دختران اندر آمد نوان
پرستنده صد پیش هر دختری
ز یاقوت بر هر سری افسری
چو خورشید تابان از ایشان گهر
به پیش اندر افگنده از شرم سر
به یک دست مجمر به یک دست جام
برافروخته عنبر و عود خام
تو گفتی که کیوان ز چرخ برین
ستاره فشاند همی بر زمین
مه بانوان شد به نزدیک تخت
ابر شهریار آفرین کرد سخت
همان پروریده بتان طراز
بر این گونه بردند پیشش نماز
همه یکسره زار بگریستند
بدان شوربختی همی زیستند
کسی کو ندیدست جز کام و ناز
بر او بر ببخشای روز نیاز
همی خواندند آفرینی به درد
که ای نیکدل خسرو رادمرد
چه نیکو بدی گر ز توران زمین
نبودی به دلت اندرون ایچ کین
تو ایدر به جشن و خرام آمدی
ز شاهان درود و پیام آمدی
بر این بوم و بر نیست خود کدخدای
به تخت نیا بر نهادی تو پای
سیاوش نگشتی به خیره تباه
ولیکن چنین گشت خورشید و ماه
چنان کرد بدگوهر افراسیاب
که پیش تو پوزش نبیند به خواب
بسی دادمش پند و سودی نداشت
به خیره همی سر ز پندم بگاشت
گوای منست آفرینندهام
که بارید خون از دو بینندهام
چو گرسیوز و جهن پیوند تو
که ساید به زاری کنون بند تو
ز بهر سیاوش که در خان من
چه تیمار بد بر دل و جان من
که افراسیاب آن بداندیش مرد
بسی پند بشنید و سودش نکرد
بدان تا چنین روزش آید به سر
شود پادشاهیش زیر و زبر
به تاراج داده کلاه و کمر
شده روز او تار و برگشته سر
چنین زندگانی همی مرگ اوست
شگفت آن که بر تن ندردش پوست
کنون از پی بیگناهان به ما
نگه کن بر آیین شاهان به ما
همه پاک پیوستهٔ خسرویم
جز از نام او در جهان نشنویم
به بد کردن جادو افراسیاب
نگیرد بر این بیگناهان شتاب
به خواری و زخم و به خون ریختن
چه بر بیگنه خیره آویختن
که از شهریاران سزاوار نیست
بریدن سری کان گنهکار نیست
ترا شهریارا جز اینست جای
نماند کسی در سپنجی سرای
هم آن کن که پرسد ز تو کردگار
نپیچی از آن شرم روز شمار
چو بشنید خسرو ببخشود سخت
بر آن خوبرویان برگشته بخت
که پوشیدهرویان از آن درد و داغ
شده لعل رخسارشان چون چراغ
بپیچید دل بخردان را ز درد
ز فرزند و زن هر کسی یاد کرد
همی خواندند آفرینی بزرگ
سران سپه مهتران سترگ
کز ایشان شه نامبردار کین
نخواهد ز بهر جهان آفرین
چنین گفت کیخسرو هوشمند
که هر چیز کان نیست ما را پسند
نیاریم کس را همان بد به روی
وگر چند باشد جگر کینهجوی
چو از کار آن نامدار بلند
براندیشم اینم نیاید پسند
که بد کرد با پرهنر مادرم
کسی را همان بد به سر ناورم
بفرمودشان بازگشتن به جای
چنان پاکزاده جهان کدخدای
بدیشان چنین گفت کایمن شوید
ز گوینده گفتار بد مشنوید
کز این پس شما را ز من بیم نیست
مرا بیوفایی و دژخیم نیست
تن خویش را بد نخواهد کسی
چو خواهد زمانش نباشد بسی
بباشید ایمن به ایوان خویش
به یزدان سپرده تن و جان خویش
به ایرانیان گفت پیروزبخت
بماناد تا جاودان تاج و تخت
همه شهر توران گرفته به دست
به ایران شما را سرای و نشست
ز دلها همه کینه بیرون کنید
به مهر اندر این کشور افسون کنید
که از ما چنین دردشان در دلست
ز خون ریختن گرد کشور گلست
همه گنج توران شما را دهم
بر آن گنج دادن سپاهی نهم
بکوشید و خوبی به کار آورید
چو دیدند سرما بهار آورید
من ایرانیان را یکایک نه دیر
کنم یکسر از گنج دینار سیر
ز خون ریختن دل بباید کشید
سر بیگناهان نباید برید
نه مردی بود خیره آشوفتن
به زیر اندر آورده را کوفتن
ز پوشیدهرویان بپیچید روی
هر آن کس که پوشیده دارد به کوی
ز چیز کسان سر بتابید نیز
که دشمن شود دوست از بهر چیز
نیاید جهانآفرین را پسند
که جوینده بر بیگناهان گزند
هر آن کس که جوید همی رای من
نباید که ویران کند جای من
و دیگر که خوانند بیداد و شوم
که ویران کند مهتر آباد بوم
از آن پس به لشکر بفرمود شاه
گشادن در گنج توران سپاه
جز از گنج ویژه رد افراسیاب
که کس را نبود اندر آن دست یاب
ببخشید دیگر همه بر سپاه
چه گنج سلیح و چه تخت و کلاه
ز هر سو پراگنده بی مر سپاه
ز ترکان بیامد به نزدیک شاه
همی داد زنهار و بنواختشان
به زودی همی کار بر ساختشان
سران را ز توران زمین بهر داد
به هر نامداری یکی شهر داد
به هر کشوری هر که فرمان نبرد
ز دست دلیران او جان نبرد
شدند آن زمان شاه را چاکران
چو پیوسته شد نامهٔ مهتران
ز هر سو فرستادگان نزد شاه
یکایک سر اندر نهاده به راه
ابا هدیه و نامهٔ مهتران
شده یک به یک شاه را چاکران



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
جهن افراسیاب رستم گستهم گودرز گرسیوز کیخسرو سیاووش (اشاره)
هوش مصنوعی: کیخسرو پس از فتح گنگدژ به جنگ افراسیاب میرود و در طول نبرد، با تدبیر و شجاعت، لشکر خود را سازماندهی میکند. افراسیاب و سپاهیانش به شدت در برابر او میجنگند، اما کیخسرو تحت فرماندهی رستم و دیگر سرداران، دژ را در هم میشکند و بر تورانیان غلبه میکند. پس از پیروزی، کیخسرو به غارت و کشتار نمیپردازد و برعکس، میخواهد که به بیگناهان آسیبی نرسد و از خونریزی جلوگیری کند. او در نهایت فرمان میدهد تا گنجهای توران میان سپاهیان تقسیم شود و از این پس به پاسداری از کشور و عدالت توجه شود. افراسیاب نیز با شکست و اندوه به دوری از سرزمینش میپردازد و تنها میماند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به پدرش یک تاج زیبا ساخته شده از سنگ زبرجد، همچنین یک گردنبند طلایی و دو گوشواره هدیه میدهد.
هوش مصنوعی: در همان هنگام، جهن (یکی از شخصیتهای داستان) به جانب پدرش رفت و گفت که تمام سخنانی را که شنیده بود، به حال و هوای آشفته بیان کرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب از پاسخی که دریافت کرده به شدت خشمگین شده و سواری از ترکان پیدا کرد که در حال خواب بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو به افراسیاب میگوید که او را ببخشد و درم (پول و ثروت) و تمامی جواهرات و چیزهای باارزش دیگر، همچون ترگ (تاج)، شمشیر، تخت و کلاه را بر سپاهیانش بیفکند.
هوش مصنوعی: هنگام شب تاریک، که نور از آسمان تابید، کوهها مانند پشت فیل سپید شدند.
هوش مصنوعی: افراسیاب لشکری آماده میکند، در حالی که دلش به شدت دردمند و سرش پر از اضطراب است.
هوش مصنوعی: وقتی صدای طبل (کوس) از گنگ بلند شد، زمین به شدت لرزید و هوا به رنگ سیاهی درآمد، مانند چوب ابنو (چوبی سیاه و با ارزش).
هوش مصنوعی: سر موبدان، یعنی رئیس روحانیون و مذهبیان، به نیکی به کیخسرو فکر کرد و انتظار داشت که او در سپیدهدمان، که زمان شروع کارزار است، بر زین نشسته باشد و آمادهٔ نبرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به دور حصار آمد و به تماشا پرداخت تا ببیند چگونه با دشمن در جنگ مقابله کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به رستم دستور داد تا گروهی از جنگجویان مانند کوه به یک سمت از دریا بیاورد.
هوش مصنوعی: سوش گستهم نوذر، که از دلیران است، به پای آن سه نفر دیگر، یعنی گودرز و دو نفر دیگر، چون گودرز با اندیشه نیک و درست به جنگ میآید.
هوش مصنوعی: به سمت فرمانده چهارمی که مشهور و بزرگ است، سواران، فیلها و شیپورها آماده شدهاند.
هوش مصنوعی: سربازان همه تجهیزات لازم را آماده کردند و به سمت دژ رفتند.
هوش مصنوعی: شهریار به لشکر دستور داد که یکی از آنها را به دور حصار کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دانا و با تجربه باشد، در کارها و جنگهایش قدرت و توانایی بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: یعنی: چه از چین و روم و هند، جنگجویان ورزیده و باتجربه از هر طرف آمدند.
هوش مصنوعی: همه اطراف آن شهر (شارستان) مانند گردباد دور آن را محاصره کردند و هر گونه کمند و دامی را جستوجو کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دو نیزه را بالا برد و سپس سپاه را بهگونهای به حرکت درآورد که در همه جا پخش شدند.
هوش مصنوعی: ترکان تا شب تار نیازی به ساختن ندارند و قصد ندارند که حمله کنند.
هوش مصنوعی: دو صد دستگاه و وسیلهٔ جنگی در هر دروازه قرار داده شده و همچنین دو صد منجنیق در پشت لشکر آمادهٔ حمله است.
هوش مصنوعی: کیخسرو برای گشودن دروازهٔ دژ دشمن، دو صد چرخ (چرخدنده) به همراه کمان در هر در تعبیه کرده و دژ را به صورت بدگمانی در نظر گرفته است. این بیان نشاندهندهٔ آمادهسازیهای وسیع و استراتژیک او برای فتح است.
هوش مصنوعی: منجنیق که سلاحیست پرتابکننده سنگ بود، از روی دژ دیده شد و همچون باران بر سر دشمن میبارید.
هوش مصنوعی: منجنیق (تسلیحاتی برای پرتاب سنگ) در میان رومیان تنگ و متراکم بسته شده و آماده شده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه، دستور داد که دویست فیل به دور حصار بیافتند و از هر سمت به محاصرهی آن بپردازند.
هوش مصنوعی: یکی از تیرکهای بزرگ را زیر بار سنگین بریدند و برای استحکام آن، یک ستون زیر آن قرار دادند.
هوش مصنوعی: بسیار بد است حال آن کسی که زیر بار سنگین مانده و با نیزهها او را از جا برمیدارند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه بیدار، فرمان داد که بر چوبهای چرب و سیاه نفت بریزند تا از آن برای آتش زدن دشمن استفاده کنند.
هوش مصنوعی: از یک طرف، به لطف منجنیق و تیرهای پرتابی، چهرهٔ دشمنان مانند زریر (یکی از دلاوران ایرانی) تیره و تار شده است.
هوش مصنوعی: زیر زمین پر از آتش، نفت و چوب بود و از بالای آن، ضربههای سنگین، مانند گرز (چماق بزرگ) بر سر دشمن فرود میآمد.
هوش مصنوعی: کیخسرو در هر چهارطرف میدان نبرد، تدابیر را بهگونهای فراهم کرد که جنگ بهطور کامل بر اساس اصول حصار و دفاع شکل گیرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شهریار، از آن مکان به سمت خداوند جهان و موجودات آمد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از لشکر خود دور شد و به محلی برای نماز رفت تا با خداوند جهان راز و نیاز کند.
هوش مصنوعی: ابرها به شکل مارهای پیچیده به خاطر کینه، فرمانبردار (از نوع مواد آب) بر خالق عالم دعا و ستایش میخوانند.
هوش مصنوعی: میگوید که من از تو خواستهها و آرزوهایم را اعلام میکنم، زیرا در هر دشواری به یاری تو امید دارم.
هوش مصنوعی: اگر میبینی که دست من به داد و کمک میآید، پای خود را از این جایگاه برندار و به حمایت من بایست.
هوش مصنوعی: سر جادوها و جادوگران را از تخت به پایین بیاور و مرا در این حال شاد و خوشبخت بگذار.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو سرش را از پیش خدا برداشت، به سرعت به تن کرد و جوشن (زره) روشنی پوشید.
هوش مصنوعی: او کمربند خود را بر میان بست و به سرعت به میدان جنگ رفت، همچون دود که به سرعت بالا میرود.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا هر دری را محکم ببندند و جنگجویانش به میدان جنگ بیایند.
هوش مصنوعی: با چوب و نفت آتش روشن کردند و سنگها را از بالای دژ بر سر دشمنان انداختند.
هوش مصنوعی: از صدای کمانها و از دودی که بلند شده، چهره خورشید درخشان مانند آسمان تیره و کبود شده است.
هوش مصنوعی: از پرتاب سنگها با عراده (وسیله جنگی) و منجنیق (نوعی تجهیزات جنگی)، و به خاطر گرد و غبار ناشی از زمین، آسمان به رنگ نیلگون (آبی تیره) درآمد.
هوش مصنوعی: صدای خشمگین فیلها و ناله سران و درخشیدن شمشیرها و گرزهای سنگین به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که تیرها مانند باران بر سر شجاعان فرود میآید و سیاهی تیرها مانند شب و تاریکی است که بر سر آنها سایه میافکند.
هوش مصنوعی: چوبهایی که به رنگ سیاه بود، به فرمان خداوند آتش گرفت و مانند هیزم سوزانده شد.
هوش مصنوعی: از روی زمین برآمدی و به سوی کوهها رفتی، مانند کسی که در حال سقوط است.
هوش مصنوعی: مدت زمانی بعد از آن حادثه، گروهی از دلیران ترک به مثل باران بر زمین افتادند و به شدت آسیب دیدند.
هوش مصنوعی: ناگهان شخصی به دام (تله یا مکر) گرفتار میشود و بر مصیبت و بدبختی دنیا آگاه میشود.
هوش مصنوعی: لشکریان کیخسرو، پادشاه، با پیروزی از میدان جنگ بیرون آمدند و صدای خروش جنگ را بلند کردند.
هوش مصنوعی: رستم، قهرمان ایرانی و کینهجوی، به سوی شکاف در دیوار دژ رفت و به آنجا نزدیک شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب از نزدیکان خود مطلع شد که بارگاه و شهر شارستان خراب شده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب مانند طوفان به درون آمد و با صدای بلند، گرسیوز (رئیس سپاه) را فراخواند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر در حال بیان این مطلب است که شما (دشمنان) چه نیازی به دیوار و دژ دارید، زیرا باید سپاه را با شمشیر محاصره کنید و این نشاندهندهٔ آمادهسازی برای نبرد است.
هوش مصنوعی: برای حفظ سرزمین و خانواده خود، به دنبال گنج و نسل خود هستیم.
هوش مصنوعی: ما برای حفاظت از سرزمین و وطن خود، باید پیوندهای نزدیکتری با یکدیگر برقرار کنیم و به هیچ عنوان در برابر دشمنان سرزمینمان تنها نمانیم.
هوش مصنوعی: سپاهی از ترکان به صورت گروهی به سوی یک شکاف و رخنه حرکت کردند، مانند کوه که به طور متراکم و منسجم بالا میآید.
هوش مصنوعی: سواران مانند شیران شجاع به میدان آمدند و از هر دو طرف، صدای خروش و جنگ را بلند کردند.
هوش مصنوعی: سواران ترک همچون بیدهایی که به خاطر باد میلرزند، لرزان و ناامید شده بودند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به رستم فرمان داد که هرکسی از سواران با نام و آوازهای که باشد، به زمین پیاده برود.
هوش مصنوعی: هر کس که در آنجا (در جنگ) به جلو بیاید و از آن رخنه (نقطهی آسیبپذیر) عبور کند، باید خود را آماده جنگ کند چرا که در آنجا گروهی از سربازان کینهطلب (نیزهور) حضور دارند.
هوش مصنوعی: سوارانی با تجهیزات جنگی شامل ترکش (محل قرار دادن تیر)، تیغ، تیر و تبر آمادهاند و پشت نیزهداران ایستادهاند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که جنگ شدت یافت، سواران جنگی باید از آنها محافظت کنند.
هوش مصنوعی: سواران و پیادهنظام به هر طرف پراکنده شدند و به جنگ مشغول شدند، مانند کوهی بزرگ که بسیار استوار و متراکم به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: سپاه دشمن را به گونهای شکست داد که تماماً متلاشی شد، درست مانند شیری که درنده و خشمگین است و به شکار میپردازد.
هوش مصنوعی: کیخسرو با پای پیاده به میدان آمد و مانند گرد و غبار، درفش سیاه را به زمین انداخت و به نوعی آن را تار و مار کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، سپهدار ایران، پرچم بنفش رنگی را بر روی اسب خود زده و به میدان رزم رفته است که نشان دهندهٔ قدرت و شجاعت اوست.
هوش مصنوعی: به دلیل پیروزی شاه ایران، لشکر او از میدان جنگ به شادی و سرور برخواستند و صدای شادی و پیروزی بلند شد.
هوش مصنوعی: سپاهیان توران تعداد زیادی کشته شدند و خوشاقبالی آنها به پایان رسید.
هوش مصنوعی: در آن زمان که نبرد آنها به شدت و با خشونت پیش رفت، دو تن از سربازان را رستم با ضربههای دستش به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: گرسیوز و جهن، دو جنگجوی شجاع و آزموده، با هم در میدان نبرد حاضر شدند تا بر تخت توران پیروز شوند.
هوش مصنوعی: برادر یکی (یعنی فرخ) پسر شاه، از روی بدبختی و نادانی به این وضعیت دشوار دچار شده است.
هوش مصنوعی: سپاه در آن شارستان (حومه یا منطقهای شهری) وارد شد به طوری که لشکریانی با دلهای سوخته و کینهخواه بودند.
هوش مصنوعی: سپاه به غارت و کشتار مشغول شد و در نتیجه، صداهای شیون و فریاد ناشی از درد و عزا به گوش رسید.
هوش مصنوعی: زنان و کودکان در نتیجه حمله دشمن فریاد کشیدند و از محل خود فرار کردند تا به ایرانیان پناه ببرند.
هوش مصنوعی: زن و کودک به دلیل شدت ترس و وحشت نتوانستند به جایی برگردند و زیر پای فیلها ناپدید شدند.
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر توران چون باد فرار میکردند و هیچکس به خانه و دیار خود توجه نداشت.
هوش مصنوعی: بخت و اقبال ترکان (مربوط به توران) به شدت بد شد و به خاطر این وضعیت، چشمان همه آنها از گریه پر از خون شده است.
هوش مصنوعی: زنان، ثروت و فرزندان در جنگ اسیر شدهاند و در حالی که از آسمان بیهدفی روان هستند، جانها به شدت در رنج و بدبختی به تیر و بلا ختم شده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب به بالای ایوان رفت، در حالی که دلش از درد پر شده و چشمانش از اشک پراز آب است.
هوش مصنوعی: افراسیاب به سمت کاخ خود رفت و به سوی شهرش یعنی شارستان، روی آورد.
هوش مصنوعی: دو دسته از جنگاوران را که کشته شده بودند، مشاهده کرد و در عوض، همهی دیگران را که از جنگ فرار کرده بودند، دید.
هوش مصنوعی: صدای شیههٔ سواران و نالهٔ زنان هم از پشت فیلها به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: سواران با فیلی که به مثابهٔ یک جنگافزار بزرگ است، بر سر دشمنان حمله کردند و آنها را بر زمین انداختند؛ بهطوریکه دیگر نتوانستند بر پا بایستند.
هوش مصنوعی: همه جا پر از دود و فریاد بود و مردم صحنهٔ کشتن و غارت و ویرانی را میدیدند.
هوش مصنوعی: در یک زمان، برخی خوشحال و برخی دیگر غمگین و رنجیده بودند، که این موضوع به طور طبیعی در جنگها و نبردها اتفاق میافتد.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب وضعیت را اینگونه دید، متوجه شد که کار بسیار خطرناک شده و باید از میدان جنگ فرار کند.
هوش مصنوعی: افراسیاب بیان میکند که در این لحظه هیچ چیزی برایش اهمیت ندارد؛ نه فرزندان و برادرانش، نه سرزمین و میهنش، نه تاج و ثروت و نه تخت پادشاهی و زرهاش.
هوش مصنوعی: او با دل پر از غم و ناراحتی میگوید که چرخ فلک (سرنوشت) با او چه ظلمی کرده و زندگیاش را به چنین حالتی رسانده است.
هوش مصنوعی: در آن روزی که به چشمانم دیدم، زمانه به گونهای بود که قرار بود مرا به قتل برسانند و مرگ را به من ننگ معرفی کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنجی که دارد، کیخسرو از آنجا پایین آمد و به تخت مهر (خورشید) درود و احترام فرستاد.
هوش مصنوعی: کیخسرو میگوید: آیا دوباره تو را میبینم، ای افراسیاب؟ آیا روز شادابی و آرامش و راحتی فرامیرسد؟
هوش مصنوعی: از آن مکان (دژ) ناگهان ناپدید شد و کسی فکر میکرد که مانند پرندگان، به سرعت در حال پرواز است.
هوش مصنوعی: در دژی که در ایوان (ورودی) آن قرار داشت، فردی مسیری زیرزمینی ایجاد کرده بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان دو صد دلاور باجنگی، بهترینها را انتخاب کرد و در مسیر ناپیدا شد که هیچ راه دیگری نداشتند.
هوش مصنوعی: از آنجا که کیخسرو به راه بیابان رفت، همه کشورهای آن سرزمین در حیرت و شگفتی ماندند.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا نشانهای به او نداد، به همین دلیل او بهطور پنهانی آواره و سرگردان شد.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو به کاخ او (افراسیاب) وارد شد، کیوان او (ستاره خوشبختی یا نشانه سعادت) را در پای او به زمین گذاشت.
هوش مصنوعی: کیخسرو بر تخت زرینی نشسته است و از این ارتفاع، به دقت به دنبال سپاه خود میگردد.
هوش مصنوعی: سالار گردنکشان (سرداران بزرگ و قدرتمند) در اینجا به میدان جنگ رفته و از خود dấu یا نشانی باقی نگذاشتهاند. دو طرف در جنگ حاضرند، اما نشانی از پیروزی یا شکست آنها دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو از گرسیوز (یکی از شخصیتهای روایت) دربارهٔ کارهای سپهدار (فرمانده) لشکر توران پرسید.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که وقتی شخصی (در اینجا کیخسرو) میرود، مکان آرامگاهش کجاست و از اینجا (اینجا همان دنیای مادی است) به طور پنهانی به کجا پناه خواهد برد.
هوش مصنوعی: هر نوع خبری را دربارهٔ خسرو گفتند و او شنید، اما هیچ نشانهای از روشنی و امید به وجود نیامد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه پیروز ایران به ایرانیان گفت که وقتی دشمن مانند یک آواره بیخانمان شود، در این صورت است که پیروزی به دست میآید.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که برای او (شخص مورد نظر) در این دنیا نام و سعادت کمی وجود دارد و در واقع مرگ و زندگی او به یکدیگر نزدیک و به هم شبیه هستند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان لشکر، خردمندان و افراد باتجربهای را انتخاب کرد که در دنیا دیده و باهوش بودند و با امور جنگی آشنایی داشتند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به آنها گفت که بید همیشه به خاطر داد و انصاف در هر کاری آباد و خوشآور میماند.
هوش مصنوعی: من در گنجی که به این ترک دیوانه سپردهام، شما را واگذار کردهام، پس برای بهدست آوردنش تلاش کنید.
هوش مصنوعی: آفتاب (خورشید) نباید بر کاخ افراسیاب بتابد، یعنی نباید در نزدیکی او و کاخ او نور و روشنی باشد.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم آن کسانی که چهرههای پوشیدهای دارند و در کنار او هستند، از در ایوان به محله بیایند.
هوش مصنوعی: کیخسرو نگهبانی به سوی گله فرستاد، زیرا آنها در حوالی دژ به طور پراکنده و بیخبر از خطر بودند.
هوش مصنوعی: هیچیک از خویشان افراسیاب (شاه توران) به او آسیبی نرساندند، زیرا او به دلیل جایگاهش در پیشگاه (در مقام سلطنت) شایستهٔ احترام و تعظیم است.
هوش مصنوعی: وقتی که کردار کیخسرو را به این شکل دیدند، سپاه او به طور کامل پر از صحبتها و گفتگوهایی شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به گونهای رفتار میکند که انگار به سوی منزل یک مهمان رفته است، یعنی به آرامی و با احتیاط عمل میکند.
هوش مصنوعی: کیخسرو هرگز یادش نمیآید که خون پدرش (سیاوش) را به ناحق و به طرز وحشتناکی (سرش را بریده بودند) ریختهاند.
هوش مصنوعی: مادر او را که از تخت و مکان به کنار راه آوردند.
هوش مصنوعی: این پادشاه هوشمند مانند شیری است که در شب زاییده و از گوسفند بهرهمند شده است. این تعبیر به نیرومندی و هوش کیخسرو اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چرا مانند پلنگها به چنگال تیز از خانهاش شورش و جنبش به پا نمیکند؟
هوش مصنوعی: کیخسرو کاخ و ایوان افراسیاب را فرود میآورد و آتش را از برج و باروی او روشن میکند.
هوش مصنوعی: خبرهای ایرانیان به کیخسرو رسید و او از حال آنها آگاه شد که تمامی آنان در حال سرگردانی و بیخانمانی هستند.
هوش مصنوعی: کیخسرو افرادی دانا را فرستاد تا داستانها و اخبار مهم را برای آنها بیان کنند و آنها را از اتفاقات آگاه کنند.
هوش مصنوعی: نباید در هیچ مکان و زمانی به شدت و خشم رفتار کرد و نیازی به ستایش کسانی که بیخرد هستند وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بهتر است با کینه و دشمنی، قضاوت کنیم و در دل، نام کسانی را که به ما آسیب رساندهاند، به یاد بیاوریم.
هوش مصنوعی: نیکی که در دنیا انجام شده، به یاد کسی نمیماند و هیچ کس نمیتواند از آن بهرهمند شود و همیشه پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: این دنیا و سرنوشت آن، با هر فردی ممکن است به ظلم و بدی رفتار کند و سختیهایی بر او وارد سازد.
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه جهان (کیخسرو) دستور داد که پنهانکاران (دشمنان) را به صورت مخفیانه وادار به جمعآوری کنند.
هوش مصنوعی: زمانی که ایرانیان خبر را دریافت کردند، پر از خشم و کینه به سوی کاخ روانه شدند.
هوش مصنوعی: گروهی از جنگجویان فکر میکردند که کیخسرو (خسرو) به زودی بر آنها چیره خواهد شد و زمان پیروزی او نزدیک است.
هوش مصنوعی: آنها با ذلت نزد دشمنان رفتند و آماده شدند تا آنها را غارت کنند و به قتل برسانند.
هوش مصنوعی: از ایوان، صدای گریه و زاری بلند شد و گفتند که ای شاه دادگر، تو به خاطر هوش و فراست خود بسیار بزرگ و محترم هستی.
هوش مصنوعی: ما در وضعیتی بسیار بد و بیچاره هستیم و به هیچ وجه در مکان ذلت و خفت قرار نداریم.
هوش مصنوعی: مهتر بانوان، یعنی رئیس یا سرپرست زنان، به حضور شاه آمد و دختران را به او تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: هر دختری که خدمتگزار و دلباخته (پرستنده) است، بر سرش تاجی از یاقوت (جواهر گرانبها) قرار دارد که نشاندهندهی زیبایی و اهمیت اوست.
هوش مصنوعی: چون خورشید تابان، از بین آن دختران، جواهرات بر زمین ریخته است و آنها از شرم، سر خود را پایین انداختهاند.
هوش مصنوعی: با یک دست مجمری (ظرفی برای سوزاندن عود) و با دست دیگر جامی پُر از عطر خوش عنبر و بخور (عود) را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: تو گفتی که کیوان (زحل)، ستارهای است که از آسمان بر زمین نور میافشاند.
هوش مصنوعی: ماه در بین زنان به نزدیک تخت ابر شهریار (کیخسرو) تجلی پیدا کرد و به شدت او را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه همان زنان زیبا، به نشانه احترام و عبادت، به شکلی خاص و نموداری با طراوت در برابر ابر شهریار، به نماز ایستادهاند.
هوش مصنوعی: همه به شدت گریه و زاری کردند و به خاطر بدبختی و مصیبتهایی که داشتند، زندگی می کردند.
هوش مصنوعی: کسی که فقط به لذت و خوشی توجه کرده و از آن بهرهمند شده است، در روز سختی و نیاز خود را در خواب غفلت میبیند و نمیتواند به یاری کسی بیاید.
هوش مصنوعی: همه بهخاطر کیخسرو، پادشاه نیکوکار و دلاور، دعای خیر میخواندند و او را ستایش میکردند.
هوش مصنوعی: چقدر خوب است اگر دل تو پر از کینه نسبت به سرزمین توران نباشد.
هوش مصنوعی: تو اینجا به میهمانی و جشن آمدهای و از طرف شاهان برایمان درود و پیام آوردهای.
هوش مصنوعی: در این دیار، هیچ کسی به اندازهٔ تو فرمانروایی ندارد. تو بر تخت پدرت ایستادهای و پا بر جای او نهادهای.
هوش مصنوعی: سیاوش، که نمایندهٔ پاکی و درستی است، در گمراهی و تباهی قرار نگرفت، اما خورشید و ماه به خاطر او به حالت غم و ناراحتی درآمدند.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که مردی بدخوی و ناپاک است، به قدری در کارهای زشت و ناپسند غرق شده که حتی در خواب نیز نمیتواند به فکر طلب بخشش و معذرتخواهی از تو بیفتد.
هوش مصنوعی: من به افراسیاب بسیار نصیحت کردم، اما او فایدهای از این نصیحتها نبرد و حتی به نصیحت من توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: خالق و آفریدگار من گواهی میدهد که از چشمانم خون باریده است.
هوش مصنوعی: گریسیوز و جهن، دو شخصیت افسانهای هستند که به توصیف رابطهٔ نزدیک و پیوندی که میان آنها وجود دارد اشاره میشود. حالا تو هم که خود را در زاری و ناله غرق کردهای، به خاطر وضعیتی که گرفتار آن شدهای.
هوش مصنوعی: بهخاطر سیاوش، که در خانهام است، چه درد و رنجی بر دل و جانم حاکم است.
هوش مصنوعی: افراسیاب، آن مرد بدفطرت، چندین پند را شنید اما از آنها بهرهای نگرفت و تغییر نکرد.
هوش مصنوعی: بداند که روزی این چنین به سرش خواهد رسید و پادشاهیاش ناپایدار و در هم خواهد شد.
هوش مصنوعی: کلاه و کمربند او را به غارت بردهاند و روز او به حالت نابسامانی درآمده و سرش به شدت پریشان شده است.
هوش مصنوعی: زندگی چنین، در حقیقت مرگ اوست و جای شگفتی است که او حتی پوستش را هم بر تن ندارد.
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر بیگناهان به ما نظر افکن و بر اساس روش و منش شاهان بر ما رفتار کن.
هوش مصنوعی: ما همه از نژاد و پیوند پاک کیخسرو هستیم و غیر از نام او در جهان، چیز دیگری نمیشنویم.
هوش مصنوعی: افراسیاب نمیتواند با جادوگری بدی، به این بیگناهها آسیب بزند و آنها را دچار شتاب و وحشت کند.
هوش مصنوعی: به خاطر خفت و جراحت و ریختن خون، چه نیازی به آزار بیگناه داشتن؟
هوش مصنوعی: از میان پادشاهان، برای کسی که بیگناه است، درست نیست که سرش را ببُرند.
هوش مصنوعی: ای شهریار، جز این چیزی برای تو باقی نمانده که در خانه یا کاخ درست و مرتب نمیشود و کسی در این شرایط باید از سرنوشت خود خبر داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر خداوند از تو بپرسد، همانگونه عمل کن که او میخواهد و از شرم روز حساب و جزا فرار نکن.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی خبر را شنید، با شدت و قاطعیت عذر آن دختران زیبا را پذیرفت و بر آنان رحم کرد، زیرا بختشان برگشته و به آنها روی آورده بود.
هوش مصنوعی: پوشیدهرویان، به خاطر درد و غم ناشی از وضعیت کنونی، چهرهای سرخ و درخشان دارند که مثل نور چراغ میتابد.
هوش مصنوعی: دل خردمندان به خاطر درد و غم فرزندان و همسرانشان به شدت گرفته و ناراحت شده است، زیرا به یاد آنها به اندوه افتادهاند.
هوش مصنوعی: سران سپاه و فرماندهان بزرگ، همواره دعای خیر و آفرینی را برای یکدیگر میخواندند.
هوش مصنوعی: از میان آنها، پادشاه معروفی که نامش بزرگ است، برای آیین و دنیا به خاطر خداوند، کینهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: کیخسرو هوشمند گفت که هر چیزی که مطابق خواسته و پسند ما نباشد، برای ما خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: ما هرگز کسی را با روی زشت و بد نمیخواهیم، حتی اگر آن فرد برای ما دشمنی و کینهجویی کند.
هوش مصنوعی: وقتی به رفتار آن مرد نامی و بزرگ فکر میکنم، این فکر مرا خشنود نمیکند.
هوش مصنوعی: هرکه با مادرم که از نظر هنری بسیار برجسته است بدی کرده، باید بدی او را نیز فراموش نکنم و به او پاسخ دهم.
هوش مصنوعی: کیخسرو فرمان داد که به محل خود برگردید، زیرا آنجا مکانی است پاک و خالص، مانند یک فرزند شریف از جهان که نیکوکار است.
هوش مصنوعی: به آنها گفت که شما از شنیدن سخنان بد این گوینده خودداری کنید و دور شوید.
هوش مصنوعی: پس از این دیگر از من نگران نباشید، زیرا من خیانتکار و مظلومکش نیستم.
هوش مصنوعی: هیچکس به بدن و جان کسی آسیب نخواهد زد، مگر اینکه زمان آن رسیده باشد.
هوش مصنوعی: در ایوان خود با آرامش باشید و جان و تن خود را به یزدان (خدا) سپارید، یعنی به او اعتماد کنید و از او یاری بخواهید.
هوش مصنوعی: کیخسرو به ایرانیان میگوید که پیروزی و شادکامی همواره در دست شما خواهد بود و تاج و تخت سلطنت شما برای همیشه باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: تمامی شهرهای توران به تصرف ایرانیان درآمده و خانه و کاشانه شما در ایران باقی مانده است.
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را از دلهایتان خارج کنید و با محبت و دوستی نسبت به یکدیگر، این سرزمین را جادو کنید.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از ما به دل دارند، به خاطر خونریزی است که باعث خسارت به سرزمینشان شده و مانند دلی که در میان گلها نشسته، زخم خورده است.
هوش مصنوعی: من تمامی گنجینههای توران را به شما میدهم و برای سپاسگزاری از این کار، سپاهی را در اختیارتان قرار میدهم.
هوش مصنوعی: کوشش کنید و کارهای خوب انجام دهید، زیرا وقتی تلاش کنید، روزهای سخت به پایان میرسد و به روزهای خوشایند و بهاری خواهید رسید.
هوش مصنوعی: من هر یک از ایرانیان را از سردرگمی نجات میدهم و از گنجهایی که از دینار (پول) پر است، سیر میکنم.
هوش مصنوعی: برای برقراری امنیت و آرامش در جامعه، باید از ریختن خون خودداری کرد و به بیگناهان آسیبی نرساند.
هوش مصنوعی: هیچ مردی نباید در حالت گیجی و پریشانی به دیگران آسیب بزند و کسی را زیر پا بگذارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دور از حقیقت و در پنهان عمل میکند، باید از دیگران دوری کند و به کنارهگیری بپردازد.
هوش مصنوعی: از محبت و دوستی کسانی که به خاطر امکانات و منافع مادی و دنیوی تغییر موضع میدهند، دوری کن؛ زیرا ممکن است این آدمها به دشمنی تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: خدای جهان هرگز از کار نادرست و ظلم خوشنود نیست، به ویژه زمانی که کسی به بیگناهان آسیب بزند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد نظر و مشورت من را بگیرد، نباید جایی که من در آن حضور دارم را خراب کند.
هوش مصنوعی: هر کس که به ظلم و بیداد دست بزند و بخواهد سرزمین آباد و خوشبختی را ویران کند، به بدی یاد خواهد شد و نامش ناپسند خواهد گشت.
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه به سپاهش فرمان داد که در گنج بزرگ توران را باز کنند و آن را ببینند.
هوش مصنوعی: تنها گنج با ارزشی که مختص افراسیاب است، باقی مانده است و کسی قادر به دسترسی به آن نیست.
هوش مصنوعی: از شما معذرت میخواهم، دیگر هیچ چیز برای من مهم نیست، نه ثروت و نه قدرت و نه مقام.
هوش مصنوعی: از هر سو بدون هیچمرزی، سپاهی به سوی شاه گروه گروه میآمدند که از ترکان بودند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به طور مداوم به آنها امان میدهد و با لطف و محبت با آنها برخورد میکند تا به زودی اوضاع را به نفع خود سامان دهد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سران توران زمین، هر یک شهری به عنوان پاداش و سهم عطا کرد و آنها را مورد توجه قرار داد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در هر کشوری از فرمان نترسد و تسلیم دلیران نشود، جان خود را در خطر خواهد داشت.
هوش مصنوعی: در آن زمان، بسیار از خدمتگزاران شاه بههم پیوسته و به هم مرتبط شدند، همانطور که نامههای بزرگان و مهتران به هم متصل میشود.
هوش مصنوعی: فرستادگان از هر طرف به نزد شاه آمدند و هرکدام با سر فرود آمده و ادب به او سلام کردند.
هوش مصنوعی: فرستادگان با هدایای نفیس و نامههای سران به ترتیب نزد شاه آمدهاند و او را به شکوه و عظمت خویش یادآوری میکنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.