گنجور

 
مولانا

شیر اندر آتش و در خشم و شور

دید کان خرگوش می‌آید ز دور

می‌دود بی‌دهشت و گستاخ او

خشمگین و تند و تیز و تُرش‌رو

کز شکسته آمدن تُهمت بود

وز دلیری دفع هر ریبت بود

چون رسید او پیشتر نزدیکِ صف

بانگ بر زد شیر، های ای ناخلف

من که پیلان را ز هم بدریده‌ام

من که گوش شیر نر مالیده‌ام

نیم خرگوشی که باشد که چنین

امر ما را افکند او بر زمین

تَرکِ خواب غفلت خرگوش کن

غُرّهٔ این شیر ای خَر گوش کن

 
 
 
مشکلات اینترنت
بخش ۶۳ - رسیدن خرگوش به شیر به خوانش فرید حامد
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم