گنجور

 
مولانا

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم

تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد

دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم

آن خیال رخ خوبت که قمر بنده اوست

وان خم ابروی مانند هلالت بردیم

وان شکرخنده خوبت که شکر تشنه اوست

ز شکرخانه مجموع خصالت بردیم

چون کبوتر چو بپریم به تو بازآییم

زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم

هر کجا پرد فرعی به سوی اصل آید

هر چه داریم همه از عز و جلالت بردیم

شمس تبریز شنو خدمت ما را ز صبا

گر شمال است و صبا هم ز شمالت بردیم

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم