گنجور

 
یغمای جندقی

کند خاک ار به خون شنگرف گونم چرخ زنگاری

زنم نی مرد اگر خواهم ازین ...گان یاری

مرا بر خاک تن برخاره سر وز خون خورش خوشتر

که بردن در ی عزت از این ...گان خواری

درین نرمادگان مردی و زین ...گان مردم

شگفت آرم ز معجر باز غر ساران کله داری

هر آنگش ساده تر دانی چنان ...گی داند

که مفتی راه شیادی وصوفی رسم طراری

ازین ...مردم جز سگی ناید اگر آید

زگرگان پوستین دوزی و از بوزینه نجاری

اگر روید زمین مردی وبارد مردمی گردون

نخواهی دید ازین ... مردم غیر غر ساری

همی ... و ... تر بینی اگر صد ره

مر این ... رستا تا به رستاخیز بسپاری

همی ...گی کالا همی... سوداگر

فراخای جهان ... بازار است پنداری

من وز آسیب این... گان دربار آن سلطان

که بر وی سلطنت ختم است و بر سردار سرداری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری

ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری

توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری

به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری

حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری

[...]

قطران تبریزی

ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی

نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری

شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی

شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری

گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
انوری

زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری

به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری

مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت

ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری

جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مجیرالدین بیلقانی

جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری

بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری

نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری

نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
عطار

تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری

که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری

سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه

اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری

چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه