گنجور

 
یغمای جندقی

هان مگو مفتی همین دراعه و دستار داشت

فضل را آگه نیم...گی بسیار داشت

شیخ را منصف ستایند این خلاف راستی است

بارها دیدم که از ...گی انکار داشت

تا به گوناگون خورد خون خران...شیخ

خویشتن را گاه جبری کرد و گه مختار داشت

خاک از این ...گان را نقطه ای تسلیم شد

کآسمان ...گی در گردش پرگار داشت

جز تنی چند آنچه زین...گان دیدیم بود

در گهر...گر تسبیح اگر زنار داشت

میر غایب تا چرا درچاه پنهانی خزید

گرنه از آمیز این... مردم عار داشت

ای سرم خاکت بر این ...گان خیز از کمین

بر بدان چالش که در رزم احد کرار داشت

در به پهنه خاک از این...گان یک تن ممان

غیر ارواح مکرم کی جهان دیار داشت

مر مرا هم چاکری ز آن لشکر فیروزگیر

پادشاهی چون ترا باید چنین سردار داشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌هایِ زار داشت

گفتمش در عین وصل‌، این ناله و فریاد چیست؟

گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

[...]

نظام قاری

بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت

واندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشت

برگلستانی زکمخا نالهای زار داشت

گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظام قاری
جامی

یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت

عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت

داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او

با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت

دیده بخت من از نادیدن او تیره بود

[...]

کوهی

جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت

تا ابد هم دل تمنای رخ دلدار داشت

یار باری دان دل و جان ابد را تا ازل

پادشاه لامکان چون از مکانها عار داشت

تا که هست از کفر و ایمان چشم کافر کیش او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه