ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
یا رب از آه که این آینه زنگار گرفت
می بیاور که خبر می دهد از فصل بهار
لطف آن سبزه که پیرامن گلزار گرفت
ترک یغما سپهش از نگهی هوشم برد
بنگر این طرفه که مست آمد و هشیار گرفت
تا ترا پادشه مصر ملاحت گفتند
تهمت خوبی یوسف ره بازار گرفت
بوی خون دل خود می شنوم باد صبا
ره مگر در خم آن طره طرار گرفت
فتنه از چشم تو ایمن نتوانست نشست
جای در حلقه آن زلف زره سار گرفت
دیده شد تا دل سنگ آردش از گریه به راه
باز این ابر بهاری ره کهسار گرفت
با وجودت نکند میل به هستی یغما
خویش اغیار گرفت آنکه تو را یار گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاطفی و زیباییها و دردهای عاشقانه است. شاعر از ظلمت و غم ناشی از جدایی صحبت میکند و نگاهی به زیبایی بهار و زندگی دارد. او به تاثیر چشمان معشوق اشاره میکند و گویی عشق او مانند دارویی است که دل را تسکین میدهد. در نهایت، شاعر میگوید که با وجود عشق، انسان نمیتواند به ظلمت و غفلت از زندگی ادامه دهد و همه چیز تحت تاثیر وجود معشوق قرار دارد.
هوش مصنوعی: تاریکی و سایهی خطی که روی صورت تو قرار گرفته، دل آدم را میسوزاند. یعنی با هر نفس و آهی که میکشم، این آینه نیز به زنگار و کدورت دچار میشود.
هوش مصنوعی: بیا می بیاور که خبر از آمدن بهار را میدهد، لطف و زیبایی سبزهای که دور گلزار را گرفته است.
هوش مصنوعی: یک سرباز ترک با نگاهش مرا متوجه خودش کرد؛ به تماشا بنشین که چطور کسی مست و شاداب به نظر میرسد، در حالی که هوشیار و بیدار نیز است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو را به زیبایی پادشاه مصر تشبیه کردند، شایعات خوبی دربارهی تو در بازار به راه افتاد.
هوش مصنوعی: بوی خون دل خود را از نسیم صبح میشنوم، آیا ممکن است که نسیم در خم آن موهای زیبای او گرفتار شده باشد؟
هوش مصنوعی: فتنه و آشوبی که از نگاه تو ایجاد میشود، هرگز نمیتواند آرام بگیرد، زیرا در حلقه آن موهای زیبا، زرهی شکل میگیرد که انسان را به خود میکشد.
هوش مصنوعی: چشمی که به خاطر عزیزانش اشک میریزد، میتواند حتی دل سنگی را نرم کند. در این بهار، باران مانند ابرهای رحمت، راهی را به سوی کوهستانها باز کرده است.
هوش مصنوعی: با حضور تو، کسی که تو را به عنوان دوست خود انتخاب کرد، دیگر به دنبال منفعتهای خود از دیگران نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
شد دگرگونه دگری یار گرفت
این که در کار بلای دل ما میکوشید
اثر قول حسودست که برکار گرفت
دل من آینهٔ صورت او بود و ز غم
[...]
عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
بختیار اوست برما که ترا یار گرفت
من اسیر خود واز عشق جهانی بیخود
من درین ظلمت وعالم همه انوار گرفت
وقت آنست که از روزن ما در تابد
[...]
جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت
چمن آرای مرا حاجت در بستن نیست
جوش گل راه تماشایی گلزار گرفت
خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
مهر و مه را به یکی جلوه خریدار گرفت
نقد کی نسیه کجا مفت نه چون گفت به چند
دل و دین همه بی درهم و دینار گرفت
بیش و کم جان به تن بنده و آزاد فزود
[...]
از رخت آیینه تا لذت دیدار گرفت
وز نگاه دگران جانب خود عار گرفت
خاک ره از قدمت رتبه گلزار گرفت
از تو گلهای چمن زینت دستار گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.