خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
مهر و مه را به یکی جلوه خریدار گرفت
نقد کی نسیه کجا مفت نه چون گفت به چند
دل و دین همه بی درهم و دینار گرفت
بیش و کم جان به تن بنده و آزاد فزود
پیش و پس دل ز کف خفته و بیدار گرفت
هجر خون خوار تو تب بر تن بی تاب گماشت
شوق دیدار تو صبر از دل بیمار گرفت
کشدم غیرت آمیزش با اغیارت
حیفِ گل چون تو ، که الفت همه با خار گرفت
تن سرگشته ز خاک قدمت دور مباد
که دلم جای در آن زلف نگون سار گرفت
از شبی وصل تو بهبود نشد روزی ما
بیش از اینها به فراق دلم آزار گرفت
به مداوای حکیمش که کند چاره ی درد
هرکه مانند من از عشق تو تیمار گرفت
خشک و تر خامه و اوراق به هم خواهد سوخت
ز آتش طبع صفایی که در اشعار گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر اشاره میکند که مشتری عشقش با خجالت به بازار عشق آمده و مهر و زیبایی معشوق را خریده است. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته و دل و دینش را از دست داده است. عشق، به او شوق دیدار معشوق را میدهد و در عین حال رنج فراق را نیز بر دوش او میگذارد. شاعر با اشاره به سختیهای عشق و بیتابیهای ناشی از آن، به زیبایی و محبت معشوق و همچنین به درد فراق اشاره میکند. در نهایت، تأکید میکند که عشق او مانند آتش شعلهوری است که حتی کاغذ و قلم او را نیز میسوزاند.
هوش مصنوعی: مشتری از زیبایی آن ماه خجالت میکشد و در بازار، مهر و زیبایی او را به یک جلوه و نمایش خریدارانه تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که هر چیزی که به راحتی و بدون هزینه به دست میآید، ارزشی ندارد. وقتی که کسی به قیمت دل و دینش چیزی را به دست میآورد، باید توجه کند که ارزش واقعی آن در چیست و آیا این معامله مناسب است یا خیر. در واقع، باید در نظر داشت که گاهی اوقات چیزهایی که ظاهراً رایگان یا ارزان به نظر میرسند، در واقع بهایی بسیار بالاتر از آنچه مینمایند دارند.
هوش مصنوعی: جانی که در بدن بنده و انسان آزاد وجود دارد، به طور مداوم در حال افزایش و کاهش است. دل انسان، چه در خواب باشد و چه بیدار، همیشه در حال تغییر احساسات و افکار است.
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو، آتش بیماری را بر تن بیتاب من انداخته است. اشتیاق دیدار تو، صبر را از دل رنجورم گرفته است.
هوش مصنوعی: من به خاطر غیرت و حسادت بر عشق تو، مثل گلی هستم که به خاطر تو، زندگیام به خارها گره خورده است.
هوش مصنوعی: تن خسته و سرگشتهام از خاک قدمت دور نماند، چرا که دلم در آن زلف پریشان تو جا گرفته است.
هوش مصنوعی: از شبی که در کنار تو بودم، حال من بهتر نشد و روزهای ما بیشتر از این، به خاطر جدایی غصه میخورم.
هوش مصنوعی: به پزشک حاذقش مراجعه کن که برای درمان درد هر کسی که مانند من در عشق تو رنج میبرد، راه حلی دارد.
هوش مصنوعی: خشک و تر در کنار هم به خاطر شعلهای که از صمیمیت و زیبایی در اشعار به وجود آمده، خواهد سوخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
شد دگرگونه دگری یار گرفت
این که در کار بلای دل ما میکوشید
اثر قول حسودست که برکار گرفت
دل من آینهٔ صورت او بود و ز غم
[...]
عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
بختیار اوست برما که ترا یار گرفت
من اسیر خود واز عشق جهانی بیخود
من درین ظلمت وعالم همه انوار گرفت
وقت آنست که از روزن ما در تابد
[...]
جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت
چمن آرای مرا حاجت در بستن نیست
جوش گل راه تماشایی گلزار گرفت
ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
یا رب از آه که این آینه زنگار گرفت
می بیاور که خبر می دهد از فصل بهار
لطف آن سبزه که پیرامن گلزار گرفت
ترک یغما سپهش از نگهی هوشم برد
[...]
یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
عرق شرم ز روی گل وگلنار گرفت
گاه از نازش قد صولت شمشاد شکست
گاه ازتابش خد رونق گلزار گرفت
خواب از دیده ی دیوانه و عاقل برداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.