گنجور

 
طغرل احراری

اگر اینست تندی توسن جولان شتابش را

غبار خاک شو تا وارسی بوس رکابش را!

ز تار رشته اندیشه دوزم جامه نازش

حدیث نکهت گل می‌درد طرف نقابش را

اگر خوانی خطی از مصحف رخساره لیلی

نثار روضه مجنون نما نقد ثوابش را!

دل حیرت‌پرستم را نباشد جز تپش سودی

مگر آرام بخشد جلوه او اضطرابش را؟!

به لب زان خط موزونش نهادم مهر خاموشی

قلم از موی چینی می‌توان کردن کتابش را!

به مضراب غمش کس را نباشد ناخن دخلی

مگر از ناله بلبل کند تار ربابش را؟!

به تحریر سواد نسخه آشفته زلفش

ز موج می رقم باید شکست پیچ و تابش را!

اگر داری خیال خاک پای توسنش بودن

نما ورد زبان یا لیتنی کنت ترابش را

خوش آمد در مذاقم طغرل این یک مصرع بیدل

برین سرچشمه رحمی کن که موجی نیست آبش را!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

نگاهم بی‌تو چون آیینه شد پامال حیرانی

براین سرچشمه‌ رحمی‌کن که‌ موجی نیست‌ آبش‌را

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۹

خوش آمد در مذاقم طغرل این یک مصرع بیدل

برین سرچشمه رحمی کن که موجی نیست آبش را!

صائب تبریزی

گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را

چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟

در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بی‌پرده چون بینم؟

گلِ رویی که من وا کرده‌ام بندِ نقابش را

به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟

[...]

سیدای نسفی

به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را

به خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را

نهان می داشتم از چشم شبنم آفتابش را

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را

جویای تبریزی

نخواهم زان گل رخسار برداری نقابش را

که ترسم گرمی نظاره ای گیرد گلابش را

نسیم امروز با بوی که آمد رو به این وادی

که ماند آغوش حسرت باز هر موج سرابش را

نباشد با رم ما برق را لاف سبک سیری

[...]

بیدل دهلوی

لب جویی‌ که از عکس تو پردازی‌ست آبش را

نفس در حیرت آیینه می‌بالد حبابش را

به‌ صحرایی‌ که‌ من در یاد چشمت خانه‌بردوشم

به ابرو ناز شوخی می‌رسد موج سرابش را

هماغوش جنون رنگ غفلت دیده‌ای دارم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشتاق اصفهانی

بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را

که با اغیار بیند لطفهای بی‌حسابش را

شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردن

از آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را

چه حاصل باشدم جز حسرت نظاره‌اش گیرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه