دارم هوای عشق تو عمریست بر سرا
بهر خدا ز راه وفا هیچ نگذرا!
در ملک عشق مسند شاهی گزیدهام
تا کردهام ز نقش کف پات افسرا!
هر مدعی به دعوی عشقت نه صادق است
دارم ز رنگ زرد بهر تو محضرا!
مرغ دلم به سوی تو پرواز میکند
باشد رسا به شوق وصال تو شهپرا!
آهم نمیکند به دل سخت او اثر
او راست دل مگر از سنگ مرمرا؟!
دی با قد بلند گذر کرد سوی باغ
افتاد سرو و طوبی و شمشاد و عرعرا!
طغرل به کسب نکهت گیسوی او مگر
شوری است بین باد صبا بین صرصرا؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق او به معشوق صحبت میکند و احساسات و آرزوهایش را بیان میکند. او میگوید که سالهاست در فکر و هوای عشق اوست و از معشوق میخواهد که در مسیر وفا نرود. شاعر در دنیای عشق خود را در مقام بالا و شاهی میبیند و از زردی رنگ چهرهاش برای معشوق دلنوشتهای تهیه کرده است. پرنده دلش به سوی معشوق پرواز میکند و به شدت به وصال او مشتاق است. شاعر همچنین اشاره میکند که آتش اشتیاقش بر دل بیاحساس معشوق تأثیری ندارد. او در وصف زیبایی معشوق از قد بلندی و جاذبهاش سخن میگوید که باعث افتادن درختان بستان و ایجاد حس و شور در باد میشود.
هوش مصنوعی: من سالهاست که در آرزوی عشق تو هستم، پس به خاطر خدا از مسیر وفاداری خود کمترین انحرافی نداشته باش!
هوش مصنوعی: در سرزمین عشق، جایگاه سلطنت را برگزیدهام و به همین خاطر از روی رد پای تو به مقام والایی رسیدهام!
هوش مصنوعی: هر کسی که ادعای عشق به تو را دارد، راست نمیگوید. من به خاطر تو به رنگ زرد در آمدهام و این را به ثبت میرسانم!
هوش مصنوعی: پرنده قلبم به سوی تو پرواز میکند، باشد که با شوق و اشتیاق به وصال تو برسد!
هوش مصنوعی: آهی که من میزنم، تاثیری بر دل سنگین او ندارد. مگر اینکه دل او از سنگ مرمر باشد که بتواند به آن نفوذ کند؟
هوش مصنوعی: دیروز، با قامت بلند خود به سمت باغ رفت و در آنجا درختان سرو، طوبی، شمشاد و عرعرا را دید.
هوش مصنوعی: طغرل در پی بوی خوش گیسوی اوست، آیا این بوی خوشی که از نسیم صبحگاهی و طوفان میآید، شور و حال خاصی دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
تفسرها سرا و تکنی به جهرا
و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری
فعادوا سکاری فی صفاتک کلهم
[...]
ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
مطرب چو نی نواخت به تار نفس را
در کاروان شوق ز تنهاروان شدم
از راه برد بس که فغان جرس مرا
لب بسته ام ز شکوه بیداد روزگار
[...]
این هفت توی گنبد و این ششدری سرا
از شیب و از فراز فرو دیدم و فرا
دوشینه چونکشید شه زنگ لشکرا
سلطان روم را ز سر افتاد افسرا
باز سفید روز بپرید از آشیان
زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا
تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو
[...]
ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا
هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا
زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل
تا شد امین وحی خداوند اکبرا
زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.