گنجور

 
طغرل احراری

دارم هوای عشق تو عمریست بر سرا

بهر خدا ز راه وفا هیچ نگذرا!

در ملک عشق مسند شاهی گزیده‌ام

تا کرده‌ام ز نقش کف پات افسرا!

هر مدعی به دعوی عشقت نه صادق است

دارم ز رنگ زرد بهر تو محضرا!

مرغ دلم به سوی تو پرواز می‌کند

باشد رسا به شوق وصال تو شهپرا!

آهم نمی‌کند به دل سخت او اثر

او راست دل مگر از سنگ مرمرا؟!

دی با قد بلند گذر کرد سوی باغ

افتاد سرو و طوبی و شمشاد و عرعرا!

طغرل به کسب نکهت گیسوی او مگر

شوری است بین باد صبا بین صرصرا؟!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

تفسرها سرا و تکنی به جهرا

و انشرت امواتا و احییتهم بها

فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری

فعادوا سکاری فی صفاتک کلهم

[...]

طغرای مشهدی

ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا

مطرب چو نی نواخت به تار نفس را

در کاروان شوق ز تنهاروان شدم

از راه برد بس که فغان جرس مرا

لب بسته ام ز شکوه بیداد روزگار

[...]

قاآنی

دوشینه چون‌کشید شه زنگ لشکرا

سلطان روم را ز سر افتاد افسرا

باز سفید روز بپرید از آشیان

زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا

تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو

[...]

وفایی شوشتری

ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا

هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا

زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل

تا شد امین وحی خداوند اکبرا

زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وفایی شوشتری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه