گنجور

 
طبیب اصفهانی

از می لعل بکف تا دو سه جامی داری

نوش کن نوش که خوش عیش مدامی داری

بنده ای همچو منت نیست بهیچم مفروش

خبرت نیست که ارزنده غلامی داری

می روم هر نفس از خود، من ای باد صبا

می توان یافت که از دوست پیامی داری

کی ز قید تو توان رست که در صید گهت

هر طرف می نگرم دانه و دامی داری

نیست اکنون چو ترا قوت رفتار طبیب

زین چه حاصل که بکویش دو سه گامی داری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

ای که در کوی خرابات مقامی داری

جم وقت خودی ار دست به جامی داری

ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
نظام قاری

ای که مهجوری عشاق روا میداری

عاشقانرا زبر خویش جدا میداری

ای فلک چند مرا بیسرو پا میداری

یقه وار از همه رختم بقفا میداری

پوستین را مکن از روی بهر حال جدا

[...]

شیخ بهایی

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

بندگان را زبر خویش جدا می‌داری

دل ربودی و به حِلّ کردمت ای جان لیکن

به از این دار نگاهش، که مرا می‌داری

ای مگس عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه توست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
صائب تبریزی

رخصت بوسه اگر از لب جامی داری

تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری

سرفرازان جهان جمله سجود تو کنند

در حریم دل اگر راه سلامی داری

اگر از داغ جنون یافته ای مهر قبول

[...]

فیض کاشانی

ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داری

مخلصان را ز بر خویش جدا می‏‌داری

آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می‏‌داری

من در این شکوه که آمد خبری از بر او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه