از می لعل بکف تا دو سه جامی داری
نوش کن نوش که خوش عیش مدامی داری
بنده ای همچو منت نیست بهیچم مفروش
خبرت نیست که ارزنده غلامی داری
می روم هر نفس از خود، من ای باد صبا
می توان یافت که از دوست پیامی داری
کی ز قید تو توان رست که در صید گهت
هر طرف می نگرم دانه و دامی داری
نیست اکنون چو ترا قوت رفتار طبیب
زین چه حاصل که بکویش دو سه گامی داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شادی و لذت زندگی صحبت میکند و به خوشگذرانی دعوت میکند. او میگوید که اگر میلعل (شراب) و چند جامی در دست داری، نوش جان کن زیرا زندگیات خوش و خوشحال است. شاعر همچنین به مقام و ارزش خود اشاره میکند و میگوید که بندهای همچون او را نباید به هیچ قیمتی فروخت. او از غم و اندوه دوری میکند و به یاد پیامهای دلپذیر از دوستش میافتد. در نهایت، اشاره میکند که نمیتواند از عشق و تعلقی که به معشوق دارد، رها شود و این وابستگی، او را در دام شادی و غم گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که یک یا دو جام می قرمز در دست داری، بنوش و لذت ببر، زیرا تو همیشه میتوانی از زندگی خوب و خوشی برخوردار باشی.
هوش مصنوعی: هیچ بندهای مانند من ارزشمند نیست و تو از این موضوع بیخبری. نمیدانی که چه گنجی از وفاداری و خدمتگزاری در دستان توست.
هوش مصنوعی: هر لحظه از خودم دور میشوم و ای باد صبا، آیا میتوانی پیامی از دوست به من برسانی؟
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از دست تو رهایی یابد، وقتی در جایی که هستی، هر سو را که نگاه میکنم، دانه و دامهایی از محبت و جذبهات وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اکنون که تو قدرت و توانایی حرکت کردن نداری، فایدهای ندارد که چند قدم به سوی او برداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
[...]
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقانرا زبر خویش جدا میداری
ای فلک چند مرا بیسرو پا میداری
یقه وار از همه رختم بقفا میداری
پوستین را مکن از روی بهر حال جدا
[...]
ای که مهجوری عشاق روا میداری
بندگان را زبر خویش جدا میداری
دل ربودی و به حِلّ کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش، که مرا میداری
ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست
[...]
رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری
سرفرازان جهان جمله سجود تو کنند
در حریم دل اگر راه سلامی داری
اگر از داغ جنون یافته ای مهر قبول
[...]
ای که حرمانی ما را تو روا میداری
مخلصان را ز بر خویش جدا میداری
آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
من در این شکوه که آمد خبری از بر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.