گنجور

 
۱
۲
۳
۷
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را

تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو

بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را

شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را

عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان

حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را

عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را

شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را

پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست

مردم بی‌امتیاز و عاشق ممتاز را

صید بندانت مبادا طعن نادانی زنند

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را

تغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را

کی باشد از تو طالعم کاین بخت اختر سوخته

گرداند از تأثیر خود ، سد اختر فیروز را

دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستین

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را

این بس که ضایع می‌کنی برمن جفای خویش را

لطفی که بد خو سازدم ناید به کار جان من

اسباب کین آماده کن خوی ملال اندیش را

هر چند سیل فتنه گر چون بخت باشد ور رسی

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را

هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی

عشق می‌داند نکو آداب کار خویش را

غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را

مژدهٔ یک خرام ده منتظرِ وصال را

گوشهٔ ناامیدی‌ام داد ز صد بلا امان

هست قفس حصارِ جان مرغِ شکسته بال را

رشحهٔ وصل کو کز او گردِ امید نم کشد

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲

 

صد حیف از محبت بیش از قیاس ما

با بیوفای حق وفا ناشناس ما

بودی به راه سیل بسی به که راه او

طرح بنای عشق محبت اساس ما

عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

سلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است

آن‌که در باغ دلم ریشه فرو برده ز نو

گرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است

طوطی ما که به غیر از قفس تنگ ندید

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است

در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی

بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

سد بلعجبی هست همه لازمه عشق

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست

خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست

چشم ظاهر بین بر آزار است وای ار بنگرد

این گلستانها که پنهان زیر خارستان ماست

ترک ما کردی و مهر و لطف بیعت با تو کرد

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست

من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت

حرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست

از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شد

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست

وفا مصاحب دیرینهٔ محبت ماست

تو و خلاف مروت خدا نگه دارد

به ما جفای تو از بخت بی مروت ماست

بسا گدا به شهان نرد عشق باخته‌اند

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تست

سگ طالع شومش کیست که همصحبت تست

چشم ما را نرسد بیشتر از بام و دری

ای خوشا دولت آن دیده که برطلعت تست

وه چه بامست که جاروب کشش دیدهٔ من

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست

هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست

بسیار سر به کنگرهٔ عشق بسته‌اند

آنجا که طاق‌بندیِ ایوانِ حسنِ تو ست

فرمان ناز ده که در اقصای ملک عشق

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

 

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست

این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی

این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست

من بودم و دل بود و کناری و فراغی

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست

هنوز زوری و زور آزماییی نشدست

هنوز نیست مشخص که دل چه پیش کسیست

هنوز مبحث قید و رهاییی نشدست

دل ایستاده به دریوزهٔ کرشمه، ولی

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

 

خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست

زه کن کمانِ ناز که نخجیر آمده‌ست

روزی به کارِ تیغِ تو آید نگاه دار

این گردنی که در خمِ زنجیر آمده‌ست

کو عشق تا شوند همه معترف به عجز

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

ذره‌ای در سایهٔ خورشید تابان آمدست

قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقه

رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست

سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیت

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵

 

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست

گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد

بی آب شود جوهر یاقوت محالست

اینجا سر بازارچهٔ لعل فروشیست

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 
 
۱
۲
۳
۷
 
تعداد کل نتایج: ۱۲۳