گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری

به ترک سر بگو آنگه بیا گر پای ما داری

به سر باید سپرد این ره تو این صنعت کجا دانی

ز جان باید گذشت اول تو این طاقت کجا داری؟

چومی بر لب رسان جان را اگر کام از لبم جویی

چو گل بر باد ده خود را اگر برگ هوا داری

به عهد جنس ما کم جو نشان عهد حسن از ما

برو بلبل چه می‌خواهی ز گل بوی وفاداری

مپرهیز از هلاک تن بقای جان اگر خواهی

میندیش از سردار ار سردار البقا داری

رخ زر دست و آه سرد و اشک گرم و خون دل

نشان مرد درد ما تو زین معنی چها داری

مس زنگار خوردم شد ز تاب مهر دویت زر

تو خود مسکین نمی‌دانی که با خود کیمیا داری

دل و جان با ختن شرط است سلمان در ره جانان

اگر جان و دلی داری بباز آخر چرا داری؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

برگ هوا داری ، هوا معنی عشق میدهد و نیز هوا به معنی باد میدانیم لغت هوا به معنی باد فارسی است از وا درست شده بر سر ان ه امده است و قبلا وایو ایزد باد بوده است

امین کیخا نوشته:

بیت ٧ ز تاب مهر رویت زر درست است

کانال رسمی گنجور در تلگرام