دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری
نمینالی ز بیچیزی، اگر دانی چها داری
بکن با نفس کافر، دست و پا، تا دست و پا داری
تو اما،ای خود آرا، دست و پا بهر حنا داری
سراپا چشم باید شد، کنون چون شاخ بادامت
درین پیری که چشم دستگیری از عصا داری
هوسهای جهان سفله دارد مضطرب حالت
هوایی در سرت تا هست، آتش زیر پا داری
بلا هرگز نیابد در سرایت راه، ای منعم
اگر پیوسته دربان بر در خود از گدا داری
خدنگ بد سگالی را، نشانی نیست غیر از خود
نباشی دوست با خود، گر بدشمن بد روا داری
مترس از تنگدستی، تا توانی دل بدست آور
چه میخواهی دگر ز اسباب دنیا، گر سخا داری؟!
حلالست آن زمان خواب فراغت برتو، کز رفتن
توانی کاروان عمر را یک لحظه وا داری
اگر راحت رسان مردمی، چون خواب آسایش
بهر محفل که می آیی، بچشم خلق جا داری
دلیل نارسیدنهاست، لاف منتهی بودن
چو زنگ کاروان، دوری ز منزل تا صدا داری!
نظر بر جیفه دنیا و، لاف از اوج استغنا؟
بطبع کرکسی، اما پر وبال هما داری!
مجو دیگر دلیلی با ظهور وحدتش واعظ
که چون پیدایی منزل، درین ره رهنما داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان دردها و مشکلات انسانی میپردازد و توصیههایی درباره زندگی و نگرش به دنیا ارائه میدهد. شاعر به شخص میگوید که با وجود غم و مشکلات، باید به داشتههای خود توجه کند و از خود غافل نشود. او به اهمیت سادگی و راحتی در زندگی تأکید میکند و میگوید که نباید از تنگدستی بترسیم، بلکه باید دل خوب و بخشندهای داشته باشیم. در عین حال، اشاره میشود که نباید به زرق و برق دنیای مادی وابسته شویم و باید به وحدت و حقیقت بالاتر توجه کنیم. متن به نوعی دعوت به introspection و خودآگاهی است و افراد را ترغیب میکند که در مواجهه با مشکلات، به خود و ارزشهای درونی خود توجه کنند.
هوش مصنوعی: دل پر از غم و سر پر از شور و شوق داری، اما از نداشتن چیزی نمیگویی و نمینالی. اگر بدانی که چه چیزهایی در درونت داری، باید شکرگزار باشی.
هوش مصنوعی: با نفس سرکش و جاهل خود، تلاش کن و کوشش کن، چرا که تا زمانی که زندگی میکنی و وجود داری، باید برای زیبایی و آرایش خود هم تلاش کنی.
هوش مصنوعی: باید تمام وجودت را به نگاه کردن اختصاص دهی، زیرا در این سن که برای حمایت از خود به عصا نیاز داری، مثل شاخ درختی هستی که به دوستی و یاری دیگران امیدوار است.
هوش مصنوعی: خواستهها و آرزوهای دنیای پست و بیارزش، تو را ناآرام کرده است و در دل تو، آتشی وجود دارد که همیشه زیر پا پنهان است.
هوش مصنوعی: بلا هیچگاه نمیتواند به خانهات راه پیدا کند، اگر تو همیشه درباری در ورود گداها به درگاهت داشته باشی.
هوش مصنوعی: خطرات و مشکلاتی که از دشمنان به وجود میآید، نشانهای جز این ندارد که اگر با خودت خوب نباشی، دیگران هم نباید انتظار خوبی از تو داشته باشند. اگر با خودت دشمنی کنی، بدی از دیگران را هم باید تحمل کنی.
هوش مصنوعی: نگران فقر نباش، سعی کن دلها را به دست بیاوری. چه نیازی به وسایل دنیوی داری اگر سخاوت و بخشندگی در تو باشد؟
هوش مصنوعی: وقتی که تو از میان ما بروی، خواب آرامش بر تو حلال است، زیرا نمیتوانی بیشتر از یک لحظه کاروان عمر را متوقف کنی.
هوش مصنوعی: اگر به مردم آرامش میدهی و باعث راحتی آنان میشوی، مانند خواب و آسایش در جمعی که وارد میشوی، در نزد مردم ارزش و جایگاه ویژهای داری.
هوش مصنوعی: به دلایل زیاد ممکن است به هدف نرسیم، مانند صدای زنگ کاروان که از دور شنیده میشود و ما را از منزل دور نگه میدارد!
هوش مصنوعی: نگاه کردن به زشتیهای دنیا و ادعای بینیازی از آن، شبیه به آن است که تو پر و بالی چون هما داری، ولی طبع و سرشتت مانند کرکس است.
هوش مصنوعی: دیگر به دنبال دلیلی برای وجود خداوند نباش، چرا که زمانی که او به وضوح در زندگیات ظاهر شود، دیگر نیازی به راهنما در این مسیر نخواهی داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟
چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری
به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدارم
[...]
تویی سلطان ملک حسن و چون من صد گدا داری
ترا کی برگ من باشد که چندین بی نوا داری
وصالت خوان سلطانست، ازو محروم محتاجان
زنانش گوشه یی بشکن که بر در صد گدا داری
سپاه ماه بشکستی بدان روی و نمی دانی
[...]
سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
به ترک سر بگو آنگه بیا گر پای ما داری
به سر باید سپرد این ره تو این صنعت کجا دانی
ز جان باید گذشت اول تو این طاقت کجا داری؟
چومی بر لب رسان جان را اگر کام از لبم جویی
[...]
ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری
هوای خویشتن بگذر اگر ما را هوا داری
مرو دور ای عزیز من بیا نزدیک ما بنشین
چرا بیگانه می گردی نشان آشنا داری
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
[...]
ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری
نگردی آشنای خویش تا یک آشنا داری
گهی از آسمان داری شکایت، گاه از انجم
به دریا برنمی آیی، جدل با ناخدا داری
گل بی خار می گردد اگر دورافکنی از خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.