گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم

نیست ممکن که من از حکم توسر بردارم

حلقه شد پشت من از بار و من آهن دل

همچنان در هوست روی بدین در دارم

ای که در خواب غروری خبرت نیست که من؟

هر شب از خاک درت بالش و بستر دارم

ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دست

تو چه دانی که من امروز چه در سر دارم

می‌رود در لب چون آب حیاتت سخنم

چه عجب باشد اگر من سخنی‌تر دارم؟

گفته‌ای در قدم من گهر انداز به چشم

اینک از بهر قدمهای تو گوهر دارم

کرد سلمان به فدای تو سر و زر بر سر

من غم سر چو ندارم چه غم زر دارم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide tschharom(meibarsaro sarbarkafedast)
mesraje akhir(ghamezar)1

پاسخ: مورد اول مطابق حاشیهٔ بعدی تصحیح شد. در مورد دوم مطابق پیشنهاد شما «غم و زر» با «غم زر» جایگزین شد.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide tschharom(meidarsaro sarbarkafedast)1

mareshtani نوشته:

mesraje akhir(ghamezar)2

کانال رسمی گنجور در تلگرام