دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
نه چنان بیخود و مستم که سر از پا دانم
دست از دامنم ای بدرقه بردار و برو
که سفر کردن از این در قدمی نتوانم
دولت و زندگیم جان و دلی بیش نبود
دل فکندیم به پا تا چه رود بر جانم
در خرابات مغان گم شده ای هست مرا
بی جهت نیست که آشفته و سرگردانم
مگر از مرگ کنم چاره غم هجران را
که جز این صارفه مشکل نکند آسانم
داده بودند مرا از دو جهان دین و دلی
این خود ازکف شد و دل کند بباید زآنم
رایگان داده ز کف گوهر و بر خامی خویش
مضطر و سوخته و غمزده و حیرانم
درد و درمان همه از تست خدا را مپسند
که من از چاره ی درد تو به خود درمانم
سحر جادوت ز خود بی خبرش کرد و ربود
ورنه دل بود کجا ایمن از آن مژگانم
تب و تابم مکن انکار صفایی زنهار
کآب چشم آمده بر آتش دل برهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مواجهه با عشق، درد جدایی و حسرت است. شاعر از حالتی مست و بیخود سخن میگوید که نمیتواند خود را از دست دهد و سفر کردن را برای خود ناممکن میبیند. او به اعتراف میرسد که زندگی و خوشبختیاش تنها به دل بستگیاش وابسته بوده و اکنون که آن را از دست داده، سردرگم و آشفته است. شاعر به غم هجران و اندوهی که از فقدان عشقش دارد اشاره میکند و اینکه هیچ چارهای جز یاری از مرگ برای آرامش نمیبیند. او همچنین احساس میکند که از دو جهان دین و دلش را گرفتهاند و حالا بیسرانجام و حیران است. شعر در عین حال پیامدهای عشقی سوزان و دلنشین را به تصویر میکشد که دل شاعر را در آتش میسوزاند.
هوش مصنوعی: دیشب از آن نوشیدنی که محبوبم به من داد، آنقدر سرخوش و گیج شدم که دیگر نمیتوانم خودم را بشناسم.
هوش مصنوعی: دست از دامنم بردار و برو، چون من دیگر نمیتوانم از اینجا حرکت کنم.
هوش مصنوعی: زندگی و خوشبختی من بیشتر از یک جان و دل نبود، اما دل را به خطر انداختم تا ببینم چه بر سر جانم خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در میخانه و میان اهل شراب گم شدهای، و برای من نیست بیدلیل که آشفته و سردرگم هستم.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با دوری و جدایی عشق، جز با فکر مرگ، راه حلی پیدا کنم؟ چون هیچ چیز دیگری نمیتواند این درد را برایم آسان کند.
هوش مصنوعی: به من از دو جهان دین و دل داده بودند، اما حالا این همه را از دست دادهام و باید از آن دل بکَند.
هوش مصنوعی: من به دلیل ناآگاهی و سادگیام، ثروت و خوبیهایی که در دست داشتم را بیمقصد و به رایگان از دست دادهام. اکنون در حالتی پریشان و دلتنگ به سر میبرم.
هوش مصنوعی: دردها و درمانها همه از تو هستند. نپسند که من به خاطر حل مشکل تو، خودم را درمان کنم.
هوش مصنوعی: صبحگاه سحر قدرت تو او را از خود بیخبر ساخت و به دنیایی دیگر برد، در غیر این صورت دل من کجا میتوانست از آن مژگان تو در امان باشد؟
هوش مصنوعی: دلم را آزردن نکن، زیرا که بر دل آتشین من، اشکهای چشمم مثل آب جاری شده است و میخواهم آن را از شعلههای عشق رها کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
آتشین آب و گلین رطل کند درمانم
دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا
گر دهد جام زرم دست بر او افشانم
منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می
[...]
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
[...]
جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
با تو چون قامت تو از دگران آزادم
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
[...]
ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم
تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد
کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم
تو طبیب دل پردرد من خسته دلی
[...]
فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم
شاه میگفت که: من سایهٔ آن سلطانم
فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیر
شاه میگفت: من اینجا قمری پنهانم
فقر میگفت که: بسیار تکبر مپسند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.