آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
عجب این است که من واصل و سرگردانم
سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم
گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
دیر سال است که من بلبل این بستانم
به سرت کز سر پیمان محبت نروم
گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم
باش تا جان برود در طلب جانانم
که به کاری به از این باز نیاید جانم
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
عجب از طبع هوسناک منت میآید
من خود از مردم بیطبع عجب میمانم
گفته بودی که بود در همه عالم سعدی
من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم
گر به تشریف قبولم بنوازی مَلَکم
ور به تازانهٔ قهرم بزنی شیطانم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و حیرتآور خود نسبت به معشوق سخن میگوید و به احساسات درونی و سرگشتگیاش میپردازد. او میگوید که زیبایی معشوقش را به خوبی نمیتواند وصف کند و دیگران نیز نمیتوانند آنچه را که او میبیند تجربه کنند. عشق او نسبت به معشوق، حالتی دائمی و ریشهدار دارد و او به شدت به وصال او نیازمند است. شاعر به نقش خود در این بستان تشبیه میشود و از عشق و نیاز به معشوق بهعنوان اصلیترین دلیل زندگیاش یاد میکند. در نهایت، او در برابر نصایح دیگران برای صبر، بیتابی خود را اعلام کرده و بیان میکند که تنها در حالتی که معشوق او را بپذیرد، میتواند شاد باشد.
هوش مصنوعی: آنچه من از زیبایی او میگویم، روی او نیست. این موضوع را از کسی دیگر بپرس، چون من از زیباییاش گیج شدهام و نمیتوانم به درستی بیان کنم.
هوش مصنوعی: دیگران همه زیبایی و هنرهای محبوب را میبینند، اما آنچه من میبینم متفاوت است و به نوعی بینظیر است. همچنین، هر کس متنها و شعرها را میخواند، ولی من به گونهای خاص و عمیقتر به آنچه میخوانم توجه دارم که درک دیگران از آن متفاوت است.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که کسی که به دنبال دوست است، سرگشته و گم شده باشد. عجیب این است که من که به دوست رسیدم، هنوز هم در سردرگمی هستم.
هوش مصنوعی: سرو، درختی بلند و زیبا، را در باغ میکارند و اگر تو اجازه دهی، من تو را با تمام احترام و محبت بر سر و چشم خود میگذارم و در کنار خود قرار میدهم.
هوش مصنوعی: عشق من به چهرهٔ تو تازه و نو نیست، زیرا مدت زیادی است که من بلبل این گلزار هستم و به تو عشق ورزیدهام.
به جان عزیز تو از محبت تو دست بر نمیدارم حتی اگر بگویی جان ببازم (به سرِ پیکان رفتن: یعنی سر بر سر نیزه رفتن) سعدی در بیتی دیگر میفرماید: گر بر سر پیکان برود طالب دوست/ حقا که هنوز منت دوست بروست
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم از بدن خارج نشده، در جستجوی معشوقم خواهم بود، چرا که هیچ کاری بهتر از این برای من نیست و جانم به آن وابسته است.
هوش مصنوعی: هر نصیحتی که به من میکنی میشنوم، ای دوست عزیز؛ اما از تو خواهش میکنم صبر را از من نخواهی، چون من ظرفیت تحمل دوری از تو را ندارم.
هوش مصنوعی: نکته تعجبآور این است که طبیعت هوسناک، گاهی به نیکی بر میگردد، در حالی که من از انسانهای بیاحساس و بیطبع فاصله میگیرم و به آنها تعلق ندارم.
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که در تمام دنیا کسی مثل سعدی وجود ندارد، اما من به خودم هیچ اهمیتی نمیدهم و هر چه تو بگویی، من همانطور میشوم.
تصحیح AI: اگر با محبت و احترام به من رسیدگی کنی، مثل یک فرشتهام (که سجده میکنم)، و اگر با قهر و خشونت با من برخورد کنی، به مانند شیطانم (که راندهشده از درگاهم). (AI: اگر با محبت و احترام به من رسیدگی کنی، مثل یک پادشاه با من رفتار میکنی، و اگر با قهر و خشونت به من برخورد کنی، به مانند شیطانی خواهی شد که من را آزار میدهد.)
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
آتشین آب و گلین رطل کند درمانم
دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا
گر دهد جام زرم دست بر او افشانم
منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می
[...]
آن نه رویی ست که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
با تو چون قامت تو از دگران آزادم
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
[...]
ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم
تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد
کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم
تو طبیب دل پردرد من خسته دلی
[...]
فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم
شاه میگفت که: من سایهٔ آن سلطانم
فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیر
شاه میگفت: من اینجا قمری پنهانم
فقر میگفت که: بسیار تکبر مپسند
[...]
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.