گنجور

 
صفایی جندقی

میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها را

پس از تنها به تنهایی نزیبد سر زنش ما را

پس از پیر و جوان در خانقه زرق و ریا دیدم

به پیری لاجرم بر کعبه بگزیدم کلیسا را

ز خضر راه رو گردان بر گمرهان واثق

به خر کردند تبدیل از خری آخر مسیحا را

خدا مفتیم محشور خواهد گر بدان آیین

به تسبیح چنو مسلم دهم زنار ترسا را

مسلمان خوانم ار دانم مساوی محض نادانی

به صوت پند ناصح بانگ ناقوس نصارا را

دلم ز الحاد این اسلام دعوی کافران خون شد

به نفی غم بیا ساقی که ناچاریم صهبا را

ز دستم باده تا برده هان از پای ننشینی

مده زنهار جام از کف منه بر طاق مینا را

از این روهای دیو آسا دمی دیدی برآسایم

مدار امشب دریغ از می مباف اندیشه فردا را

صفایی اهل صدق آسوده جان نایند تا یکدل

بدین دونان بی دین وانیگذارند دنیا را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

زر افشانید بر پیلان جرس‌های مدارا را

برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را

قطران تبریزی

زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا

ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا

وطواط

زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را

خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را

ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را

نظام تو کرده روان ایوان خضرا را

کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را

[...]

مولانا

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

منم ای برق رام تو برای صید و دام تو

گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه