عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
جان کسادست بسی او نخرد جان کسی
آن سر زلف که من دیدم و آن تاب و شکن
نبود در سر بشکستن پیمان کسی
عشق را نفی بکار آید و در نفی ثبات
او ندارد سر کفر کس او ایمان کسی
نیست سلطان زمین حاکم درویش که نیست
بنده سلطنت فقر بفرمان کسی
همه اشکال من از وصل شد و این عجبست
که بوصل آید و مشکل شود آسان کسی
دی خط سبز کسی داد بمن خط امان
برد امروز دلم زلف پریشان کسی
که کسی میدهد از لعل لبم آب حیات
گاه خون میخورم از حقه مرجان کسی
لاله میباردم از غالیه و مشک ز عود
گونه و سلسله غالیه افشان کسی
گویدم بی سر و سامان شده ئی غیرت عشق
کی گذارد که بماند سر و سامان کسی
خلق در بند هوای خود و ما بنده دوست
هر کسی آن کسی باشد و ما آن کسی
ایدل شیفته بر گرد ز میدان فنا
نرود تا نکشد یار بمیدان کسی
شکند سنگ حبیب اول دندان حبیب
که ز دشمن نخورد سنگ بدندان کسی
میهمانخانه توحید ز بیگانه بریست
نیست جز دوست اگر باشد مهمان کسی
دل صفا را دهد از ما حضر غیب غذا
میهمان دل خویشم به سر خوان کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن نغمهای عاشقانه و تفکری عمیق در مورد عشق و رابطه بین انسانها و معشوق است. شاعر به بررسی ماهیت عشق میپردازد و میگوید که عشق واقعی سراغ درمان کسی نمیرود و کسانی که در جستجوی عشق هستند، از خود بیخود شدهاند. او به تمایز بین عشق حقیقی و کفر اشاره میکند و میگوید هیچ کس در این دنیا نمیتواند بر عشق واقعی تسلط داشته باشد. همچنین به مرگ و زندگی هم اشاره کرده و به این نکته میپردازد که با وجود همه مشکلات و سختیها، عشق و دوستی برتر از همه چیز است. در پایان، شاعر به میزبان بودن خدا و مهمانی دلهای عاشقان در ضیافت توحید اشاره میکند، که تنها در آنجا دوستی واقعی وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق عامل نجات و درمان نیست و کسی برای آن اهمیت قائل نمیشود. در واقع، جان افراد در حال افول است و هیچکس برای جان خود ارزش قائل نیست.
هوش مصنوعی: آن مویی که من دیدم و آن نرمش و ناز آن مو، در هیچ جا نمیتواند به عهد شکستن کسی باشد.
هوش مصنوعی: عشق میتواند به نفع تناقضها و نفیهای خود عمل کند، اما در حالت نفی، هیچ چیز نمیتواند ثباتی برای آن حاصل کند. هیچکس نمیتواند با کفر به این حقیقت دست یابد و هیچ ایمانی در این عرصه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچ سلطانی نمیتواند بر درویش حکمرانی کند، چرا که در واقع، درویش اسیر و وابسته به سلطنت فقر است و به خواست و اراده کسی دیگر نیست.
هوش مصنوعی: تمام پیچیدگیها و دشواریهای من از رابطه و پیوندی است که دارم، و این جالب است که با وجود این پیوند، آسانی و سادگی برای کسی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: دیروز کسی با خط سبز به من نامهای داد که در آن اعلام امنیت و اطمینان شده بود. امروز دل من به خاطر زلفهای پریشان یک نفر آرام و قرار ندارد.
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که از لبان زیبا و شیرین من به دیگران زندگی میبخشد، اما گاهی اوقات هم به خاطر این زیبایی، درد و رنج را متحمل میشوم.
هوش مصنوعی: من از عطر و بوی خوش غالیه و مشک مثل عود (بخور) پرپر میشوم و کسی در حال افشاندن غالیه بر سر و بدن من است.
هوش مصنوعی: میگوید که وقتی عشق واقعی انسان را در هم میریزد و او را بیقرار و بینظم میکند، دیگر هیچ چیز مانع از آن نمیشود که کسی به حال و روز خودش برسد و مرتب شود. عشق آنقدر تاثیرگذار است که نمیگذارد کسی در آرامش باشد.
هوش مصنوعی: آدمها گرفتار تمایلات و خواستههای خود هستند، اما ما بنده و وابسته به محبوب همیشگیمان هستیم. هر کس به چیزی که دوستش دارد وابسته است و ما هم به محبوبمان تعلق داریم.
هوش مصنوعی: شخصی عاشق و دلباخته هرگز از دور میدان عشق دور نمیشود، تا زمانی که محبوبش کسی را به میدان نیارد.
هوش مصنوعی: اگر دوستی به دوست دیگر آسیبی بزند، این آسیب برای او شدیدتر و دردناکتر است تا اینکه از سوی دشمنانش به او وارد شود.
هوش مصنوعی: در مهمانخانهی توحید، جای هیچ بیگانهای نیست و اگر کسی مهمانی داشته باشد، تنها دوست میتواند در آنجا حضور داشته باشد.
هوش مصنوعی: دل پاک و خالص ما از دنیای ناپیدا و رازآلود تغذیه میشود. همچنان که خودم میهمان دل دیگران هستم، بر سر سفره موجودیت خودم نشستهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی
هرکه مشتاق تو باشد چکند جان کسی
از نمکدان دهانت جگرم میسوزد
چند از شوق تو سوزد دل بریان کسی
اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست
[...]
بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی
بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشت
شرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی
چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت
[...]
من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دستها بسته و مهمان شده برخوان کسی
زیر بار سرم این دست بفرساید به
[...]
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی
تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت
نروی سرزده در خواب پریشان کسی
نازم آن ضعف زبون کرده بی طاقت را
[...]
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.