گنجور

 
صفای اصفهانی

در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی

منزل نکند الا در سینه سودائی

در هیچ لبی نبود کز او نبود حرفی

با آنکه بود دائم همصحبت تنهائی

در هیچ سری نبود کز او نبود سری

با آنکه بود پنهان در پرده یکتائی

مجنون سر ماهم کان ماه هلال ابروی

از خلق بود پنهان با این همه پیدائی

پیدائی آن گوهر در وصف نمیگنجد

این گوهریان جویند از مردم دریائی

دانائی و بینائی از وحدت و در کثرت

بینائی ما پنهان در پرده دانائی

بر صبر کنند امرم مخلوق و عجب دارم

در عقل سبک سنگی با عشق شکیبایی

ای طوبی این بستان بر خیز و قیامت کن

بخرام و تماشا کن غوغای تماشائی

آرایش هر محفل زان روی نکو باشد

ای دلبر مشتاقان بنمای خودآرائی

گر پرده منم بردار از روی که ابرستی

خورشید حقیقت را خود بینی و خود رائی

پژمانم و رنجورم از شدت مخموری

ای ساقی سر مستان بنمای پذیرائی

از زهد و ورع کی شد مقصود صفا حاصل

باز ایدل بی سامان سرمستی و شیدائی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی

قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان

حلقه بزدم گفتا نه مرد در مایی

گفتم که مرا بنما دیدار که تا بینم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا

کان جام نیاشامد جز عاشق رسوایی

بردار صراحی را بگذار صلاحی را

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

[...]

حکیم نزاری

عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی

ای عقل درین منزل مِن بعد چه می‌پایی

گر نه سر خود گیری در دستِ بلا مانی

تقصیر مکن خود را زنهار بننمایی

گر با تو مجازاتی بنیاد نهد خاموش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل

ای صبر، همین بودت بازوی توانایی

در زاویه محنت دور از تو چو مهجوران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه