بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست
بجز گدای در فقر پادشاهی نیست
مراست سلطنت فقر با کلاه نمد
ازین نمد بسر پادشه کلاهی نیست
جلال بین که سر آفتاب را زین سیر
جز آستان طریقت حواله گاهی نیست
بدیده دل کامل که ثابتست چو کوه
شکوه پادشه کون سر کاهی نیست
بدوست ره نبری جز بخانه دل ما
ز خانه دل ما تا بدوست راهی نیست
ز آب دیده توان برد پی ب آتش دل
مرا بعشق تو زین خوبتر گواهی نیست
امید عفو منست از خدای جرم خودی
»که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست «
پناه میبرم ایدل ز دست خویش بدوست
بهوش باش که جز نیستی پناهی نیست
مرا ز فقر بدولت مخوان که گاه ملوک
بر فقیر به از کنج خانقاهی نیست
چه باک چرخ مرا ز استراق دیو نفاق
شهاب ثاقب درویش غیر آهی نیست
قوام چرخ بود بر ستون خیمه فقر
باستقامت این خیمه بارگاهی نیست
فریب جاه نخواهیم خورد و غبطه مال
گدای فقر مقید بمال و جاهی نیست
دل صفا ز تجلیست بوستان بهشت
بجز خط تو درین بوستان گیاهی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مفهوم فقر و بینیازی از دنیا میپردازد. شاعر میگوید که فقط در کوی عشق و دل، پناهگاهی وجود ندارد و در میان فقر، واقعیترین سلطنت، سلطنت دل و عشق است. وی تأکید میکند که پادشاهی در فقر، ارزشی سزاوار در نظر دارد و بر این باور است که برخلاف ظواهر جهان، تنها پایبندی به عشق و حقیقت میتواند به انسان آرامش دهد.
شاعر در ادامه به اهمیت طریقت و عشق الهی اشاره میکند و میگوید که در این راه، فقط دل انسان میتواند راهنمای او باشد. وی از خداوند امید عفو دارد و به دوست خود پناه میبرد، زیرا میداند جز عشق و حقیقت، هیچ پناهی وجود ندارد. همچنین به فریب جاه و مال اشاره کرده و بیان میکند که زندگی واقعی در صداقت و عشق است، نه در ظواهر دنیا. در نهایت، شاعر تأکید دارد که تنها در بوستان عشق و وجود دوست، حقیقت و زیبایی واقعی یافت میشود.
هوش مصنوعی: در این دنیا جز خاک سر کوی محبوب هیچ پناهگاهی وجود ندارد و جز خدای در حال فقر، مقام و ارزشی نیست.
هوش مصنوعی: من در فقر و تنگدستی زندگی میکنم، اما با کلاهی از نمد، چون دروغین یا ظاهری است. حتی پادشاهان هم کلاهی ندارند که برتری بر من داشته باشند.
هوش مصنوعی: جلال بنگر که هیچگاه به جز در آستانهی حقیقت، نمیتوان سر آفتاب را از این گردش دید.
هوش مصنوعی: درون دل کامل، ثبات و استواری وجود دارد که مانند کوه است، در حالی که با شکوه پادشاهی که هیچ چیز از آن بزرگتر نیست، در مقایسه با کوچکی جهان مادی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: به دوست نتوان رسید جز از طریق دل ما. از دل ما تا دوست راهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از اشک چشمانم میتوان فهمید که دل من به عشق تو در آتش است. هیچ شاهدی برای این عشق از این بهتر نیست.
هوش مصنوعی: من امیدوارم که خداوند مرا ببخشد، زیرا در مسیر عرفان و معنویت ما، هیچ گناهی جز همین خطا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر خودم، به دوست پناه میبرم. مراقب باش که جز نبودن چیزی برای پناه دادن نیست.
هوش مصنوعی: مرا به خاطر فقر تحت فشار نگذارید، زیرا گاهی اوقات زندگی در کنار پادشاهان برای یک فرد فقیر بهتر از زندگی در یک مکان مذهبی و دور از دنیا است.
هوش مصنوعی: نگران نیستم که زمان بر من چه میگذرد، چرا که در برابر نیرنگها و مشکلات، تنها صدای دلنشین وجودم را دارم و غیر از آن چیزی نمیخواهم.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، در اینجا داستان از پایداری و استحکام «خیمه فقر» صحبت میکند. میگوید که پایه و اساس زندگی فقر مثل ستونی است که چرخ زندگی را نگه میدارد و این خیمه به هیچ وجه همچون یک کاخ بزرگ نیست. به عبارت دیگر، فقر به خودی خود یک نوع پایداری دارد که میتواند مانع از ساخته شدن زندگیهای بزرگ و با شکوه شود.
هوش مصنوعی: ما به فریب دنیایی که پر از جاه و مقام است، توجه نخواهیم کرد و به ثروت و مال دیگران حسرت نمیخوریم. زیرا برای ما ارزش واقعی در آزادی و بینیازی از مال و مقام است، نه در تعلق به آنها.
هوش مصنوعی: دل انسان از نور و تجلیات الهی آرام میگیرد. در باغ بهشت، فقط نشانه و خط تو وجود دارد و هیچ گیاهی جز تو در این باغ نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به عشق تو جز ناله ای و آهی نیست
به حال زار من خسته ات نگاهی نیست
طریق راه و روش در غم تو بسپردم
عزیز من چه کنم چون سرت به راهی نیست
غم تو بر دل تنگ منست پیوسته
[...]
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از نالهای و آهی نیست
چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
[...]
نرنجم از تو گرت سوی ما نگاهی نیست
گناه بخت من است این ترا گناهی نیست
تو هیچ داد دل من نمیدهی چه کنم؟
کجا روم که به غیر از تو پادشاهی نیست
خوشم به چهره کاهی که دارم از غم تو
[...]
کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست
به جز عنایت تو هیچ عذرخواهی نیست
سرم فدای رهت باد تا نگویندت
که در طریقهٔ عشق تو سر به راهی نیست
دلا ز باده پرستی خجل مشو کاین جرم
[...]
مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست
به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست
ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب
به غیر بت چو سرم را حواله گاهی نیست
به قتل من چه کشد غمزه ات صف مژگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.