گنجور

 
صفای اصفهانی

ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسیدم

به جان دوست که از هر چه غیر اوست بریدم

خلیل وقتم و فارغ ز آفتاب و ز ماهم

رهین عشقم و بیگانه از سیاه و سفیدم

نبود ره که ز آفات جان برم به سلامت

نداده بود اگر دل به وصل دوست نویدم

ز دست این دل سودایی از تطاول زلفش

چه اشک‌ها که فشاندم چه آه‌ها که کشیدم

اگر هزار قیامت کند قیام نسنجد

به فتنه‌ای که من از قاتلش معاینه دیدم

مرا که رفعت خورشید بود در افق دل

به پیش ابروی آن ماه چون هلال خمیدم

چه غم که هیکل من شد غبار و جزو هوا شد

نسیم صبح سعادت شدم به خُلد وزیدم

من آن کبوتر قدسم که از فضای حقیقت

به حبس این قفس افتادم و دوباره پریدم

ز خانقاه طریقت مبر به صومعه ای دل

مرا که خرقهٔ زهد و ریای خویش دریدم

به خاک میکدهٔ عشق تا امید نبستم

نشد ز هستی موهوم خویش قطع امیدم

ز فیض پیر خرابات دوش در حرم دل

به یک نماز که بردم هزار راز شنیدم

بساط فقر به اورنگ سلطنت نفروشم

به نقد عمر گرانمایه این بساط خریدم

صفای سِرّم و در وحدت حقیقت هستی

نهان چو ذره و مانند آفتاب پریدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم

به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم

حریف، عهد مودت شکست و من نشکستم

خلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم

به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی

[...]

حکیم نزاری

ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم

به جان رسیدم و در آرزوی دل نرسیدم

جهان بگشتم و بر کوی دوستان بگذشتم

به بخت و طالعِ خود کس ندیدم و نشنیدم

به داستان برم آن گه به دوستان بنویسم

[...]

امیرخسرو دهلوی

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم

ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم

چو غنچه تا به تو دل بستم، ای بهار جوانی

به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم

گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز

[...]

خواجوی کرمانی

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم

ز مهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

چه رنج‌ها که نیامد به رویم از غم رویت

چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم

هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتم

[...]

حافظ

خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم

به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگرچه در طلبت هم عِنانِ باد شِمالم

به گَردِ سروِ خرامانِ قامتت نرسیدم

امید در شبِ زلفت به روزِ عمر نبستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه