مهی دارم که چون خورشید سر گردان او باشم
اسیر پنجه و کوی خم چوگان او باشم
دلم تصویر نتواند وصالش از تحیر بس
که در این پرده تصویر من حیران او باشم
وصال او نخواهم من کجا و وصل بس باشد
که او سلطان عشق و من گدای خوان او باشم
بعهد دیگری چون سر نهم عهد من این باشد
که تا باشم ببند محکم پیمان او باشم
دلم روشن شد از این خاطر سلطانی ای سالک
که گر خورشید باشم هندوی فرمان او باشم
خرامد گاه گاهی یار در زندان و براینم
که از کانش بدزدم لعل و در زندان او باشم
مرا در خاطر از احسان عام اوست گنج آری
که باشم من که اندر خاطر احسان او باشم
مدار سلطنت بر دست عشق اوست در باطن
گدای پادشاه و بنده سلطان او باشم
ندارم چشم کز میدان جانان جان برم بیرون
مرا این استقامت بس که در میدان او باشم
دلم خون شد ز رشک خاک راه ای عشق امدادی
که دست گرد باشم بلکه در دامان او باشم
اگر جان ترا عشق آشنای غیر دید ایدل
بسوزد آتش غیرت مرا گر جان او باشم
من آن خویش بودم یار آن خویش و این ساعت
بر آن عهدم که او آن من و من آن او باشم
صفا خورشید باشد صورت ایوان من روزی
که او شه باشد و من صورت ایوان او باشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عمیقترین احساسات عشق و ارادت خود به محبوبش سخن میگوید. او میخواهد تا جایی که ممکن است به محبوبش نزدیک شود و در خدمت او باشد. شاعر میگوید که نمیتواند به وصال محبوب برسد، اما دلش همیشه در حیرت و شگفتی از وجود اوست. او خود را گدای عشق میداند و در عین حال از بینهایت محبت و احسان محبوبش بهرهمند میشود. همچنین، شاعر از وفاداری و پیمان خود با محبوب سخن میگوید و آرزو دارد که همیشه در کنار او و در عشق او باقی بماند. در نهایت، او بیان میکند که هویت و وجودش به محبوبش وابسته است و در پی آن است که در دنیای عاشقانهاش همیشه به محبوبش نزدیک باشد.
هوش مصنوعی: دارم آرزویی که همچون خورشید درخشان، به دور او بچرخم و در بند وسوسهها و زیباییهای وجودش گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: دل من نمیتواند تصویری از وصال او را بسازد، چرا که از شدت حیرت در این پرده هستم و خودم نیز در حیرت او ماندهام.
هوش مصنوعی: من هرگز به وصال او نخواهم رسید، اما همین که او را در کنار خود داشته باشم کافیست، زیرا او پادشاه عشق است و من فقط گدای سفرهاش هستم.
هوش مصنوعی: در توافق جدیدی که میبندم، عهد من این است که تا زمانی که زندهام، بهطور محکم به این پیمان وفادار بمانم.
هوش مصنوعی: دل من از این دلیل روشن شد که ای سالک، اگر چه من مانند خورشید درخشان باشم، اما باید مطیع فرمان آن سلطان هستم.
هوش مصنوعی: یار گاهی به آرامی در زندان قدم میزند و من در حسرت هستم که اگر بتوانم، آن گوهر را بدزدم و در زندان او بمانم.
هوش مصنوعی: در ذهن من، یاد و لطف او همچون گنجی ارزشمند است، زیرا من وجودم را در این یاد و محبت او مییابم.
هوش مصنوعی: سلطنت و قدرت واقعی در دست عشق اوست. من در عمق وجودم، گدایی برای پادشاه و بندهای از او هستم.
هوش مصنوعی: من قدرت ندارم که از میدان دلبر بیرون بروم، زیرا طاقت من همین اندازه است که در حضور او بمانم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر حسادت به خاک راه، به شدت غمگین و پُر از غصه شده است. ای عشق، چگونه میتوانم درخواست کمک کنم تا بتوانم در کنار او باشم و در آغوشش قرار بگیرم؟
هوش مصنوعی: اگر عشق تو با دیگری ارتباط برقرار کند، قلب من از حسادت میسوزد، حتی اگر جان من به خاطر او باشد.
هوش مصنوعی: من رابطه نزدیکی با خودم داشتم و اکنون در زمانی هستم که به وعدهام پایبندم؛ وعدهای که بر اساس آن او و من همیشه همدیگر هستیم و انگار هیچ جدایی نداریم.
هوش مصنوعی: آفتاب زیبایی چهرهی ایوان من است، روزی که او پادشاه باشد و من نمایانگر ایوان او باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.