خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
که در بهشت حلال است باده نوشیدن
کنون که شیشه می مالک الرقاب شده است
ز عقل نیست سر از خط جام پیچیدن
دو نعمت است که بالاترین نعمتهاست
شراب خوردن و در پای یار غلطیدن
پیاله از کف ساقی به ناز می گیرم
درین بهار که دارد دماغ گل چیدن؟
به غیر عشق که هر روز سخت تر گردید
کدام کار که آسان نشد به ورزیدن؟
لباس شهرت شمع است جامه فانوس
به راز عشق محال است پرده پوشیدن
به اشک و آه اگر دسترس بود صائب
خوش است دامن شب را به دست پیچیدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذتهای بهار و نوشیدن شراب در این فصل زیبا صحبت میکند. شاعر به زیباییهای طبیعت اشاره کرده و میگوید که در بهشت هم نوشیدن شراب حلال است. او به دو نعمت بزرگ، یعنی نوشیدن شراب و عشق، اشاره میکند و از ساقی میخواهد پیاله را به ناز به او بدهد. شاعر همچنین به دشواری عشق اشاره کرده و میگوید که هیچ کاری به آسانی به دست نمیآید. او تأکید میکند که راز عشق را نمیتوان پنهان کرد و در نهایت با اشاره به اشک و آه، از زیباییهای شب و عاشقانهها صحبت میکند.
هوش مصنوعی: فصل بهار زمانی دلنشین است که نوشیدن نوشیدنی لذتبخش و نشستن بر روی چمن و گلها همچون غوطهور شدن در آب، خوشایند باشد.
هوش مصنوعی: دنیا در آستانه بهار بهشتی میشود، پس باده بیاور که در این بهشت نوشیدن باده مجاز است.
هوش مصنوعی: اکنون که شیشه (شراب) بر جان و دل تسلط یافته و کنترل را در دست دارد، دیگر عقل و اندیشه از درک و مدیریت اوضاع ناتوان است.
هوش مصنوعی: دو بخش از زندگی هستند که از همه چیز ارزشمندترند: نوشیدن شراب و در کنار محبوب بودن.
هوش مصنوعی: در این بهار زیبا، به آرامی از ساقی پیالهای میگیرم تا لذت ببرم، چرا که در این فصل، گلها در حال شکفتن و به بار نشستن هستند.
هوش مصنوعی: به جز عشق که هر روز بر شدت سختی آن افزوده میشود، کدام کار دیگر وجود دارد که با تلاش و تمرین آسانتر شده باشد؟
هوش مصنوعی: لباس شهرت مانند شمعی است که نور افشانی میکند، اما پوشش عشق واقعی مانند فانوس، با خواسته و رازهای عمیقش همراه است و نمیتوان به سادگی آن را پنهان کرد.
هوش مصنوعی: اگر بتوان با اشک و ناله به دل خواستهها رسید، خوب است که دامن شب را به دست بگریم و در آغوش بکشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
[...]
چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن
دلا چو در حرم عشق میروی خود را
چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن
به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم
[...]
به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
مراد من بود از گل جمال او دیدن
گرفته دست نگاری به دست در بستان
به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن
چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش
[...]
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
[...]
چو دیده در طلبت واجبست گردیدن
سرشک را بهمه جانبی دوانیدن
ببر چو معجر روسی گرفت لرزیدن
عمامه خواست زعشقش بسر بگردیدن
بپوستین تن لرزان مابدی در یاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.