گنجور

غزل ۶۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟

وی باغ لطافت به رویت که گزیده‌ست؟

زیباتر از این صید همه عمر نکرده‌ست

شیرین‌تر از این خربزه هرگز نبریده‌ست

ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان

دانی که سکندر به چه محنت طلبیده‌ست

آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است

یا توت سیاه است که بر جامه چکیده‌ست

با جمله برآمیزی و از ما بگریزی

جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده‌ست

نیک است که دیوار به یک بار بیفتاد

تا هیچکس این باغ نگویی که ندیده‌ست

بسیار توقف نکند میوهٔ بر بار

چون عام بدانست که شیرین و رسیده‌ست

گل نیز در آن هفته دهن باز نمی‌کرد

وامروز نسیم سحرش پرده دریده‌ست

در دجله که مرغابی از اندیشه نرفتی

کشتی رود اکنون که تتر جسر بریده‌ست

رفت آن که فقاع از تو گشایند دگربار

ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده‌ست

سعدی در بستان هوای دگری زن

وین کشته رها کن که در او گله چریده‌ست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مژده نوشته:

بیت دوم:
نیکوتر از این میوه همه عمر که خورده است
شیرینتر از این خربزه هرگز که چشیده است

پاسخ: نقل پیشنهادی شما با نقل قدیمی جایگزین شد. نقل قدیمی:
زیباتر از این صید همه عمر نکرده‏ست
شیرینتر از این خربزه هرگز نبریده‏ست

به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

مژده نوشته:

رفت آن که فقاع از تو گشایند دگربار
به
رفت آن که فقاع از تو گشاییم دگربار
تطابق با فعل مصرع دوم

پاسخ: مطابق پیشنهاد شما و نقل لغتنامه جایگزینی انجام شد.
به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

مژده نوشته:

فاعل مصرع دوم

مژده نوشته:

آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخست
به
این خون کسی ریخته‌ای یا می سرخست

پاسخ: جایگزینی مطابق نظر شما انجام شد.
به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

عباس مشرف رضوی نوشته:

نیکست که دیوار به یک بار بیفتاد

تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیده‌ست

به

شکرست که دیوار به یکبار بیفتاد
تا هیچ کس این باغ نکویی که ندیده است

(بنده که روی صورت صحیح نمی توانم قضاوتی بکنم، خصوصا مصرع دوم؛ تنها جهت درج ذکرشد)

احسان پورعابدین نوشته:

مزیدن: مزه کردن. مکیدن
گزیدن: گاز زدن
چشمه‌ی حیوان: چشمه‌ی آب زندگی/حیات
تتر: تاتار، مغول
جَسر: پُل
جسر بریدن: اشاره به گشودن بغداد به دست مغولان و ویران کردن برخی پل‌های رودخانه‌ی دجله
فُقاع: (عربیده‌ی فوگان پارسی) آب جو. بوزه.
فقاع گشادن: نازیدن و لافیدن و بالیدن. (شاید «برای کسی نوشابه باز کردن» در زبان گفتار شکل امروزی آن باشد!)

7 نوشته:

بسیار توقف نکند میوه بر بار(دار)
چون عام بدانست که شیرین و رسیده‌ست
میوه بر بار که معنا ندارد.درست میوه بر دار میباشد.
دار=درخت

7 نوشته:

مثال
بر دار زدن یعنی بر درخت کردن
رفته رفته دار به خود چوب هم گفته شده به ویژه چوب بلند

وشایق نوشته:

با سلام( نیک است که دیوار به یک بار بیفتد تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیدست ) یعنی چه خوب بود این برده بر داشته می شد تا همه او را عریان انطور که هست میدیدند و می فهمیدند که وجود واقعی اوست و ملک و حکمرانی از اوست که البته همه ما به محض جدا شدن روح از بدن به این نکته بی میبریم ولی متاسفانه در ان موقع چیزی جز حسرت نصیبمان نمیشود ای کاش در همین دنیا به معنی مالک یوم الدین برسیم و الا سوره والعصر ان الانسان لفی خسر شامل حالمان است

ندا نوشته:

با جمله بر آمیزی و از ما بگریزی
جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده است

سعدی چقدر هنرمندانه در مصرع اول جرم و تقصیر معشوق را شرح میده و در مصرع دوم این جرم را منسوب به بختن پریشان خودش میدونه. جوری که هم حرفش را زده باشه هم نه.

ارش نوشته:

جناب شایق سلام دوباره…دوست عزیز برای خودتان دلنشین است که با نگاه خودتان از شعرها لذت ببرید ولی یک ایراد دارد که برای مخاطبان معنی شعر ممکن است مخدوش شود…این شعر اشکارا برای معشوق زمینیست….طعنه به معشوق می زند که کسان متعددی اکنون عاشق وی هستند و در بیت اخر به خودش یعنی سعدی می گوید فکر کسی دیگر باش که این یار گله ای در او چریده
سعدی در بستان هوای دگری زن. وین کشته رها کن که در او گله چریده است
در اواسط غزل هم انگار با حالت رنجش می گوید اصلا حالا که چنین شده و عده زیادی تو را دیده اند بهتر است خیال خودت را راحت کنی و همه تو را ببینند
نیک است که دیوار به یک بار بیفتد. تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیدست

مصطفی نوشته:

آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است
یا توت سیاه است که بر جامه چکیده‌ست

مفهوم این مصرع چیست؟ آیا (جسارتا) سعدی با کنایه به خون حاصل از از بین رفتن عفت روی دامن معشوق صحبت میکنه؟

7 نوشته:

رفت آن که فقاع از تو گشایند دگربار
ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده‌ست
فقاع: آبجو است و معرب واژه فوگان
فقاع گشادن: باز کردن سر بطری یا شیشه آبجو
و به مجاز نازیدن،افتخار و لافیدن مانند سر پپسی(نوشابه) باز کردن
دیگر از آن گذشته که دگربار برایت سر نوشابه باز کنند(نازت کشند) برای ما بس است از این کوزه که هر بیگانه ای از آن مکیده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام