گنجور

غزل ۴۳۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما در خلوت به روی خلق ببستیم

از همه بازآمدیم و با تو نشستیم

هر چه نه پیوند یار بود بریدیم

وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم

مردم هشیار از این معامله دورند

شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

مالک خود را همیشه غصه گدازد

ملک پری پیکری شدیم و برستیم

شاکر نعمت به هر طریق که بودیم

داعی دولت به هر مقام که هستیم

در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم

در همه عالم بلند و پیش تو پستیم

ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای

تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم

دیده نگه داشتیم تا نرود دل

با همه عیاری از کمند نجستیم

تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز

جان گرامی نهاده بر کف دستیم

دوستی آنست سعدیا که بماند

عهد وفا هم بر این قرار که بستیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

آواز زیبای این جاودان شعر… در برنامه گلهای جاویدان شماره ۱۳۱ با صدای استاد قوامی

لولی وش مغموم نوشته:

تصنیف بسیار زیبا با سه تار پرویز مشکاتیان بزرگ و محمد موسوی تکرارنشدنی و آواز خسرو ایران استاد شجریان ماندگار.

کانال رسمی گنجور در تلگرام