گنجور

غزل ۴۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

از روی تو سر نمی‌توان تافت

وز روی تو در نمی‌توان بست

از پیش تو راه رفتنم نیست

چون ماهی اوفتاده در شست

سودای لب شکردهانان

بس توبه صالحان که بشکست

ای سرو بلند بوستانی

در پیش درخت قامتت پست

بیچاره کسی که از تو ببرید

آسوده تنی که با تو پیوست

چشمت به کرشمه خون من ریخت

وز قتل خطا چه غم خورد مست

سعدی ز کمند خوبرویان

تا جان داری نمی‌توان جست

ور سر ننهی در آستانش

دیگر چه کنی دری دگر هست؟

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بنظر مصرع اخر می بایست با علامت ؟ همراه باشد

امین کیخا نوشته:

شست قلاب است

امین کیخا نوشته:

سعدی علیه رحمه سخت مهرو پسند جلوه می نماید و البته سد رحمت به راستی سعدی و سد تفو به ریا ی نویسندگان مومن نمای زرق کیش

احمد امیری نوشته:

ابتدای مصرع دوم بیت سوم بجای وزاحتمالا بر صحیح است

محمد زیرک نوشته:

در مصراع اول بیت آخر “بر آستانش ” صحیح است.

وشایق نوشته:

با سلام کلماتی مانند نگار . ساقی . بیر . دهقان بیر . نازنین . مهوش . خوبرو . باده فروش . گلعذار . شاهد . ترسا بچه . شیرین بسر . طفل . شکر دهان . سرو بلند . ماه رخ . ماه رو . و شاه و سیمرغ و … اگر در عرفان و تصوف بصورت مفرد بکار رود یا منظور خدوند است ویا شیخ وبیر طریقت و اگر بصورت جمع بکار رود مقصود همه سالکان است اگر دقت کنید سعدی در بیت اول مصرع دوم فعل را بصورت جمع اورده است (زودت ندهیم دامن از دست ) یعنی من و همه سالکان سر از استانت بر نمیداریم چر که استان و در دیگری وجود ندارد همه چیز تویی

لیلا نوشته:

مصرع دوم بیت نهم چطور خونده میشه؟ وزنش رو متوجه نمیشم: تا جان داری نمیتوان جست

محبوبه ذوالقدر نوشته:

سلام در جواب سعدی،غزلسرای عاشق،
باز هم تقدیم به حضرت دوست:
خار غم عشق جانگدازت
تنها دل بینوای ما خست

علی نوشته:

سعدی استاد سخن است ولی آیا بیت زیر نباید نیگونه می‌بود:
از کوی تو سر نمی‌توان تافت
بر روی تو در نمی‌توان بست

کانال رسمی گنجور در تلگرام