غزل ۴۰۳
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم


با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهی دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
Kambiz نوشته:
این غزل نوسط استاد شجریان در برنامه گلهای رنگارنگ خوانده شده است
محمد آصف مهری- کابل، افغانستان نوشته:
این غزل توسط استاد محمد هاشم چشتی در قالب آهنگ (یا کمپوز) درآمده است که شنیدن آن به شما حال و هوایی دیگری میدهد. البته قابل یادآوری است که استاد محمد هاشم چشتی از دوستداران طریقه ای چشتیه ای مبارک بودند که زادگاه اصلی آنها افغانستان میباشد. استاد محمد هاشم چشتی در کشور آلمان و بدست نزدیکترین شاگردش به قتل رسید. انا الله و انا الیه راجعون.
س. ص. نوشته:
باحتمال زیاد از ناآگاهی بنده میباشد ولی دو جای این غزل بسیار زیبا همیشه مرا رنج داده اند و بسیار ممنون خواهم شد اگر عزیزی بتواند توجیهی عنایت فرماید:
اول اینکه “ساقی رضوان” در بیت ششم کنایه از چیست؟ مگر رضوان خود اسم خاص و بمعنای نگهبان بهشت نمیباشد؟
دوم ، تکرار “روی تو باشم” در آخر هر دو بیت سوم و ششم است. آیا این نقض یکی از قوانین غزلسرائی نیست؟ (زیرا که هیچکدام از این دو بیت، مطلع غزل نیستند.) یکبار در نسخه ای که متاسفانه مؤلفش را بیاد ندارم ، “غلام کوی تو باشم” را در بیت سوم دیده ام. آیا این بنظر درست تر نمی آید؟
با تشکر.
رسته نوشته:
موضوع : ساقی رضوان
در پاسخ پاره ای از سوال س. ص
رضوان هم اسم خاص است به معنی نگهبان بهشت و هم خود بهشت است، به مثال های زیر از خود سعدی توجه بفرمایید:
غزل ۴۹۷
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستند
که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
غزل ۱۳۱
در باغ بهشت بگشودند
باد گویی کلید رضوان داشت
قصیده ۳۹
به ناز و نعمتش امروز حق نظر کردست
امید هست که فردا به رحمت و رضوان
دعای معروف است که در یاد کردن در گذشتگان می گویند : رضوان الله علیه .
س. ص. نوشته:
از توضیح جناب رسته کمال تشکر را دارم. بسیار منطقی بنظر میرسد. خودم هم چندین شعر از مولانا را بخاطر آوردم که در آنها “رضوان” ظاهراً بمعنای خود بهشت میباشد. دهخدا نیز در لغتنامه اش به این معنی دیگر “رضوان” اشاره کرده است.
با تشکر.