گنجور

غزل ۲۸۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید

گرت مشاهده خویش در خیال آید

مجال صبر همین بود و منتهای شکیب

دگر مپای که عمر این همه نمی‌پاید

چه ارمغانی از آن به که دوستان بینی

تو خود بیا که دگر هیچ در نمی‌باید

اگر چه صاحب حسنند در جهان بسیار

چو آفتاب برآید ستاره ننماید

ز نقش روی تو مشاطه دست بازکشید

که شرم داشت که خورشید را بیاراید

به لطف دلبر من در جهان نبینی دوست

که دشمنی کند و دوستی بیفزاید

نه زنده را به تو میلست و مهربانی و بس

که مرده را به نسیمت روان بیاساید

دریغ نیست مرا هر چه هست در طلبت

دلی چه باشد و جانی چه در حساب آید

چرا و چون نرسد دردمند عاشق را

مگر مطاوعت دوست تا چه فرماید

گر آه سینه سعدی رسد به حضرت دوست

چه جای دوست که دشمن بر او ببخشاید

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | بدایع | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۶۵۱

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا نوشته:

بیت ۷ (نه زنده را به تو میل است و …) عیناً در غزل قبل به مطلع «فراق را دلی از سنگ سخت‌تر بایذ …» آمده است.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.