گنجور

غزل ۲۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ماهرویا! روی خوب از من متاب

بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

دوش در خوابم در آغوش آمدی

وین نپندارم که بینم جز به خواب

از درون سوزناک و چشم تر

نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب

هر که بازآید ز در پندارم اوست

تشنه مسکین آب پندارد سراب

ناوکش را جان درویشان هدف

ناخنش را خون مسکینان خضاب

او سخن می‌گوید و دل می‌برد

و او نمک می‌ریزد و مردم کباب

حیف باشد بر چنان تن پیرهن

ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

خوی به دامان از بناگوشش بگیر

تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

فتنه باشد شاهدی شمعی به دست

سرگران از خواب و سرمست از شراب

بامدادی تا به شب رویت مپوش

تا بپوشانی جمال آفتاب

سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ

گوشمالت خورد باید چون رباب

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سروش نوشته:

ماه رویا رو خود از من مگیر
ماه روی+الف خطاب مانند ساقیا مانند سعدیا
ماه رؤیا روی خوب از من مگیر با مضمون شعر سازگاری ندارد.

سروش نوشته:

با پوزش از اشتباه نگارشی در قافیه
ماه رویا روی خود از من متاب

7 نوشته:

او سخن می‌گوید و دل می‌برد

و او نمک می‌ریزد و مردم کباب

نمکریز=دلبر لوند

وشایق نوشته:

با سلام ( بامدادی تا به شب رویت مبوش تا ببوشانی جمال افتاب ) اگر فقط یکبار شخصی روی او را ببیند و چمشش به نور جمال او روشن شود در می یابد که حتی خورشید هم به نور او روشن است ( الله نور السموات و الارض خدا نور اسمانها و زمین است )

7 نوشته:

خوی به دامان از بناگوشش بگیر

تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

سعدی و باز بازی با بناگوش و بسی زیبا

خوی در اینجا به معنی عرق میباشد
عرق بناگوش را با دامن جامه ات بگیر تا دامنت بوی گلاب دهد

7 نوشته:

سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ

گوشمالت خورد باید چون رباب

رباب عربی است ولی چون نام فارسی آن رواوه است احتمالا دگرگون شده و شکل عربی به خود گرفته است

7 نوشته:

حیف باشد بر چنان تن پیرهن

ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

احتمالا در جایی که این غزل را سروده زنان نقاب یا روبند داشته اند به ویژه در شهرها.مانند شیراز و بغداد.تا زمان رضاشاه هم در تهران زنان نقاب داشتند و الان هم در هرمزگان و بوشهر و جاهای دیگر هستند زنانی که نقاب دارند.
برقع

بابک نوشته:

چه غزل هلویی!
این بیت اولش رو تو ذهنم مونده به صورت آواز
غزل به این خوشمزگی ممکن هست کسی تا کنون به آواز نخونده باشه؟
ماه رویا روی خوب از من متاب
بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب
دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب
از درون سوزناک و چشم تر
نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
سرگران از خواب و سرمست از شراب

ادب دوست نوشته:

ماه رویا ! روی خویش از من متاب
و نه روی خوب!!

بابک نوشته:

هم نام گرامى،
“غزل هلو و خوشمزه” را نمى دانم چه صیغه ایست، ولى نخونده یک الف کم دارد.

ارش نوشته:

این برادر ما شایق خان گویا همه چیز را می خواهند اسمانی ببینند…مختارند البته…اما سعدی و حافظ را ما همچون انسانهای زمینی دوست داریم که البته به صورت کاملا اشکاری قسمت اعظم شعرهایشان زمینی و این جهانیست..

محمد نوشته:

جناب ۷ گفته که :
“احتمالا در جایی که این غزل را سروده زنان نقاب یا روبند داشته اند…”
شما اول بهتره بری یه کم تحقیق کنی در ادبیات فارسی و بعد بیای نظر بدی. این غزل به هیچ وجه در مورد زن و دختر نیست جناب ۷! نه تنها این شعر بلکه ۹۹ در صد غزل ها و شعرهای عاشقانه فارسی نیز همینطورند. ممکن است خوشتان نیاید ولی معشوق سعدی در این شعر و دیگر اشعارش پسر نوجوان زیبا ( شاهد) است نه زن

آزاد نوشته:

جناب محمد در جواب شما که فرمودید ۹۹ درصد شعرهای عاشقانه در وصف شاهد یعنی پسر زیبا و… است البته با ادبیات منزجر کننده خاص خودتان و دوست دیگری را به مطالعه ادبیات ارجاع داده بودید، لازم به ذکر است که اغلب عاشقانه های ما از بیژن و منیژه و لیلی و مجنون و وامق و عذرا و ویس و رامین و غزلیات حافظ(طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف…) و… در وصف عشق به یک زن سروده شده و زن از دیرزمان میترا تا حال معشوقه و دلبر و مقصود شعرا بوده است.
هرچند که کتمان نمیکنم افرادی چون کیکاووس بن طاووس و گاها سایرین نظری و منظوری با شیرین پسران و مغ بچه گانه داشته اند.

بابک نوشته:

برای آگاهی از “تشبیب مذکر” که یک سنت ادبی است و روشن شدن این مطلب که چرا مخاطب بعضی شاعران در بعضی شعرها پسران نوجوان هستند، به بخش آخر کتاب “از کوچه‌ی رندان” نوشته‌ی دکتر زرین‌کوب ، صفحه‌ی ۱۷۶ به بعد مراجعه فرمایید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام