گنجور

غزل ۲۳۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکش که دامن گل

آن برد کاحتمال خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیک نامی در او چه کار کند

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست

نادر آن جا کسی گذار کند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر