گنجور

غزل ۲۳۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکش که دامن گل

آن برد کاحتمال خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیکنامی در او چه کار کند

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست

نادر آن جا کسی گذار کند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

زینهار شبه جمله است یعنی بر حذر باش معنی های دیگر ان یکی مهلت و أمان و نیز البته می باشد احتیاط هم امده است

7 نوشته:

قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند

قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع/در مذهب عشق شاهدی بس باشد

روفیا نوشته:

بسیار زیبا!
با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

سیدمحمد نوشته:

روفیا بانو
درود

با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
گمان نمی کنید ره توحید رفتن نیز به خاطر دل است که باز همان برای خود خواستن است، خود خواهی ، همان دلبر اول و هوای خویشتن داشتن ؟.
زنده باشید

روفیا نوشته:

غیر از این نیست دوست عزیز:
همچنین هر کاسبی اندر دکان
بهر خود کوشد نه اصلاح جهان
ولی اگر ما منافع حقیقی خود را بشناسیم مصالح یار و در همان راستا منافع جهان نیز تامین خواهد شد!

روفیا نوشته:

هوای خویشتن هوای هوس ها و منافع کاذب است که ما را از کامیابی حقیقی باز می دارد.

روفیا نوشته:

دوست عزیز
منطقه امن یا safe zone برای ما آدمیان سرزمین پهناوری نیست،
تنها یک لبه تیغ باریک است که در آن هم منافع حقیقی ما تامین می شود هم کسی صدمه نمی بیند،
اندکی لغزش ما را به یکی از دو سوی لبه تیغ می اندازد،
این سو قربانی شدن خودمان است لیک ما نمی خواهیم قربانی شویم، موهبت زیستن را نمیخواهیم هدر دهیم، ما خودمان را دوست داریم!
آن دگر سو قربانی شدن دیگران است، ما این را نیز نمی خواهیم، ما اصلا نمی توانیم میان جیغ های دلخراش برخاسته از درد دیگران آسوده خاطر زیست کنیم،
ما تنها یک انتخاب داریم، لبه تیغ!

شمس الحق نوشته:

سالهایی بس دور کتاب رُمانی با نام “لبه تیغ” را بخاطر دارم ، اما نویسنده اش را نه ! اگر از دوستان کسی این داند ، از سر تحبیب بفرماید . سپاسش خواهم داشت . یادش بخیر درآن سیارۀ دیگر که جوانی خود بسر کردم ، یک مؤسسۀ انتشاراتی نمی دانم کجایی بود بنام فرانکلین که انواع کتاب با قطع جیبی و با بهای بسیار نازل انتشار می داد و ما بیشتر شاهکارهای ادبی ایران و جهان را با بهای ۲۰ ریال تا ۶۰ ریال ابتیاع می کردیم و می خواندیم ، این کتاب لبه تیغ هم از آن جمله بود که ای بسا ۲۵ یا ۳۰ ریال قیمت داشت .

....... نوشته:

https://fa.wikipedia.org/wiki/سامرست_موآم

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز بعید میدانم از موام باشد ، لطفاً تجدید تفحص بفرمایید .
از دوستان و هم از جناب حمیدرضا معذرت می خواهم که خارج از موضوع رفتم .

گمنام نوشته:

جناب شمس ،
بعید ندانید از سامرست موام است ، به یقین میگویم.

سیدمحمد نوشته:

استاد شمس الحق ،
در تائید گمنام عزیز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

رمان لبه تیغ(The Razor’s Edge) توسط نویسنده انگلیسی ویلیام سامرست در سال ۱۹۴۴ منتشر شد. لبه تیغ دو بار به صورت فیلم اکران شد. بار اول در سال ۱۹۴۶ توسط تایرون پاور و جین تیرنی. و بار دوم در سال ۱۹۸۴ توسط بیل ماری.
خلاصه داستان

رمان دربارة جوانی است به نام لاری، که علی‌رغم درآمد ناچیز از زندگی خود خشنود است. او بیشتر در جستجوی یافتن جواب‌هایی به سوالات مربوط به خاستگاه و غایت زندگی است. این طرز برخورد لاری با زندگی حوشایند نامزدش ایزابل که آرزومند تجمل و مجذوب محافل اعیان می‌باشد، نیست.

لاری از قبول شغل‌هایی که به او پیشنهاد می‌شود سرباز می‌زند. و برای یافتن پاسخ سوال‌هایش به کتابخانة ملی فرانسه می‌رود. ایزابل بعد از دو سال تلاش در جهت منصرف کردن لاری از تحقیقاتش در نهایت او را تهدید به جدایی می‌کند. لاری در برایر حیرت نامزدش، جدایی را می‌پذیرد. لاری سپس در معدن زغال سنگ استخدام می‌شود و در آنجا به اتفاق یک لهستانی که گرایش به عرفان دارد به آلمان سفر می‌کند. ولی چون پاسخی به سوال‌هایش نمی‌یابد به اسپانیا می‌رود. و همچنان سفر خود را به نقاط مختلف ادامه می‌دهد و با کمک هیپنوتیزم به آرامشی دست می‌یابد. لاری به پاریس برمی‌گردد و تصمیم می‌گیرد با صوفی ازدواج کند. این خبر باعث خشم ایزابل می‌شود. صوفی که شوهر و فرزندش را در تصادف ماشین از دست داده بود بعد از مرگ آنها به الکل رو می‌آورد. پس از برخورد با لاری و به کمک او اعتیاد خود را ترک می‌کند. در روز ازدواج لاری و صوفی، ایزابل صوفی را قبل از ازدواج به خانه‌اش دعوت می‌کند. قبل از رسیدن صوفی خانه را ترک می‌کند و شیشه ودکایی را روی میز می‌گذارد صوفی ودکا را می‌خورد و بعد به تولون فرار می‌کند و در آنجا به فحشا کشیده می‌شود و سرانجام می‌میرد. لاری دوباره به آمریکا بازمی‌گردد. به این امید که آنجا شغل رانندگی بیاید. قبل از عزیمت، پژوهش‌هایش را در کتابی درج می‌کند. چنین می‌پندارد که از آن پس نتواند شادمانی و خوشبختی را جز در عادی‌ترین زندگانی، به دور از توانگرها، پیدا کند.
زنده باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام