دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
گر عشق نباشد که کشد بار گران را
در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست
از کار جهان دست و دل و چشم و زبان را
از دیده همی اشک فشانم که توان دید
در آب روان سایه ی آن سرو روان را
ای باده بهاری بهاری زقدومش خبری گوی
تا خاک فشانم بسر اندوه جهان را
ساقی بده از آن می باقی قدحی باز
تا فاش کنم باقی این راز نهان را
نطرب بسرا آیتی از رحمت خاصش
تاره سوی فردوس دهم دوزخیان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و شادی در زندگی اشاره میکند و عشق را محور اصلی وجود انسان میداند. او میگوید بدون عشق، تحمل بار سنگین زندگی دشوار است. چشم و دلاش به زیبایی معشوق خیره است و بر روی او تمرکز کردهاست. شاعر از اشکها و تنهاییاش میگوید و انتظار خبری از بهار و شادی را دارد. او درخواست میکند که از می باقی به او بدهند تا رازی نهان را فاش کند و به رحمت خاص پروردگار اشاره دارد که میتواند رنج و عذاب دوزخیان را کم کند.
هوش مصنوعی: برای محبت تو، شادی این دنیا و آن دنیا را فدای کردم. اگر عشق نباشد، چطور میتوانم این بار سنگین را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: آنکه به زیبایی تو توجه کرد، توانسته است به خوبی از همه چیزهای دیگر دل کند و دست و زبان را از کار و سخن باز دارد.
هوش مصنوعی: من از چشمانم اشک میریزم تا نتوانم در آب روان، سایه آن سرو زیبا را ببینم.
هوش مصنوعی: ای می بهاری، از جلوههای زیباییات بگو؛ تا من غمهای جهان را کنار بگذارم و به افتخار تو خاک بریزم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، دوباره از شراب باقی به من بده تا بتوانم این راز پنهان را روشن و آشکار کنم.
هوش مصنوعی: به سرای بهشت آیتی از رحمت خاصش را میآورم و دوزخیان را به سوی فردوس هدایت میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگهدار زبان را
گفتار زبان است ولیکن نه مرا نیز
تا سود به یک سو نهی از بهر زیان را
گفتار به عقل است، که را عقل ندادند؟
[...]
ای شاه! تویی شاه، جهان گذران را
ایزد به تو دادهست زمین را و زمان را
بردار تو از روی زمین قیصر و خان را
یک شاه بسنده بود این مایه جهان را
آسان گذران کار جهان گذران را
زیرا که جهان خواند خردمند جهان را
پیراسته می دار به هر نیکی تن را
آراسته می خواه به هر پاکی جان را
میدان طمع جمله فرازست و نشیب است
[...]
نوروز جوان کرد به دل پیر و جوان را
ایام جوانی است زمین را و زمان را
هر سال در این فصل برآرد فلک از خاک
چون طبع جوانان جهان دوست جهانرا
گر شاخ نوان بود ز بی برگی و بی برگ
[...]
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید بپیمود مسیر دوران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.