بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما
ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی
عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ ما
ساغری از کف ساقی مگر آریم به دست
ورنه مستی ندهد دست ز پیمانهٔ ما
واعظا با همه غوغای خردمندیها
نبری صرفه ز یک نالهٔ مستانهٔ ما
سیلی ای دیده روان ساز که ویران کندش
تا مگر درخور گنجی شود این خانهٔ ما
سقف این کاخ زراندود حجاب فلک است
پرتو مهر بجویید ز ویرانهٔ ما
آنکه یک شب غمش از دل ننهد پای برون
کاش یک روز نهد پای به کاشانهٔ ما
خردت راهبر کوچهٔ غمناکان است
خبری جو ز نشاط از در میخانهٔ ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات و اندیشههای شاعر است که به انتقاد از عقلگرایی و توصیههای ناصحانه میپردازد. شاعر از کسی به نام ناصح میخواهد که از افسانههای او بگذرد و به دیوانگی خود افتخار میکند. او میگوید که عاقلان بهتر است خواب باشند و از شور و اشتیاق زندگی او و دوستانش دوری کنند. شاعر میخواهد از لذتهای زندگی، مانند شراب و عشق، بهرهمند شود، و به جای عقل و درایت، ناله و گریه مستانه را میپرستد. او همچنین از زیباییهای زندگی و ویرانی خود میگوید و خواستار جستجوی عشق و نشاط در میخانه است. در نهایت، پیام اصلی این شعر تأکید بر زندگی پرشور و عشقورزی به جای عقلانیت خشک است.
هوش مصنوعی: ای راهنمای خردمند، از داستان ما عبور کن و بگذار که ما خود به حال این دل دیوانهمان بپردازیم.
هوش مصنوعی: ما در شهر خود دیوانهواری میکنیم، اما افراد عاقل بهتر است که به خواب خوش بروند و دلمشغولیهای ما را فراموش کنند.
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم ساغری از دست ساقی بگیریم، پس مستی به ما نخواهد رسید و نمیتوانیم از پیمانهٔ خود بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: ای واعظ، با تمام بحثها و منطقهای عاقلانهات، از یک نالهٔ عاشقانهٔ ما صرفنظر نکن.
هوش مصنوعی: ای دیده، اشکی بریز که آنچنان ویران کند که شاید این خانهٔ ما مستحق گنج و ثروت شود.
هوش مصنوعی: سقف این کاخ طلایی، پردهای است که آسمان را میپوشاند. نور خورشید را از ویرانهی ما جستجو کنید.
هوش مصنوعی: کسی که یک شب هم نتواند غم خود را از دل بیرون کند، ای کاش روزی بیاید و به خانهٔ ما قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: عقل و خردت میتواند تو را در مسیر غم و اندوه هدایت کند، اما خبری از خوشحالی و سرزندگی از محیط میخانه ما بپرس.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
که ازو چون ارم آراسته شد خانهٔ ما
با دلی گرم نشاط آمد و از حرف نخست
گشت افسرده دل از سردی افسانهٔ ما
فتنه را سلسله جنبان نشد آن زلف که هیچ
[...]
میدهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما
چون صدف در بغل موج بود خانهٔ ما
چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند
بلبلان را چه بلایی شده دیوانهٔ ما!
در میان دل و او نسبت نزدیکی هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.