گنجور

 
نشاط اصفهانی

ای روی دلارایت آرایش زیبایی

زیباتر از این رو چیست تا خود بوی آرایی

رویی که جهانسوز است با غازه چه افروزی

زلفی که دلاویز است زآویزه چه پیرایی

ذکر تو فراغ من از مشغله ی تنها

یاد تو چراغ من در ظلمت تنهایی

هم عاشق و هم عاقل سودند بر این در سر

این سر بکف تسلیم آن بر سر خود رایی

در حسرت آن صیدم کز پافتد از تیرت

وان دست بلورین را در خون وی آلایی

حاشا که نهم گامی جز در طلب کامت

بردیم بدامن پای تا باز چه فرمایی

پایی بسرم بر نه یا تیغ بر این سر نه

تا چند توان سر برد با این سر سودایی

در حلقه ی میخواران باد است سخن واعظ

زین آب نپیمودی تا باد نپیمایی

دشمن چو ضعیف آید آنگاه حذر باید

کو وقت همی یابد وین هست توانایی

بیچاره نشاط از تو سد عقده بدل دارد

یک ره گرهی از زلف بگشای که بگشایی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی

قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان

حلقه بزدم گفتا نه مرد در مایی

گفتم که مرا بنما دیدار که تا بینم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا

کان جام نیاشامد جز عاشق رسوایی

بردار صراحی را بگذار صلاحی را

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

[...]

حکیم نزاری

عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی

ای عقل درین منزل مِن بعد چه می‌پایی

گر نه سر خود گیری در دستِ بلا مانی

تقصیر مکن خود را زنهار بننمایی

گر با تو مجازاتی بنیاد نهد خاموش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل

ای صبر، همین بودت بازوی توانایی

در زاویه محنت دور از تو چو مهجوران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه