ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی
نیکو نتوان گفت که نیکو تر از آنی
در پیکر من روحی و در دیده ی من نور
نزدیکی و دوری و عیانی و نهانی
آشوب سر، آسیب خرد، آفت هوشی
آرام دل، آسایش تن، راحت جانی
در خاطر آگاه دلان معنی عقلی
در دیده ی صاحب نظران صورت جانی
آنرا که بنظاره ی روی تو فتد کار
هر بار دانی باید و هر لحظه روانی
وانرا که در اوصاف تو باشد سر گفتار
هر عضو لبی باید و هر موی زبانی
بد عهدی و جور از تو نکو روی نیاید
یا از اثر عهد شهنشاه جهانی
دارای جهان فتحعلی شه که مبادا
از خدمت او دور نشاط ارچه زمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از عشق و اشتیاقش به او میگوید. او بیان میکند که جمال محبوبش در روح و جان او تاثیر گذاشته و حتی احساسات نزدیک و دوری را در وجودش ایجاد کرده است. شاعر به تضادهایی چون آشفتگی عقل و آرامش قلب اشاره دارد و همچنین به اهمیت زیباییهای محبوب که هر لحظه باید آن را درک کرد. او سرانجام به وفاداری و جهانگیری شاه فتحعلی اشاره میکند و میگوید که دوری از او نمیتواند شادی را از او بگیرد.
هوش مصنوعی: ای عاشق چهرهی زیبا و دلربای تو، جهانی بهتر از تو نمیتوان یافت و گفت که از تو زیباتر است.
هوش مصنوعی: در وجود من روحی وجود دارد و در چشمانم نوری هست که هم به نزدیک و هم به دور مربوط میشود. این نور هم آشکار است و هم پنهان.
هوش مصنوعی: اضطراب و نگرانی در ذهن، ضربهای به عقل و فکر میزند، بلای آرامش هوش، آرامش قلب، آسایش جسم و راحتی جان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: در ذهن افرادی که به حقیقت آگاهند، معنا و مفهوم عقلانی وجود دارد، و کسانی که بینش عمیق دارند، این معنا را به شکل روحی درک میکنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به تماشای چهرهات مینشیند، باید بداند که هر بار و هر لحظه دچار تغییر و تحول میشود.
هوش مصنوعی: هر کجا که توصیفهای تو موجود است، باید هر عضو از بدن، لبی برای بیان داشته باشد و هر موی سر، زبانی برای سخن گفتن.
هوش مصنوعی: اگر تو بدعهدی و ظلم کنی، از تو چهره نیکویی نخواهد آمد؛ یا این که این وضعیت ناشی از تأثیر پیمانی است که با شاه جهانی بسته شده است.
هوش مصنوعی: فتحعلیشاه، که صاحب جهان است، نباید از خدمت او دور شد، حتی اگر برای مدتی کوتاه از خوشحالی دور باشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویم ز دل خویش دهانت کنم ای دوست
گوید نتوان کرد ز یک نقطه دهانی
گویم ز تن خویش میانت کنم ای ماه
گوید نتوان ساخت ز یک موی میانی
ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی
چون ناز کنی ناز ترا نیست قیاسی
چون خشم کنی خشم ترا نیست کرانی
مانند میان تو و همچون دهن تو
[...]
روزی که تو آن زلف پر از مشک فشانی
ما را ندهد هیچ کس از مشگ نشانی
زلف تو شکنج است و تو بازش چه شکنجی
جعد تو فشانده است تو بازش چه فشانی
گاه این زبر سیم کند غالیه سائی
[...]
در کف دو زبانیست مرا بسته دهانی
گوید چو فصیحان صفت بیت زمانی
آن کودک عمری که بود کوژ چو پیری
و آواز برآورده چو آواز جوانی
ترکیب بدیعش ز جماد و حیوانست
[...]
ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
ور هر دو بخواهی به تو بخشم به زمانی
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را
تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.