بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری
فضایل ملکی در شمایل بشری
بهر چه حسن توان گفت روی اوست قرین
زهر چه عیب توان جست خوی اوست بری
ببین برویش و کوتاه کن سخن ناصح
که بی زبانی خوشتر بود ز بی بصری
بگو بشحنه که از ما خبر نجوید باز
ببزم ما خبری نیست غیر بی خبری
اگر تو تیغ کشی ما سپر بیندازیم
که عشق تیغ برآورد و صبر شد سپری
بباد دادیم امروز و آب دیده ی من
بیاد آری و روزی بخاک من گذری
بصدق بین و کرم کن که خواجگان کریم
براستی نظر آرند نی به بی هنری
خزان رسیده نهالی همی سرود بسرو
ببین بروز من و شادزی به بی ثمری
بسوخت جانش و با کس نگفت نزد نشاط
بروز گار شه از عشق عیب پرده دری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر از شاعر، دعوت به دقت نظر و بینش در مشاهده فضایل انسانی و زیباییهای روحی میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که زیباییها به شخصیت و خوی انسانی وابستهاند و عیبها نیز از خود فرد ناشی میشوند. همچنین تأکید میکند که در مواجهه با واقعیتها، گاهی بهتر است که خاموشی اختیار کنیم تا اینکه در بیخبری بمانیم. عشق در این متن به عنوان نیرویی توصیف شده که میتواند سپر صبر انسان باشد و در نهایت، شاعر به واژههایی چون صداقت و کرامت اشاره میکند و به افرادی که دارای هنر و فضیلت واقعیاند، ارادت میورزد. در کل، شعر دعوت به تفکر و تأمل در زیباییهای انسانی و عشق واقعی دارد.
هوش مصنوعی: بیا با ما همراه شو تا در این دنیا، ویژگیهای بزرگ الهی را در ظواهر انسانی ببینی.
هوش مصنوعی: هر زیبایی که به زبان بیاید، زینت و زیبایی اوست، اما هر عیبی که بتوان یافت، ناشی از اخلاق اوست که به آن مربوط میشود.
هوش مصنوعی: بهتر است به چهرهاش نگاه کنی و سخن نصیحتکننده را کوتاه کنی؛ چرا که گاهی سکوت و عدم گفتار، بهتر از بیخود و ناآگاه بودن است.
هوش مصنوعی: به شخصی که خبر از ما میخواهد بگو که دیگر از ما چیزی نپرسد، زیرا ما هیچ خبری نداریم جز بیخبری.
هوش مصنوعی: اگر تو در مقابل ما اقدام به حمله کنی، ما از خودمان دفاع خواهیم کرد؛ زیرا عشق مانند شمشیری تیز است و صبر ما همچون سپر خواهد بود.
هوش مصنوعی: امروز باختیم و اشکهایم یاد تو را زنده کند و روزی به سراغ خاک من بیایی.
هوش مصنوعی: با صداقت و بخشش رفتار کن؛ زیرا افرادی بزرگوار و با فضیلت واقعاً بر اساس فضایل و هنرها به افراد نگاه میکنند، نه به نداشتن هنر.
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، درختی را میبینیم که در حال خواندن سرودی است. او به سرسبزی و شادابی خود در گذشته میبالد و از بیثمر بودنش در این دوره ناراحت است.
هوش مصنوعی: او جانش را به عشق سوزاند و با هیچکس دربارهاش صحبت نکرد. زمانی که نشاط و شادابی در زندگیاش تجلی یافت، از عشقش عیب و نقصهای خود را پنهان کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.