گنجور

 
نشاط اصفهانی

بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری

فضایل ملکی در شمایل بشری

بهر چه حسن توان گفت روی اوست قرین

زهر چه عیب توان جست خوی اوست بری

ببین برویش و کوتاه کن سخن ناصح

که بی زبانی خوشتر بود ز بی بصری

بگو بشحنه که از ما خبر نجوید باز

ببزم ما خبری نیست غیر بی خبری

اگر تو تیغ کشی ما سپر بیندازیم

که عشق تیغ برآورد و صبر شد سپری

بباد دادیم امروز و آب دیده ی من

بیاد آری و روزی بخاک من گذری

بصدق بین و کرم کن که خواجگان کریم

براستی نظر آرند نی به بی هنری

خزان رسیده نهالی همی سرود بسرو

ببین بروز من و شادزی به بی ثمری

بسوخت جانش و با کس نگفت نزد نشاط

بروز گار شه از عشق عیب پرده دری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری

تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری

توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش

عفیفه مریم مر پور خویش را پدری

به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی

[...]

ازرقی هروی

پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری

پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری

عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب

که گر پریست چنین آمدست رسم پری

گر آبگینه پری را ببیندی بدرست

[...]

قطران تبریزی

بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری

خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری

ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر

چو یادم آید از آن سی ستاره سحری

بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو

[...]

امیر معزی

اگر به داد بود نام شاه دادگری

وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری

چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی

چو روز رزم شود آسمان با کمری

فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه