ساقیا برخیز کز پیمانه ای
داد دل گیریم از فرزانه ای
سنگ طفلان تا بکی بایست خورد
آخر ای دل تابکی دیوانه ای
زحمتی دارم ز غوغای خرد
ای دریغ از ناله ی مستانه ای
شیخم از مسجد چه غم بیرون کند
هست در بیرون در میخانه ای
سر خوش آن ساقی ببیندمست را
تا بنوشد خود ز می پیمانه ای
شمع اگر ز اول بسوزد خویشتن
سوختن بیندکی از پروانه ای
نیست بزم عاقلان جای نشاط
مسکنی سازیدش از ویرانه ای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درد و شوق انسان در جستجوی خوشی و لذت زندگی اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که به او کمک کند تا از غم و اندوه خود رهایی یابد. او به ناپایداری زندگی و خستگی ناشی از عقلانیت اشاره میکند و میگوید که عاقلان نمیتوانند در مجالس شادابی پیدا کنند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که شادی و سرخوشی در بیخیالی و در دلسپردن به عشق و لذتهای زندگی یافت میشود. در نهایت، شاعر میخواهد تا از زیبایی و نشانههای عشق و خوشی بهرهمند شود و از غم و اندوه فرار کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، برخیز و از جامی به ما بنوشان که بتوانیم از خرد و دانش انسانی بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: تا کی باید سنگین و سختی را تحمل کنی؟ ای دل، تا کی باید دیوانهوار انتظار بکشی؟
هوش مصنوعی: من از آشفتگی و هیاهوی عقل رنج میکشم، ای کاش صدای غمانگیز عاشقانهای وجود داشت.
هوش مصنوعی: شیخ مسجد به بیرون رفتن خود فکر نمیکند، چون او در خارج از مسجد، سر مسالهای در میخانه مشغول است.
هوش مصنوعی: ساقی شادیام را مشاهده کند تا خودش نیز از جام شراب بنوشد.
هوش مصنوعی: اگر شمع از ابتدا بسوزد، فقط خودش را میسوزاند و تأثیری چندانی بر پروانه ندارد.
هوش مصنوعی: فضای شاد و خوشی برای عاقلها نیست، پس باید از گذشتههای خراب و ویران، مکانی مناسب بسازیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر کسی یابد درین کو خانهای
هر دمش واجب بود شکرانهای
هر که او بویی ندارد زین حدیث
هر بن مویش بود بتخانهای
هر که در عقل لجوج خویش ماند
[...]
میزنم حلقهٔ درِ هر خانهای
هست در کوی شما دیوانهای؟!
مرغ جان دیوانهٔ آن دام شد
دام عشق دلبری دُردانهای
عقلها نعرهزنان کآخر کجاست
[...]
آخر ای شمعِ روان پروانه ای
چند سوزی خاطرِ دیوانه ای
گر چه ما بر شمعِ رویت سوختیم
شمع را نگریزد از پروانه ای
هیچ نقصانی نباشد شمع را
[...]
خاص خاص است این چنین فرزانهای
گر تواند برد از اینجا دانهای
عشق تو گنجی و دل ویرانه ای
مهر تو شمعی و جان پروانه ای
عقل دوراندیش و ما در عشق تو
نیست الا بیدلی دیوانه ای
آشنای عشقت آن کس شد که او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.